گویند ت مرا چو زاد مادر
پستان به دهن گرفتن آموخت
ایرج
و من مانده ام انگشت به دهان در وادی ماراتون سانسور و شتلاق که این جماعت در کجای جهان ایستاده اند که (بسیار متاثر و شرمنده از بی حرمتی به دیگرانند ) و می مانم که ناصر خسرو چه می کشید از دست و زبان این برآشفتگان و روشن بین با ادب ؛ آن گاه که می نوشت:
در سفر به حج بودم که پی افزارم سوراج شد و گذارم به قزوین افتاد
پینه دوز نعلینم را در دست داشت که غوغایی بر خواست و او شتابان بیرون و از نطرم ناپدید شد.
پس از زمانی بازگشت و بر سر جوالدوز تکه گوشتی را با خود به درون آورد.
پرسیدم این غریو و آن رفتن از چه بود.
گفت: حرامزاده ای را یافتند که کتاب های ناصر خسرو خوانده بود. او را تکه تمه کردیم و از این تکه بر جوالدوز سهم است
ناصر خسرو نوشت: بر خود لرزیدم و گفتم: پی افزارم را بده که من نمی خواهم در شهری بمانم که نام ناصر خسرو در آن رفته باش
باری این مفلوک هنوز صدایش پس و پشت پاره ای را می لرزاند
و باقی بقای هنر و راهیان آن
2011/11/4 Kaveh Irani <kaveh646@yahoo.com>
با سلامخدمت عزیزان گلهابسیار متاثر و شرمنده شدم از اینکه قلیلی از دوستان حرمت این جمع فرهنگی را نگه نمی دارند و مطالب زشت و زننده ای نظیر آن شعر شاعر هرزه گوی بی تربیت (ایرج میرزا) را ارسال داشته اند . به سادگی روشن است که شعر بیانگر روح تجاوزگری سراینده مفلوک آن است که در پوششی از تجدد گرایی عرضه شده است
بنده به این قلیل دوستان عرض می کنم که داشتن ذوق و قریحه شعری یک موضوع است و سلامت نفس هم چیز دیگری ، درست نیست که هر شعری را از هر کس و به صرف شعر بودن اینجا طرح نماییم
مجددا از شما خواهشمند است حرمت کلام وجمع را پاس بدارید و به بی راهه ابتذال وارد نشوند
ارادتمند . کاوه
نوه ی ایرج

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر