زندگی زندون تنگه با همه بر سر جنگه
چه جوری برات بگم من دلا امروز همه سنگه
نگاه کن از توی ايوون گربه گنجيشکارو خورده
گل خوشبختی ما رو يه کسی چيده و برده
روی سنگفرشای خونه غير مشتی برف نمونده
يه کسی با خاک باغچه روی پرها رو پوشونده
می دونستم می دونستم يکی دست ما رو خونده
پر خاکستر اينجا چه کسی آتيش سوزونده
نگاه کن تيرهای چوبی که روی سقف اطاقه
همشون و من شمردم گاهی باچشم گاهی با دل
من و تو با هم غريبه سينه هامون پر کينه
هر دو زخمی هر دو تنها ای خدا زندگی اينه
روی سنگفرشای خونه غير مشتی برف نمونده
يه کسی با خاک باغچه روی پرها رو پوشونده
می دونستم می دونستم يکی دست ما رو خونده
پر خاکستر اينجا چه کسی آتيش سوزونده--
سبز باشید و پر طراوت
روزگار به کام
شادزی.....تندرست
دوستدارشما رضا رهگذر
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر