دختری بود که من سخت میخواستمش
و تو میگفتی او آفریده شده بود
که منش دوست بدارم پرشور و مرا دوست بدارد شیرین
تو نمیدانی که ما چه خوشدل بودیم
و چه خوشبختی پاک در نگاه من و او میخندید
من به چشمان تو می اندیشم و به شهری که ترا با همه خوبیهاش
به چراغان دروغین شبانش بخشید
و به دستان تو آموخت که تسلیم شوی
هرگز این قصه ندانست کسی آن شب آمد به سراغ من و خاموش نشست
سر فرو داشت نمیگفت سخن
نگهش از نگهم داشت گریز او به دل عشق دگر میورزید
گریه سر دادم در دامن او
های هایی که هنوز تنم از خاطره اش میلرزد
بر سرم دست کشید به کنارم بنشست
بوسه بخشید به من
لیک میدانستم که دلش با دل من سرد شده ست
میدانم...
حالا سالهاست که دیگر هیچ نامهای به مقصد نمیرسد
حالا همه میدانند که همهی ما یکطوری غریب
یک طوری ساده و دور
وابستهی دیرسالِ بوسه و لبخند و علاقهایم.
آن روز
همان روز که آفتاب بالا آمده بود
دفتر مشق ما
هنوز خوابِ عصر جمعه را میدید.
ما از اولِ کتاب و کبوتر
تا ترانهی دلنشین پریا
ریرا و دریا را دوست میداشتیم.
دیگر سراغت را از نارنجِ رها شده در پیالهی آب نخواهم گرفت
دیگر سراغت را از ماه، ماهِ درشت و گلگون نخواهم گرفت
دیگر سراغت را از گلدانِ شکسته بر ایوانِ آذرماه نخواهم گرفت
دیگر نه خوابِ گریه تا سحر،
نه ترسِ گمشدن از نشانیِ ماه،
دیگر نه بُنبستِ باد و
نه بلندای دیوارِ بیسوال ...!من، همین منِ ساده ... باور کن
برای یکبار برخاستن
هزارهزار بار فروافتادهام.
دیگر میدانم
نشانیها همه دُرُست!
کوچه همان کوچهی قدیمی و
کاشی همان کاشیِ شبْ شکستهی هفتم،
خانه همان خانه و باد که بیراه و بستر که تهی!
ها ریرا، میدانم
حالا میدانم همهی ما
جوری غریب ادامهی دریا و نشانیِ آن شوقِ پُر گریهایم.
گریه در گریه، خنده به شوق،
نوش! نوش ... لاجرعهی لیالی!
در جمع من و این بُغضِ بیقرار،
جای تو خالی! ...سید علی صالحی
--
--
اين ايميل را براي دوستان خود هم بفرستيد.
و به آنها بفرماييد، روي خط پايين كليك كنند تا براي آنها هم مطالب خوب و جالب بفرستيم
http://groups.google.com/group/taf_sar/subscribe
اين ايميل بدليل عضويت شما در گروه تفريح و سرگرمي است.
ايميل گروه اين است. taf_sar@googlegroups.com
اگر از دست ما ناراحت هستيد و نمي خواهيد مطالب ما بدست شما برسد پس خط پايين را كليك كنيد.
taf_sar+unsubscribe@googlegroups.com

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر