۱۳۹۰ اسفند ۲, سه‌شنبه

[گروه لیمو:8531] ياد خدا

قبل‌ترها می‌نشستم و ستاره می‌شمردم. گاهی هم اگر او می‌گفت باران، ابری
می‌شدم و می‌باریدمتا صبح! این‌روزها اما، یک کارِ تازه یاد گرفته‌ام.
اوّلین ستاره را که توی آسمان ابری می‌بینم٬ یکی از نام‌های تو را آرام
صدامی‌زنم؛ آن‌قدر که آخرین ستاره هم چشـم‌هایش را ببندد و بخوابد.
نام‌های تو همه قشنگ‌اند. گاهی اگر نامهربانی ببینم٬ تو را به نام "‌ارحم
الراحمینی"‌ات می‌خوانم و هِـی تکرارمی‌کنم‌ات توی خودم؛ انگار
مهربانی‌ها همه جز تو، نامهربانی می‌شوند و تو می‌مانی فقط!‌
گاهی که صبوری می‌کنم و هیچ نمی‌گویم٬ تو را به نام "جبّـاری"‌ات
می‌خوانم و دلم آرام می‌گیرد که تو همه‌ی این گلایه‌ها را که نمی‌کنم، یک
روزی، یک جایی جُبران می‌کنی.
یا همین "‌علیمٌ بالذات الصّدوری"‌ات؛ خیلی آرامم می‌کند٬ همین که
می‌دانی توی سینه‌ام چه زخم‌هایی دارم. چه زخم‌هایی که دیگران نمی‌بینند
و نمی‌فهمند و فقط حرف می‌زنند...
که اگر فریاد بزنم، تو مغیثی!
که اگر اشتباهی کنم، ستّاری!
گناهی اگر، غفّاری!
پشتِ درهای بسته‌ی دل‌هامان، فتّاحی!
اگر بخواهمت، قریبی!
و همیشه و همیشه عـزیزی...عـزیزی...عـزیزی

--
=>=>=>=>=>=>=>=> آیا به همان میزان که کلاس "دشمن شناسی" میرویم در کلاس "دوست شناسی" هم شرکت می کنیم؟ <=<=<=<=<=<=<=<=
دریافت این پیام بدلیل ثبت نام شما در گروه است گروه Google Groups "لیمو
»« Lemon".
جهت ارسال به این گروه، ایمیل را ارسال کنید به lymoo@googlegroups.com

برای سایر گزینه ها، به این گروه مراجعه کنید در
http://groups.google.com/group/lymoo?hl=fa?hl=fa

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر