" فصل دلتنگی "
آنهمه عشق که در سینه نهان بود کجاست؟
شور و حالی که در این بود و در آن بود کجاست؟
نشئهء می ز سر می زدگان زود پرید
آنکه از عربده جویی نگران بود کجاست؟
نوش نوشان همه رفتند، خماریم خمار
جمع مستان که در آن پیر و جوان بود کجاست؟
از می و ساغر و ساقی خبری نیست که نیست
آنکه در هر قدمش رقص کنان بود کجاست؟
دور عاشق بسر آمد ، شب دیدار گذشت
آنکه همصحبتی اش راحت جان بود کجاست؟
دیرگاهیست که حرفی نشنیدیم ز مهر
آنکه در وی همه از مهر نشان بود کجاست؟
شادکامان همه مُردند ز بی برگی باغ
جویباری که به هر گوشه روان بود کجاست؟
دلم از اینهمه خاموشی و پرهیز گرفت
آن مَثَل ها که در آن فهم جهان بود کجاست
محمدتقی خانی
" آرام "

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر