اين پايگاه به وسيله بزرگترين گروه هاي گوگل ايراني به روز ميشود و مسئوليت مطالب آن با مالك پايگاه نيست.
اين پايگاه فقط براي اطلاع رساني به ايرانيان ايجاد شده است و وابسته به هيچ جايي هم نيست.
اشعههای نوروز پس از در نوردیدن حوزه نوروز و مقر سازمان ملل متحد امسال برای اولین بار به صورت نمادین کاخ سفید در واشنگتن را نیز تابان کرد. همزمان با رستاخیز جشن نوروز در سالهای پسین، نوای گوش خراش "نوروز ستیزی" هنوز هم از گوشه و کنار به گوش میرسد، از شورای علمای قندوز در شمال افغانستان تا امام جمعه تهران.
بزرگداشت از نوروز و نوروزستیزی پیشینه چند صد ساله دارد. این ستیز و پاسداشت را چگونه می توان بیان کرد؟ آیا مدرن ستیزی و غرب ستیزی سده های اخیر از جنس نوروز ستیزی نیست؟ آیا کامیابی گذشتگان در پاسداری از نوروز و آشتی دادن آموزه ها و نمادهای اسلامی با نوروز می تواند الهام بخش نوع رابطه و تعادل ما با مدرنیته و جهان غرب باشد؟
نوروز به عنوان یک مناسبت طبیعی، گردش سال و فصلهای طبیعت دارای یک نماد فرهنگی و هویتی نیز است. فرهنگ به عنوان ذخیره پویا از ارزش ها، باورها، هنجارها، نهادها، نمادها و حافظه تاریخی پذیرفته شده یک گروه اجتماعی است. نقش و کاربرد چندگانه فرهنگ، حوزه فرهنگ را به صورت اساسی با حوزه های سیاست، قدرت و هویت گره زده است.
جوهر فرهنگ، سیاسی است و کاربرد مهم آن هویتسازی و قدرت محوری است. حمله اعراب به فلات ایران یک رو درویی چند جانبه بود. از یک طرف سلسله ساسانیان در اوج رکود سیاسی و نهادی قرار داشت و از آن طرف کشورگشایان عرب با تکیه بر آمیزه های دینی و اعتمادبخش دین نوین خویش، اسلام، خود را نه تنها کشورگشا بلکه رهایی بخش مردمان سرزمین های جدید نیز تلقی میکردند.
به عبارت دیگر، اعراب کشورگشایی را همزمان با هویتسازی جدید برای مردمان سرزمینهای زیر سلطه خود پیگیری می کردند. پاسخ مردمان فلات ایران در برابر کشورگشایی و هویتسازی لشکر اعراب یک راهکار چند جانبه بود؛ ایستادگی، پذیرش، بومی سازی، خودی سازی، همکاری و دادوستد.
هنجارهای اساسی اسلام چون یکتاپرستی و برابری مورد پذیرش همگانی قرارگرفت؛ اما در برابر سیطره سیاسی و زبانی اعراب، ایرانیان ایستادگی کردند. زبان پارسی تنها زبانی بود که توانست پویایی خود را در برابر زبان عربی زنده نگه دارد. این پایداری زبانی همزمان شد با فراگیری زبان عربی.
کمتر فرهیخته پارسی زبانی وجود داشت که در زبان عربی دست آوردی نداشته باشد. امام ابوحنیفه، زاده شمال کابل و بنیان گذار فقه حنفی، شریعت را مدنی و انسانی و عملگرا، تئوریزه و چارچوب بندی فقهی کرد. عرفان اسلامی نمونه ای دیگر از کامیابی خراسانیان در بومی سازی آموزه های اسلامی است. نماد راهکار خودی سازی دربار عباسیان بود که به وسیله فرهیختگان خراسانی چون خاندان برمکی زرتشتی اداره می شد؛ طاهرفوشنجی و ابومسلم خراسانی آغازگر خودکفایی سیاسی خراسان از اعراب شدند.
تغییرنام یا کارکرد عبادتگاههای زرتشتیان به مساجد و زیارتگاههای اسلامی یکی دیگر از راهکارهای تعامل و دادوستد این سرزمین است. بنابر بعضی از اسناد و روایتهای تاریخی مسجد جامع هرات و آرامگاه منسوب به خلیفه چهارم در مزارشریف روزگاری پیش از ورود اسلام چنین ویژگی داشتند.
نوروز به عنوان نماد فرهنگی و هویتی «عجم ها» چالشی بود برای سیطره فرهنگی اعراب و از طرف دیگر تهدیدی برای منافع سیاسی و اقتصادی طبقه روحانيون ، اما خراسانیان توانستند با پیوند دادن نوروز با آموزه ها و نمادهای اسلامی چون همزمانی نوروز با آغاز خلافت خلیفه چهارم و آیین جهندهگذاری (برافراشتن عَلَم منسوب به امام علی) در مکانهای دینی در روز نوروز ضمن پاسداری از میراث فرهنگی خود آن را با هویت جدید اسلامی خود نیز پیوند دهند.
برخورد خراسانیان با لشکر غارتگر و تمدن سوز چنگیز نمونهای دیگر از راهکارهای ایستادگی و تعامل با اشغالگران است. چنگیز در یک حمله رعدآسا شهرهای پویای این سرزمین مانند نیشابور را به تهیگاهی از وحشت و قتل عام تبدیل کرد. اما در کمتر از چند دهه راهکار چند جانبه بومیان و اراده سیاسی بازماندگان چنگیز، مدنیت خراسان بار دیگر ققنوس گونه از دل خاکستر چنگیزیان اوج گرفت که سلسله تیموریان با پایتختی هرات تجلی این رستاخیز گشت. تعامل و دادوستد فرهنگی در شبه قاره هند در زمان سلسله ترک تباران مسلمان و پارسی سرا و پشتون نمونه ای دیگر از این راهکار است.
اما جهان اسلام از جمله باشندگان فلات ایران نتوانستند چنین راهکاری را در برابر قدرت های غربی و حوزه تمدنی -معرفتی غرب اتخاذ و پیاده نمایند.
برخورد مسلمانان با غرب بین ایستادگی آشتی ناپذیر و سر خوردگی و پذیرش بدون چون و چرا در نوسان بوده است. به صورت کل جهان اسلام هنوز بین باورها، نمادها، نهادها، کارکردها و هنجارهای معرفتی غرب نتوانسته تفاوت قایل شود. غرب معرفتی با غرب استعمارگر به یک چشم نگریسته می شود.
به جای پذیرش آگاهانه هنجارهای مدرنیته چون خردگرایی، قانون-محوری و دموکراسی، جهان اسلام به مصرف کننده چشم بسته فراوردههای مدرن چون هواپیما، سلاح های مدرن، اتومبیل و تلویزیون و کامپیوتر تبدیل شده است. به جای ایستادگی در برابر سیاست های سلطه آمیز غرب چون ماجرای فلسطین یا اسلام هراسی در غرب، بیشتر جریانهای اسلامی با غرب معرفتی ـ که عبارت از برابری زن و مرد و آزادی بیان و عقیده است ـ مبارزه میکنند. به جای بومی کردن نهادهای غربی چون دولت مدرن و اقتصاد بازار، بسیاری از جریان های فعال در جهان اسلام انرژی خود را صرف نمادسازی دینی چون بانکداری اسلامی تلف میکنند.
در مقایسه با جهان اسلام، دیگر کشورها و فرهنگ های غیر غربی در تدوین و چارچوببندی رابطه خود با غرب موفقتر بوده اند. به گونه نمونه کشورهای آسیایی چون هندوستان، ژاپن، ویتنام، چین و خاور دور با وجود سلطه سیاسی نظامی غرب بر این کشورها و ایستادگی آنها در برابر غرب سیطره طلب، با اتخاذ راهکارهایی چون همکاری، بومی سازی، خودیسازی و ایستادگی گزینشی تعامل سودمندی را با غرب سیاسی و معرفتی داشته باشند.
حوزه نوروز به ویژه حوزه کشورهای پارسی زبان به عنوان وارثان گنجینه غنامند حوزه تمدنی خراسان زمین و کارنامه نیاکان آنها در برخورد و تعامل با دیگر قدرتها و فرهنگها باید تئوریزه و چارچوب بندی شود.
بزرگداشت جهانی از نوروز نمادیست از تواناییهای حوزه نوروز در داد و ستد فرهنگی در بازار دهکده جهانی. بدون شک چنین تواناییهایی در حوزههای دیگر نیز وجود دارد، اگر این حوزه بتواند نقش و جایگاه خود را در این عرصه ها برای خود و دیگران بازگو کند.
خون پر طراوت بهار قرنهاست که در رگهای ادبیات ایران جار ی است.
شاعران و نویسندگان از رودکی تا امروز، همواره با بهار نرد عشق باختهاند. از یک سو چشم در چشم پدیدههای بهاری تصویرهای هنری آفریدهاند و از سوی دیگر بهارانهها را به یاری تمثیلهای شاعرانه به ابزاری برای دستیابی به آزادی تبدیل کردهاند، تا آنجا که معنای دوم پنهان آن در روزگار ما منظور اصلی شاعران و نویسندگان شده است.
در جستجوی تصویرها و پیامهای بهاری نگاهی گذرا به سیزده قرن ادبیات ایران میافکنیم و در بهارانهها خیره میشویم که بدیلی جز خودشان ندارند.
از رودکی سمرقندی آغاز میکنیم که به درستی پدر شعر فارسی نام گرفته است.
رودکی همان شاعر نغمهسرائی است که با نفوذ کلام، ابو نصر سامانی را که حاضر نبود به بخارا بازگردد به بازگشتی شتابنده برانگیخت. این چکامه و چند شعر دیگر او را آهنگسازان معاصر به ترانههائی دلانگیز تبدیل کردهاند. بوی جوی مولیان، از خالقی و آرزومندی از پایور از جمله این سرودههاست.
و اما نگاه رودکی به بهار طبیعت سادهتر از شاعران همعصر اوست. او بهار را چون ارژنگ مانی می بیند:
«ز بس گل که در باغ ماوی گرفت/ چمن رنگ ارژنگ مانی گرفت/
مگر چشم مجنون به ابر اندر است/ که گل رنگ رخسار لیلی گرفت!»
سفارش پدر شعر فارسی این است که از این فضای ارژنگی باید نهایت بهره را گرفت. باید خوش بود و باده نوشید.
درست صد سال بعد به فرخی سیستانی میرسیم که تصویر پردازیهای بهارانه او کمیاب است. باغ را بوقلمون جامه و ابر را مروارید بار میبیند. طبیعت به لطافت پرنیان است:
«چون پرند نیلگون بر روی بندد مرغزار/ پرنیان هفت رنگ اندر سرآرد کوهسار»
در دو قرن بعد با دو بهارانه ساز چیره دست روبرو میشویم: خیام در رویاروئی با بهار شگرف طبیعت در عین آنکه سفارش پدر را پیگیرانه عمل میکند، گرفتار حیرت و سرگردانی می شود، تصویرهای تازه می سازد. او راه رهائی خود را از سرگشتگیها یافته است. نشستن و قدح گرفتن با لاله رخان، بیپروای مسجدیان:
«فصل گل و طرف جویبار و لب کشت/ با یک دو سه تازه دلبری حور سرشت/
پیشآر قدح که تازه نوشان صبوح/ آسوده ز مسجدند و فارغ ز بهشت»
تصویر پرداز چیره دست دیگر نظامی گنجوی است که در قرن ششم همه چشمها را به سوی خود میکشاند. برخی از تصویرهای بهاری او از لحظههای ناب و کمیاب شاعرانه است:
«سبزه خضروش جوانی یافت/ چشمه آب زندگانی یافت/
شنبلیده سرشگ در دیده/ زعفران خورده باز خندیده/
بلبل آواز برکشیده چو کوس/ همه تا به وقت بانگ خروس/
بر سر سرو بانگ فاختگان/ چون طرب رود دلنواختگان»
صد سال بعد نوبت به شیخ اجل، سعدی، می رسد که ذات انسان را طربخواه و طربناک میبیند و هر که را جز این باشد از جمادات به شمار میآورد:
«این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود/ هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار»
و بهار طبیعت ساز را می ستاید که در آن به رقص آمده سرو بید و چنار.
و سدهای آن سوتر به حافظ بزرگ میرسیم. بهار حافظ کهکشان دیگری دارد. شعر او و بهار در شعر او چند وجهی است. گاه همان طبیعت رنگین و برانگیزاننده است و گاه نمادی از آزادی و رستگاری. نماد پردازیهای حافظ حاوی مژده رستگاری است. به کارگیری نماد اگر هم از پیش از حافظ آغاز شده باشد ولی از زمان او و با زبان او رواج گرفته است. بهار حافظ همیشه باز آمدن پیام خوشبختی است. یا مسیحا نفسی است که از سراپایش بوی کسی میآید یا هدُ هُد خوش خبری است که آینده روشنی را نوید میدهد.
بهارانههای معاصر
همین وجه از تعبیرات شاعرانه است که تا زمان ما پائیده و حتی کاربردش افزونتر شده است. شاعران معاصر به ویژه شاعران نو از بهار تا مشیری، بهار را نماد آزادی و رهائی در واژگان خود جائی برجسته و همیشگی دادهاند. در این نگاه گذرا چشمی نیز بر بهارانههای برجسته معاصر میاندازیم؛ از بدو مشروطیت به این سو که درونمایه سیاسی- اجتماعی پیدا کرده و راه را برای نماد پردازیهای زمان ما هموار ساخته است.
بهارانه های بهار از بهترین شعرهای او به شمار می روند
بهارانههای بهار که غالبا در تبعید و زندان سروده شده از بهترینهای او نیز هست:
«بهار مژده نو داد که باده کنید/ ز عمر خویش در این فصل استفاده کنید/
هجوم عام به قتل بهار نیست ضرور/ که خود به قتلگه آید اگر اراده کنید»
ترانه مرغ سحر بهار نیز بهارانهای است که با زبان نمادین از آزادی میگوید. مرغ سحری است که باید در و دیوار قفس را درهم ریزد و از قید و بند آزاد شود.
نادر نادرپور آنچنان زیر تاثیر بهار رفته که برایش خطبهای غرا خوانده است. او بهار را میسح تازه نفسی میبیند که میتواند مردگان نباتی را به معجزهای رشگ زندگان سازد ولی هر بهاری چنین نیست، زمینههائی مساعد میطلبد:
«باغ را تا شمع سرخ لالهها روشن شود/ مشعلی باید که برق از کوهساران آورد/
گر نه توفان بلا برخیزد از آفاق دور/ ابر رحمت گذر بر کشتزاران آورد»
ه. الف. سایه شاعری است آرمانخواه که بر هر آنچه سروده سایهای از آرمان بر فرازش نشسته است. او بهارهای بسیار غم انگیز را نیز به امید رسیدن به بهار دلانگیز تاب می آورد. خشمگین میشود ولی امید را از دست نمیدهد. تصویر او از بهار غمانگیز سخت تاثیرگذار است. حافظ بزرگ وقتی سروده بود خون چکید از شاخ گل، باد بهاران را چه شد؟ حالا سایه میپرسد:
چرا خون میچکد از شاخه گل؟ چرا در هر نسیمی بوی خون است؟ در بهاری چنین خونین باز شاعر با امید بهاری دیگر که در راه است می ماند و عزم جزم دارد که از گُل و مِی آتشی بسازد و پِلاس درد و غم را در آن اندازد. پایانه بهارانه میگوید:
«بهارا زنده مانی زندگی بخش/ به فروردین ما فرخندگی بخش/
مگر کاین سرزمینی شورهزار است/ چو فردا در رسد رشگ بهار است»
فریدون مشیری دلبسته بهار بود
از میان شاعران معاصر، شاید هیچ شاعری چون فریدون مشیری دلبسته و جانشیفته بهار نباشد. در هر مجموعه شعری او چند بهارانه انتشار یافته. همه لطیف و تاثیرگذار. او حتی نام دختر خود را نیز بهار گذاشته است. کوتاهترین بهارانه مشیری، شاید زیباترین بهارانه او باشد که ارجی به عید نوروز نیز هست:
بهار اگر بهار ما نیست، بهار روزگار هست.
«عطر نرگس، رقص باد/ نغمه شوق پرستوهای شاد/ خلوت گرم کبوترهای مست/ نرم نرمک می رسد اینک بهار/ خوش به حال روزگار...»