۱۳۹۱ فروردین ۳۰, چهارشنبه

[گروه لیمو:9264] اتفاقی مقابلم رخ داد...




اتفاقی مقابلم رخ داد...

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد


سیب‌ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد و غبار

قبلاً این صحنه را… 

نمی‌دانم...

در من انگار می‌شود تکرار

آه سردی کشید، حس کردم


کوچه آتش گرفت از این آه...

و سراسیمه، گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم…

دست من را بگیر، گریه مکن

مرد گریه نمی‌کند پسرم!

چادرش را تکاند با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما

ناله‌هایش فقط تماشا شد...

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن! این صدای روضه‌ی کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه‌ای مشکی است...

با خودم فکر می‌کنم حالا

کوچه‌ی ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، طفل، در، دیوار

راستی فاطمیه است…

--
=>=>=>=>=>=>=>=> آیا به همان میزان که کلاس "دشمن شناسی" میرویم در کلاس "دوست شناسی" هم شرکت می کنیم؟ <=<=<=<=<=<=<=<=
دریافت این پیام بدلیل ثبت نام شما در گروه است گروه Google Groups "لیمو
»« Lemon".
جهت ارسال به این گروه، ایمیل را ارسال کنید به lymoo@googlegroups.com
 
برای سایر گزینه ها، به این گروه مراجعه کنید در
http://groups.google.com/group/lymoo?hl=fa?hl=fa

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر