باسمه
این شعر عالیه ... از دستش ندید
کوتاه کن کلام ... بماند بقیه اش مرده است احترام ... بماند بقیه اش
از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود آن هم نشد حرام ... بماند بقیه اش
هر کس که زخمی از پدرش خورده، قتلگاه آمد به انتقام ... بماند بقیه اش
شمشیرها شکسته شد و تیرها تمام شد نوبت نیام ... بماند بقیه اش
گویا هنوز باور زینب نمی شود بر سینه ی امام؟ ... بماند بقیه اش
رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول یافاطمه! سلام ... بماند بقیه اش
از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش خون علی الدوام ... بماند بقیه اش
سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش از پیکر امام بماند بقیه اش
حالا قرار هست کجاها رود سرش از کوفه تا به شام ... بماند بقیه اش
تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن از روی پشت بام ... بماند بقیه اش
قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد شعرم نشد تمام ... بماند بقیه اش
شاعر: گفته اگه نگی بهتره، منم در همین حد میگم: م.ر
زمان سرودن شعر: روز عاشورا، بعد از نماز صبح

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر