۱۳۹۰ فروردین ۳۰, سه‌شنبه

::لـیـمـو میـ گهـ:: راز صدا در صومعه








    راز صدا در صومعه

اتومبيل مردي که به تنهايي سفر مي کرد در نزديکي صومعه اي خراب شد.  مرد به سمت
صومعه حرکت کرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را
اينجا بمانم؟ »
رئيس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين
او را تعمير کردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي
که تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسيد که صداي
ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم  اين را به تو بگوييم .
چون تو يک راهب نيستي»
مرد با نا اميدي از آنها تشکر کرد و  آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد  ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .
راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت کردند ، از وي پذيرايي کردند و ماشينش
را تعمير کردند.. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت کننده عجيب را که چند سال قبل
شنيده بود ، شنيد.
صبح فردا پرسيد که آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم  اين
را به تو بگوييم . چون تو يک راهب نيستي»
اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي
دانستن فدا کنم. اگر تنها راهي که من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم  اين است
که راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط کره زمين سفر کني و به ما بگويي چه
تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همينطور بايد تعداد دقيق سنگ هاي روي
زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يک راهب خواهي
شد.»
مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت :‌« من به تمام نقاط کرده زمين سفر کردم  و عمر خودم  را وقف کاري که
از من خواسته بوديد کردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236, 284,232
عدد است. و 231,281,219, 999,129,382  سنگ روي زمين وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند :« تبريک مي گوييم  . پاسخ هاي تو کاملا صحيح است . اکنون تو
يک راهب هستي . ما اکنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم..»
رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يک در چوبي راهنمايي کرد و به مرد گفت :
«صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممکن است کليد اين در را
به من بدهيد؟»
راهب ها کليد را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبي يک در  سنگي بود . مرد درخواست کرد تا کليد در سنگي را هم به او
بدهند..
راهب ها کليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز کرد. پشت در سنگي هم دري
از ياقوت سرخ قرار داشت.. او بازهم درخواست کليد کرد .
پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت کبود قرار داشت.
و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و  لعل بنفش
قرار داشت.
  در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين کليد آخرين در است » . مرد که  از در هاي بي
پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز کرد. دستگيره را چرخاند و
در را باز کرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحير
شد. چيزي که او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نکردني بود.
.
.
.
.
.
.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد .


 خودمم دارم دنبال اون کسي که اينو براي من فرستاده ميگردم تا حقشو کف دستش بگذارم



















--
Happiness is perfume, you can't pour it on some body else without getting a few drops on yourself
Yazdnano.ir

--
اگر قصد فوروارد این ایمیل یا هر ایمیل دیگری را دارید، نخست آدرسهای
قبلی را پاک کنید و آدرسهای جدید را در بی سی سی قرار دهید و سپس فوروارد
کنید. پاکیزگی اساس فوروارد کردن ایمیل است
.
.
.
همین حالا یک مطلب به گروه لیمو ارسال کنید.
درشت بخوانید:
(مطالبی که دارای عکس هستند) حتما برای تماشای عکس برروی گزینه
Display images below
کلیک نمایید
*
http://groups.google.com/group/lymoo
 
حتما برای ارسال مطلب از آدرس زیر استفاده کنید، ابتدا مطلب را آماده سپس به آدرس رایانامه زیر ارسال کنید:(اینـ بهترهـ)
lymoo@googlegroups.com
* -----------------------------------------------
با تشکر:
شادمهر
مـــدیــریــتــــ گروهـــ

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر