۱۳۹۰ فروردین ۱۵, دوشنبه

هنر گام زمان:استاد هوشنگ ابتهاج

 
دوستان بزرگوارم
غزلی زیبا از استاد امیر هوشنگ ابتهاج، بزرگ غزل سرای معاصر و رئیس برنامه گلها بین سالهای۱۳۵۱-۱۳۵۷ که با صدای نازنین خود ایشان دکلمه شده است، پیش کش همه شما عزیزان و به ویژه عزیزانم آقایان شرفی، سعیدپور و کاظمیان
با آرزوی طول عمر و تندرستی پاینده برای حضرت سایه این بزرگمرد گلها و فرهنگ ایران زمین..

هنر گام زمان

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل آدمیان است
دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی ست درین سینه که همزاد جهان است
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است
خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی ست که اندر قدم راهروان است


نشانی‌ فیسبوک
 
نشانی‌ یو تیوب
 
نشانی‌ مدیا فایر
 
با مهر و ارادت
مازیار صدری
انگلستان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر