۱۳۹۰ بهمن ۲۲, شنبه

[گروه لیمو:8401] بابا


یک شاخه گل آورده ام بابا برایت
آورده ام پرپر کنم در زیر پایت
عکست پر از لبخند اما بی صدایی
انگار با فرزند خود ناآشنایی
سنگ صبورم می شوی دلگیر هستم
آری سکوت بغض هایم را شکستم
بابا به لب ها و نگاه تو اسیرم
می خواهم از لبخند تو آتش بگیرم
چیزی بگو بابا چرا ساکت نشستی ؟
آیینه صبر مرا دیگر شکستی
هر روز و شب در انتظارت گریه کردم
با عکس چشمان خمارت گریه کردم
من اصلا سالها نفهمیدم که بودی
آری دل از دل های عاشق می ربودی
مادر برایم گفت راز رفتنت را
بوی گل کنعانی پیراهنت را
بابای تو از این زمینی ها جدا بود
ای دخترم بابای تو مرد خدا بود
حالا دگر قلب تو مالامال نور است
تسبیح و سربند و پلاکت پر غرور است
اما پدر یک صحبت کوتاه دارم
در این دل پر درد خود صد آه دارم
دست نوازش بر سرم بغض گلو شد
یک شب کنارت بودنم یک آرزو بود


( مهرداد انتظاری )

--
=>=>=>=>=>=>=>=> آیا به همان میزان که کلاس "دشمن شناسی" میرویم در کلاس "دوست شناسی" هم شرکت می کنیم؟ <=<=<=<=<=<=<=<=
دریافت این پیام بدلیل ثبت نام شما در گروه است گروه Google Groups "لیمو
»« Lemon".
جهت ارسال به این گروه، ایمیل را ارسال کنید به lymoo@googlegroups.com
 
برای سایر گزینه ها، به این گروه مراجعه کنید در
http://groups.google.com/group/lymoo?hl=fa?hl=fa

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر