۱۳۹۰ شهریور ۱۸, جمعه

[گروه لیمو:6795] آقای شاو

 _____________________
روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت:آقای شاو وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در 

اروپا قحطی افتاده است برنارد شاو هم سریع جواب میدهد : بله . من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید.
 
______________
 
روزي نويسنده جواني از جرج برنارد شاو پرسيد:شما براي چي مي نويسيد استاد؟ برنارد شاو جواب داد:برای یک لقمه نان

نویسنده جوان برآشفت که:متاسفم . برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم .برنارد شاو گفت:عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم.
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر