تکامل انگلیسی و توسعه آمریکایی/ دکتر ابراهیم فیاض برای تدوین الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، قبل از هرچیز لازم است که به سیر تاریخی مفهوم تکامل، تجدد و توسعه در غرب بپردازیم و بعد از بررسی و تأمل در اوضاع اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر آن دوران که منجر به پیدایش هرکدام از این نظریهها شد، باید به سیر تاریخی و اجرای سیاستهای توسعه در کشور خودمان بپردازیم. در این راستا لازم است که شرایط تحقق اهداف موردنظر خود را بشناسیم و آسیبشناسی لازم صورت گیرد، مسلما در این راه از سنت فکری ایرانی و اسلامی خودمان و حتی از تجربههای غرب میتوانیم بهره بگیریم، چون آزموده را آزمودن خطاست و باید از تجربه بشری بهره لازم را برد. در بحث الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت با دو مفهوم توسعه Developement و پیشرفت Progress روبهرو هستیم که لازم است برای ورود به بحث، روی این دو اصطلاح تأمل کنیم و سیر تاریخی آنها را بدانیم. آمریکاییها توسعه Developement را بعد از جنگ جهانی دوم در ادامه نظریه انگلیسیها که تکامل و تجدد را بیان کرده بودند، مطرح ساختند. تکامل در مقابل انقلاب انگلیسیها تکامل و تحول یعنی Evolution را قبول داشتند، بعد از این مرحله در اروپای متصل به Revolution، یعنی انقلاب تبدیل شد. Evolution، تغییری است که تقریبا حالت نرم دارد و با ریزش همراه است که در آن ضعفا نابود میشوند و اقویا و اصلحها باقی میمانند. در این وضعیت، بقای اصلح مدنظر است که Evolution یعنی همان تحول و تکامل نامیده میشود، چون تحول طبیعت بر این اساس است که ضعفا از بین میروند و اقویا باقی میمانند، این مبنای توسعه قرار میگیرد، ولی Revolution انقلاب است؛ در اروپای متصل (اروپای کاتولیکزده) به رادیکالیسم اعتقاد دارند و معتقدند که باید ریشهها عوض شود که همان Revolution است، یعنی تقریبا تحول و تکاملی درجه دو یا تحول به توان دو؛ بر این اساس میتوان گفت که تحول فرمیک (ساختاری) را قبول نداشته، بلکه تحول محتوایی را قبول دارند، یعنی علاوهبر فرم، محتوا هم باید تغییر پیدا کند. پس تحول در دو بخش فرم و محتوا را Revolution یا انقلاب میگویند، چون طی مراحلی جامعه از لحاظ ساختاری و معرفتی زیر و رو شده و بهصورت ریشهای تغییر میکند که به آن رادیکالیسم میگویند؛ به همین دلیل انقلاب با رادیکالیسم و تحول با اصلاحات پیوند خورده است. در انقلاب بهشدت کشت و کشتار وجود دارد و همه ساختارها با فشار عظیم و خشونت تمام به هم ریخته میشوند، همان کاری که ناپلئون در انقلاب فرانسه، هیتلر در آلمان و یا استالین در شوروی سابق انجام داد که اینها همه Revolution بودند که در کشورهای اروپای متصل روی داد. اما تغییراتی که بهتدریج در انگلستان انجام شد و در آن انقلابات نرمی بهوجود آمد، Evolution بود و آنها هم بهتدریج بر خودشان مسلط شدند و البته کشت و کشتار هم در این انقلاب نرم انجام شد؛ منظورم این است که در انگلستان همیشه Evolution، ولی در اروپای متصل همیشه Revolution، مطرح بوده است. در واقع براساس اینکه مذهب کاتولیک باشد Revolution و براساس اینکه مذهب پروتستان باشد Evolution مورد توجه بوده و به همین دلیل اگر دقت کنیم داروین در انگلستان ظهور میکند و اسپنسر در آمریکا. پس مکتب تجدد و تکامل انگلیسی است که بعد از جنگ جهانی دوم از آن توسعه استخراج شد.
تولد توسعه، پس از مرگِ تکامل بعد از اینکه جنگ جهانی دوم به پایان رسید و انگلیس ضعیف شده و امپراطوری آن از هم پاشید و کشور آمریکا جای آن را گرفت و مفهوم توسعه را تولید کرد. اگرچه آمریکا نیز ادامه انگلستان است، ولی چون بدون تاریخ بوده و نمیخواهد ادامه تاریخ انگلستان باشد و از طرفی چون خواهان رشد است، مقولهای بهنام توسعه را تولید میکند که بسط جامعه است. توسعه یک بحث اجتماعی است و برای دستیابی به آن جامعه باید باز شده و بسط پیدا کند که بعدا در جنگ جهانی دوم «پوپر» فیلسوف اتریشیتبار انگلیسی، بر اساس مدل آمریکایی، آن را بسط و در استرالیا نشر میدهد و کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» را بر اساس همین اعتقاد مینویسد، یعنی عملا «جامعه باز» نتیجه توسعه است به عبارت دیگر جامعه زمانیکه توسعه پیدا میکند، باز میشود و بر این اساس پوپر میخواهد بگوید که آلمان هیتلری و بعد از آن شوروی، دشمن توسعه هستند، چون Revolution نیستند. آنها انقلاب کردند و بنابراین دشمن جامعه باز هستند. این انقلابها، جامعه بسته ایجاد کنند، چون رادیکالیسم ایجاد میشود و بنابراین جامعه باید بههم ریخته شود و به قول خودش بهشتی که اینها در Revolution و انقلاب مطرح کردند، به جهنم تبدیل خواهد شد؛ وی معتقد است چیزیکه خودش میگوید شبیه محافظهکاری و نوعی اصلاحطلبی است و با همین سیستم تکامل و تجدد و با مقولهای بهنام توسعه که بعدها در آمریکا ترسیم شده، به جامعه باز میرسیم. پس مقولههای توسعه، تکامل، انقلاب و... مقولههایی بسیار تاریخی هستند و هرکدام جغرافیا و تاریخ خاص خود را دارند و تابع و مشروطی از وضعیتهای ساختاری جامعه خود هستند و اینکه کدامیک از اینها پیروز میشود به این عوامل بستگی دارد. توسعه و جامعه باز پوپری با پیروز شدن آمریکا در جنگ جهانی دوم، در واقع مفهوم توسعه پیروز میشود و دیگر موضوع تکامل مطرح نمیشود. تجدد از بین میرود و بهجای آن توسعه مطرح میشود که مقولهای آمریکایی است؛ در آمریکا که جامعهای بدون تاریخ است و اقوام مختلف با هم حضور داشته و زندگی میکنند، باید با هم مشارکت داشته باشند تا بتوانند این کشور را پیشرفت داده و جهان و بهشت آینده را در آمریکا بسازند. پوپر تا انتهای قرن بیستم، یعنی به مدت 50 سال تئوریسین «جامعه باز و دشمنان آن» بود و به CIA برای شکست دادن شوروی سابق مشاوره میداد و بهخاطر این پست، بهشدت مورد تنفر همکارانش در دانشگاه لندن واقع شد و در اواخر عمرکاری خود هم بایکوت شد و نمیتوانست برای تحصیل وارد دانشگاه شود، اساتید و دانشجویان این دانشگاه معتقد بودند که او نوکر CIA برای شکست دادن و نابود کردن کشورهای جهان است و بعدها این تئوری توسط «جورج سوروس» کاملا عملی شد و «جامعه باز و دشمنان آن» استراتژیای برای تحرکات و کارهای جهانی شد. استراتژی آمریکا از دوره بوش تا این اواخر به اینگونه بود که انقلابهای رنگین در کشورهای مختلف با حمایت مؤسسه جامعه باز، انجام شود. جورج سوروس مؤسسهای را با عنوان پوپر تأسیس و سعی کرد که اندیشههای پوپر را در ایران و دیگر کشورها، وارد محافل علمی و دانشگاهی کند، البته این بحث بهصورت قویتر توسط هانتینگتون در کتابی با عنوان «سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی» بهصورت استراتژیک درآمد، یعنی اگر تئوری آن را پوپر مطرح کرده و ساخته بود، بُعد استراتژیک آن توسط ساموئل هانتینگتون ارائه شد. کتاب «سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی» در حدود سال1980 میلادی نوشته و در سال 1372 هـ.ش در ایران ترجمه شد، یعنی به واقع در این کتاب هانتینگتون، انقلاب اسلامی را در دنیای جدید بازسازی تئوریک کرد، چون این انقلاب نرم، بدون خشونت و غیرمسلحانه و مردمی پیروز شد. انقلاب اسلامی، انقلابی براساس عواطف بود و بر همین اساس بهنظر بنده جامعه باز و انقلاب ایران، با هم تلفیق شدند و کتاب مشهور «سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی»، تولید و بهصورت استراتژی آمریکا برای جهان سوم مطرح شد
|
--
اگر قصد فوروارد این ایمیل یا هر ایمیل دیگری را دارید، نخست آدرسهای
قبلی را پاک کنید و آدرسهای جدید را در بی سی سی قرار دهید و سپس فوروارد
کنید. پاکیزگی اساس فوروارد کردن ایمیل است
.
.
.
همین حالا یک مطلب به گروه لیمو ارسال کنید.
درشت بخوانید:
(مطالبی که دارای عکس هستند) حتما برای تماشای عکس برروی گزینه
Display images below
کلیک نمایید (دوستان دیگه تو هر مطلب تاکید نکنن)
*
http://groups.google.com/group/lymoo حتما برای ارسال مطلب از آدرس زیر استفاده کنید، ابتدا مطلب را آماده سپس به آدرس رایانامه زیر ارسال کنید:(اینـ بهترهـ)
lymoo@googlegroups.com
* -----------------------------------------------
با تشکر:
شادمهر
مـــدیــریــتــــ گروهـــ
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر