حضرت آدم: تعطیلات عجیبی بود. چند هفته اول رفتیم جزایرهاوایی. جاتون خالی، خیلی خلوت بود. من بودم و حوا. خیلی عالی بود. شبها کنار نهر عسل میخوابیدیم و صبحها کافی بود که هر چی دوست داریم فقط آرزو کنیم تا برآورده بشه… تا اینکه این حوا ذلیل مرده یه روزی هوس کرد که از دیوار باغ سیب بالا بره… چشمتون روز بد نبینه، سه سوت ما رو تبعید کردند بین النهرین. الان حتی برگ انجیر هم نداریم بذاریم جلومون. میخواهم حوا رو طلاق بدم اما مگه این دوره زمونه زن گیر میاد؟حضرت اسماعیل: تابستون حرف نداشت، هر روز با بابا ابراهیم میرفتیم شهر بازی کعبه با مجسمهها بازی میکردیم. البته اوایل من خیلی شیطونی میکردم و تو اعصاب بابا میرفتم. یه بار بابا اعصابش خط خطی شد و زد هر چی مجسمه بود شکوند… من رو هم گرفته بود میخواست سرم رو ببره که بچهها نذاشتند. اما بعدش دیگه بچه خوبی شده بودم طوری که بابا یه روز یه گوسفند خرید با هم کشتیم کباب کردیم و زدیم به رگ. من به بابام افتخار میکنم چون مثل آب خوردن از روی آتیش راه میره. مامان اصلا از این کارش خوشش نمیاد چون هر شب باید پماد سوختگی به کف پاهای بابا بماله و بابا رو تا مستراح کول کنه.حضرت نوح: امسال تابستون بالاخره به جزیره آرارات رسیدیم و لنگر انداختیم. البته قبل از اون سر راه دونه دونه مسافرها رو پیاده کردم. دایناسورها رو تو قم، خرها رو تو قبرس ، پانداها رو تو چین، میمونها رو تو گرمسار، قاطرها رو تو واتیکان، افعیها رو بالای لبنان، گوسفندها رو تو عربستان، کوسهها رو تو رفسنجان و گرگها رو هم که زیادی زوزه میکشیدند، همین دور و بر آرارات پیاده کردم. الان هم باید برم سراغ پسرم، آخرین بار که دیدمش چند تا رفیق ناباب دورش رو گرفته بودن
--
--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
-------------------ـگروهفرهنگیلیموـ----------------------
جهت بازدید از وبسایت گروه http://lymoo-group.ir
قابل توجه تازهواردا جهت مشاهده قوانین گروه http://lymoo-group.ir/lymoo-grooh
جهت ارسال به این گروه، ایمیل را ارسال کنید به lymoo@googlegroups.com
آدرس آینده گروه لیمو https://groups.google.com/forum/#!forum/lymoo
آدرس فعلی گروه http://groups.google.com/group/lymoo?hl=fa
-------------------ـگروهفرهنگیلیموـ----------------------
-~----------~----~----~----~------~----~------~--~---
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر