تقدیم به "شادی در" که باعث خیر شد
آن یکی آمد درِ یاری بزد
گفت یارش: کیستی، ای معتمد؟
گفت: "من!" - گفتش برو هنگام نیست
در چنین جائی مقام خام نیست
خام را جز آتش هجر و فراق
که پزد؟ که وارهاند از نفاق؟
چون توئی تو هنوز از تو نرفت
سوختن باید تو را در نار تفت
رفت آن مسکین و سالی در سفر
در فراق یار سوزید از شرر
پخته گشت آن سوخته ، پس باز گشت
باز گرد خانه انباز گشت
حلقه زد بر در به صد ترس و ادب
تا بنجهد بی ادب لفظی ز لب
بانگ زد یارش که: بر در کیست آن؟
گفت: بر در هم توئی ای دلستان
گفت اکنون چون منی ای من در آ
نیست گنجائی دو من در یک سرا
چون یکی باشد همه، نبود دوئی
هم منی بر خیزد آنجا، هم توئی
دفتر اول مثنوی
آرزوی هفته: ایکاش حس نکبت بار و چندش آور " خود بزرگ بینی" از ضمیر آگاه و نا خود آگاه ابناء بشر، بویژه مردم ایران، ایضا ماها در گروه ، پاک و پاکتر شود تا بقول خیام: آزاده به کام دل رسیدی آسان
دوستان شریف ، اینهم آخرین بخش از چهارگانه صدیف و طلائی تا کنسرت مرکب خوانی و مرکب نوازی این دو استادتان کامل شود. گوارای دوستدارانشان- شرفی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر