۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه

[گروه لیمو:8501] afsane chini

عروسک چوبین و عروسک گلین (افسانه‌ی چینی)
احمد شاملو
شاهزاده منک چانگ بر آن بود تا سرزمین خویش- ایالات تسی- را واگذارد و
راهِ قلمرو پادشاهیِ تسین در پیش گیرد که می‌پنداشت در آن دیار مناصب
عالی خواهد یافت. کوشش ملازمان او به منصرف‌ کردن وی، یکسره بیهوده ماند.
تاآنکه یکی از آن میان به کنایه حکایتی کرد کهشاهزاده را به شنیدن آن،
اندیشه‌ی عزیمت از سر برفت.
آن مرد چنین گفته بود:
روزی از پشت در خانه‌ی عروسک‌سازی گفت‌وگوی دو عروسکرا - یکی چوبین و یکی
گلین - شنیدم.
عروسک چوبین، گلین را می‌گفت:
- تو در اصل به جز مُشتی خاک نبوده‌ای، بر کناره‌ی رود غربی. از آن خاکِ
بی‌مقدار است که در وجود آمده‌ای. حالی اگر بارانی ببارد وبامیت بر سر
نباشد، هرآینه آن خواهی شد که بودی!
آنگاه عروسک گلین را شنیدم که همسایه‌ی تنگ‌چشم خود را پاسخی شایسته داد.
عروسک گلین گفت:
- آری، به ویرانی می‌گرایم، چنین است. اما به سادگی هیأت پیشین خویش
بازخواهم یافت و به صورت مُشتی گل درخواهم آمد... اما تو را که از درختی
ساخته آمده‌ای- از چوب افرایی در کناره‌ی مرداب‌های شرق- وفور هیچ بارانی
حاکم سرنوشت خویش نخواهد کرد!... چگونه دیگربار به هیأت پیشین خویش، به
صورت افرایی، بازخواهی گشت؟ و چگونه دیگربار در سرزمین‌های شرقی بر کنار
مردابی تیره بازخواهی رُست؟
شاهزاده منک چانگ نکته‌یی را که در این حکایت نهفته بود دریافت و از سرِ
تصمیمخویش بازآمد.

--
=>=>=>=>=>=>=>=> آیا به همان میزان که کلاس "دشمن شناسی" میرویم در کلاس "دوست شناسی" هم شرکت می کنیم؟ <=<=<=<=<=<=<=<=
دریافت این پیام بدلیل ثبت نام شما در گروه است گروه Google Groups "لیمو
»« Lemon".
جهت ارسال به این گروه، ایمیل را ارسال کنید به lymoo@googlegroups.com

برای سایر گزینه ها، به این گروه مراجعه کنید در
http://groups.google.com/group/lymoo?hl=fa?hl=fa

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر