آنتونی رابینز
... بهعبارتدیگر، وقتی به دنیاهای یکدیگر پل زدیم، توانستیم از تنشی که
میان ما ایجاد شده بود بکاهیم و به تفاهم و دوستی مجدد برسیم. همانجا از
خودم پرسیدم اصلاً به چه دلیلبا یکدیگر ارتباط برقرارمیکنیم؟ مگر غیر از
این است که میخواهیم به احساسات بهتری برسیم؟ از خود پرسیدم اصلاً چرا
مادرم باید بخواهد که به من زنگ بزند؟ چون مرا دوست دارد و میخواهد با
منارتباط برقرار کند. برقراری ارتباط با من احساس خوبی در او ایجاد
میکند یا احساسات خوبی که از قبل داشته افزایش میدهد. من بهچه دلیل به
او زنگ میزنم؟ واضح است. من نیز از برقراری ارتباط با او احساس خوبی
پیدا میکنم.
پس از آنکه مجدد این نکته را به خود یادآوریکردم و از تنش، اضطراب،
ناراحتی و نگرانی که در آن بودم خارج شدم و از پاسخگفتن به فریاد
درخواست کمک با فریادی دیگر دست برداشتم، توانستم این حقیقت را به روشنی
و وضوح ببینم که: «بی خودی عصبانی نشو، در حقیقت ما خیلی همدیگر را دوست
داریم و از اینکهنتوانسته بودیم یکدیگر را پیدا کنیم خیلی ناراحت شدیم.
بیجوابماندن تلفنها باعث شده بوداحساس محرومیت کنیم و فکر کنیم دیگر
همدیگر را دوست نداریم. مثل اینکه یک سوءتفاهم بین ما پیش آمده بود.
بهتر است این توهم را کنار بگذاریم و به چیزی که واقعیتر است یعنی
رابطه، عشق، محبت و دوستیمان برگردیم.»
اینجا بود که اوضاع یکباره تغییر کرد. آیا تا به حال شده است به سبب همین
اشتباه، پشیمان شده و احساس گناه کنید؟ من بارها درروابط خود با دیگران،
این اشتباه را تکرار کردهام و میدانم کمابیش تمام کسانی که آنها را
میشناسم همین اشتباه را در روابط خود با دیگران مرتکب شدهاند.
نخستین قدم آن است کهاز حالت احساسی تنش، اضطراب و نگرانی خارج شوید،
معنا و مفهومی را که به وقایع و امور نسبت میدهید تغییر دهید. اگر این
معنا و مفهوم نادرست باشد، بیشتر اوقات کار دستمان میدهد.
--
=>=>=>=>=>=>=>=> آیا به همان میزان که کلاس "دشمن شناسی" میرویم در کلاس "دوست شناسی" هم شرکت می کنیم؟ <=<=<=<=<=<=<=<=
دریافت این پیام بدلیل ثبت نام شما در گروه است گروه Google Groups "لیمو
»« Lemon".
جهت ارسال به این گروه، ایمیل را ارسال کنید به lymoo@googlegroups.com
برای سایر گزینه ها، به این گروه مراجعه کنید در
http://groups.google.com/group/lymoo?hl=fa?hl=fa
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر