۱۳۹۰ خرداد ۹, دوشنبه

ديدگاههاي حسين عليزاده درباره شهرام ناظري

علیزاده: ناظری راه‌های نوینی در آواز ایرانی گشوده ‌است
احمد طاهری

روزنامه‌نگار در مادرید

حسین علیزاده و شهرام ناظری پس از حدود بیست سال بار دیگر در کنار هم بر روی صحنه رفتند

حسین علیزاده، نوازنده و آهنگساز برجسته موسیقی ایرانی اعتقاد دارد که شهرام ناظری راههای نوینی را در مسیر آواز ایرانی گشوده است.

علیزاده در آخرین روز از تور اروپایی خود به همراه شهرام ناظری و گروه دیگری از نوازندگان شناخته شده موسیقی ایرانی در گفت و گویی دیدگاههای خود را درباره کنسرتهای این گروه بیان کرد.

این تور از کلن در آلمان آغاز شد و پس از عبور از استکلهم، گوتنبرگ، مادرید و فرانکفورت در زوریخ به پایان رسید. در این میان شهر مادرید پایتخت اسپانیا میزبان دو کنسرت بود.

گفت و گوی زیر پس یکی از کنسرت های علیزاده-ناظری در شهر مادرید با حسین علیزاده انجام شده است.

پس از حدود 20 سال علیزاده و ناظری کنار یکدیگر قرار گرفتند، آیا انتظار شما و مخاطبان از این همراهی برآورده شده است؟

حسین علیزاده: طبیعی است که در این سالیان بمانند هر هنرمندی براساس ذوق، داشته ها و فعالیتهای خویش راههای مختلفی را آزموده ایم و به تناسب ذات درونی، اهداف و آرمانهای خویش تجربه های فردی بدست آورده ایم.

راههایی را پی گرفته ایم که الزاما همانند راههای دیگران نیست. وقتی موضوع همکاری تازه با آقای ناظری طرح شد، این اندیشه را به دنبال آورد که چگونه این تجربه های فردی در کنار یکدیگر قرار گیرد تا محتوا و قالب کار، تکرار آنچه پیش از این انجام شده، نباشد و در عین حال تاثیر گذار باشد.

از مجموعه برخوردها و گفت و گو با مخاطبان ایرانی و خارجی حاضر در کنسرتها و همچنین پیامهایی که دریافت کرده ایم، احساس می کنیم که تا حد زیادی به این هدف نزدیک شده ایم.

برای بداهه خوانی و بداهه نوازی در این کنسرتها بیشتر به شعرهای نو به ویژه از اخوان ثالث و نیما توجه شده است اما شیوه خواندن آن با سنت های رایج تفاوت داشته و گاهی برای شنونده همانند تجربه یی تازه بوده است، این حرکت تا چه حد می تواند تاثیر گذار باشد؟

من ترجیح می دهم که به جای موسیقی سنتی از عبارت "موسیقی ایرانی" استفاده کنم چرا که در بسیاری از موارد تعصب نسبت به "سنت" به حدی می رسد که موسیقی را در کشور ما به "موسیقی موزه ای" تبدیل می کند

شاید ضرورت باشد که برای همیشه این موضوع را برای خودمان روشن کنیم که در جامعه، بسیاری از حرکتها با یکسری معیار به عنوان "سنت" سنجیده می شود که حتی ممکن است سنت هم نباشد و فاقد تاریخی طولانی باشد.

وابستگی به این معیارها گاهی هنرمند را از خلاقیت دور می کند. ادبیات و موسیقی سازی ایران با وجود همه مشکلات سیاسی و اجتماعی، اتفاقات و تحولات خوبی را در دهه های گذشته تجربه کرده است و موانع زیادی را از پیش راه برداشته اما این موضوع در آواز خوانی ایرانی بروز چندانی نداشته است و زمان آن رسیده که شاهد رویدادهای نو در شیوه آواز خوانی باشیم.

این موضوع در این کنسرتها اهمیت بسیاری برای ما داشت ودر پی آن بودیم که شنونده بتواند در "لحظه" با شعر نو زندگی کند. خوشبختانه این هدف با وجود آقای ناظری دور از دسترس نبود. ایشان به عنوان یک استاد آواز از شیوه های گوناگون خواندن در پهنه تاریخ و سرزمین ایران بهره می گیرد.

تصور می کنم که همانگونه که نیما شعر نو سرود و همانگونه که درویش خان، صبا و وزیری راههای نوینی را برای موسیقی سازی پایه ریختند، آواز ایرانی نیز نیازمند نوآوری است و توجه به موسیقی نواحی مختلف کشور و شیوه های آواز خوانی گذشتگان، می تواند زمینه ساز این دگرگونی باشد.

آیا موسیقی و آواز عرضه شده در کنسرتها در انتقال مفاهیم و ارزشهای اشعار موفق بوده است؟

در این کنسرتها دیدیم که خواننده به آزادی ویژه ای می رسد، همانگونه که نیما به عنوان یک شاعر از قید قافیه رهایی می یابد. آنچه استاد ناظری عرضه کرد، نتیجه چهل سال تلاش و کنکاش است.

به واقع آقای ناظری با توانایی، ظرفیت و شهامت مثال زدنی خویش راههای نوینی را در آواز خوانی ایرانی گشوده است و باید به او تبریک گفت.

در ارتباط با موسیقی هم این نوع نوآوریها ضروری است برای مثال باید توجه داشت که نمی توان موسیقی مناسب برای غزل را برای شعر نو بکار گرفت. این نوع شعر، موسیقی ویژه خود را می طلبد.

نکته بسیار مهم که حتی در خواندن اشعار کلاسیک به آن کمتر توجه شده این است که این سروده ها سرشار از زندگی و تحرک است و از ناامیدی و اندوه فاصله بسیاری دارد اما متاسفانه در شیوه رایج آواز خوانی در ایران بیشتر این اشعار با حالتی از غم و اندوه خوانده می شود و خوانندگی رایج همواره با لحن های غم زده مذهبی همراه است، در حالیکه دلیلی ندارد تا اشعاری را که سرشار از تحرک و امید است با لحنی از ناامیدی و اندوه عرضه کنیم.

در کارهای اخیر تلاش این بوده تا حق مطلب اشعار به خوبی ادا شود. اعتقاد دارم که موسیقی رزمی، زورخانه ای، مذهبی و نواحی مختلف ایران بسیار غنی است و باید از این ظرفیت بهره گرفت.

این اعتقاد وجود دارد که در بخشهایی از برنامه به نقالی روی آورده می شود...

به نظر من حتی اگر چنین باشد اشکالی ندارد.

نقالی به واقع یک روایت موزیکال است و بیشتر جنبه های حماسی دارد و این نشان می دهد که آقای ناظری به این شیوه هم تسلط دارد و می تواند با شهامت از آن بهره گیرد. روی آوردن به لحنهای حماسی و متفاوت سبب آن می شود که در جریان کنسرت غم، افسردگی، رخوت و فرسودگی احساس نشود.

این شیوه ها با ردیف و موسیقی سنتی سازگاری دارد؟

"ردیف" گنجینه غنی و بسیار پر ارزشی است که از گذشته های دور به ما رسیده و در زمان قاجار هم تدوین شده است و همانند شعر کلاسیک تاریخی طولانی دارد.

در این نوع شعر، هر گونه تعبیر، عبارت یا واژه ای نمی تواند به راحتی راه یابد، اما در سرودن شعر نو، شاعر از همه عناصر و واژه ها یا عبارات استفاده می کند تا مفهوم مورد نظر را برساند.

موسیقی پویا نیز همانگونه است. البته من ترجیح می دهم که به جای موسیقی سنتی از عبارت "موسیقی ایرانی" استفاده کنم چرا که در بسیاری از موارد تعصب نسبت به "سنت" به حدی می رسد که موسیقی را در کشور ما به "موسیقی موزه ای" تبدیل می کند.

اشیا یک موزه بسیار جالب هستند اما ارزش کاربردی ندارند. موسیقی، هنری زنده است که باید پویا و متحرک باشد.

طیف مخاطبان خود را در این کنسرت می توانید ترسیم کنید؟

در تور اروپایی با آقای ناظری و دیگر هنرمندان ارزنده که خدمتشان بودیم، جوانان حضور پر رنگی داشتند و شهروندان کشورهای میزبان نیز چشمگیر بودند.

برای مثال در مادرید که شمار ایرانیان مقیم این کشور اندک است، دو کنسرت برگزار کردیم و روی صحنه احساس می کردیم که شنونده خارجی با وجود ناآگاهی از معنای کلام، به دلیل نوع موسیقی و شیوه خوانندگی به خوبی با آن ارتباط برقرار می کرد.

تصور می کنید که شنوندگان داخل ایران هم از چنین برنامه ای استقبال کنند؟

ما در حال برنامه ریزی هستیم تا کنسرتهایی را با همین ترکیب و احتمالا سازهای بیشتر در چند شهر ایران اجرا کنیم.

برای من مسلم است که شنوندگان داخل ایران بطور کلی نو جو و نوگرا هستند و مشتاق تحول و رویدادهای تازه.

به هر حال ما به این راه ایمان داریم و آن را ادامه می دهیم. طبیعی است که ارزیابی خود را پس از اجرای کنسرتها در داخل ارایه کنیم و در این ارزیابی نقدهای کارشناسانه توسط افراد خبره موثر خواهد بود.

شاید ضرورت باشد که برای همیشه این موضوع را برای خودمان روشن کنیم که در جامعه بسیاری از حرکتها با یکسری معیار به عنوان "سنت" سنجیده می شود که حتی ممکن است سنت هم نباشد و فاقد تاریخی طولانی باشد.وابستگی به این معیارها گاهی هنرمند را از خلاقیت دور می کند.

شهرام ناظری و حسین علیزاده را در این تور اروپایی پژمان حدادی، محمد فیروزی، بهنام سامانی، سینا جهان آبادی و سیامک جهانگیری همراهی کردند

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر