ه‍.ش. ۱۳۹۲ آذر ۱۵, جمعه

MediaNews.ir

MediaNews.ir


محمدمهدی فرقانی: منش استاد معتمدنژاد به مکتب تبدیل شود

Posted: 06 Dec 2013 10:27 AM PST

محمدمهدی فرقانی استاد ارتباطات و شاگرد پروفسور معتمدنژاد گفت: منش استاد معتمدنژاد می‌تواند تبدیل به یک مکتب شود و در دانشگاه‌های ما الگو قرار بگیرد. متأسفانه ارزش این منش تاکنون دانسته نشده است.

به گزارش ایسنا، دکتر محمدمهدی فرقانی، استاد ارتباطات با بیان اینکه ابعاد وجودی استاد معتمدنژاد چندین‌لایه بود و صحبت کردن درباره همه این لایه‌ها دشوار است، اظهار کرد: یکی از مواردی که درباره استاد معتمدنژاد برجسته می‌نمود منش و مشی استادانه ایشان بود. استاد معتمدنژاد به تمام معنا از نظر شخصیت‌، اخلاق فردی‌، اخلاق حرفه‌ای و دانش استاد بود. او شخصیتی موقر،‌متین‌،آرام‌، اهل مدارا‌ و اهل تعامل بود و هرجا که نیازی به حضورش دیده می‌شد با دل و جان ورود پیدا می‌کرد.

فرقانی با اشاره به اینکه استاد معتمدنژاد فرصت تدریس در خارج از کشور را داشت،گفت: استاد معتمدنژاد با داشتن چنین فرصتی همیشه تاکید می‌کرد من یک ساعت تدریس در ایران را با تدریس یک عمر در خارج از ایران عوض نمی‌کنم و به خاطر همین علاقه بود که منشأ بسیاری از خدمات در ایران شد. همانطور که می‌دانید رشته روزنامه‌نگاری بعد از انقلاب در ایران منحل شد و تحت عنوان علوم اجتماعی با گرایش ارتباطات به حیات نیمه جان خود ادامه داد. با پیگیری‌های استاد معتمدنژاد بود که در سال 69 این رشته احیا و در همان سال، دوره کارشناسی ارشد آن و به دنبال آن در سال 75 دوره دکترای این رشته راه‌اندازی شد.

او ادامه داد: اقدامات دکتر معتمد‌نژاد یک میراث برای همه دانشگاه‌ها در حوزه روزنامه‌نگاری است و او ادبیات تازه‌ای را به حوزه ارتباطات عرضه کرد. اصول روزنامه‌نگاری حرفه‌ای، اخلاق حرفه‌ای،نظام جامع حقوقی رسانه‌ها، شورای عالی مطبوعات ‌و مباحث حقوقی از دستاوردهای ایشان در حوزه روزنامه‌نگاری و علوم ارتباطات است.

این استاد ارتباطات‌، با بیان اینکه در حوزه علوم ارتباطات بسیاری از سرفصل‌ها متعلق به استاد معتمدنژاد است‌، یادآور شد: مجموعه دروس انتقادی بحث مطالعات انتقادی‌، طرح مبحث جامعه اطلاعاتی در ایران و بسیاری از موارد دیگر از نوآوری‌های او در عرصه ارتباطات بود. اما همیشه متواضع و فروتن رفتار کرد. استاد معتمدنژاد هیچگاه دانشجویانش را دانشجوی خود نمی‌دانست و همیشه آنان را همکار خطاب می‌کرد. به نظر من باید ویژگی‌های رفتاری او تبیین شده و به صورت یک الگو در بیاید.

فرقانی با تاکید بر اینکه استاد معتمدنژاد نسبت به فعالیت‌هایی که انجام می‌داد هیچگاه چشم‌داشت مالی نداشت، بیان کرد: خاطرم هست در اولین همایش علمی بزرگداشت دکتر معتمدنژاد که برای او برگزار شد حدود 18 سکه بهار آزادی برای او هدیه آوردند. من در آن زمان رئیس دانشکده علوم اجتماعی بودم. پس از تمام شدن همایش استاد به دفتر من آمد و سکه‌ها را به روی میز من گذاشت و گفت: هر طور که صلاح می‌دانید این سکه‌ها را برای رشته ارتباطات مصرف کنید. این سکه‌ها به مصارف نیکوکارانه و بهترین مصرف ممکن رسیده‌اند.

پیام تسلیت ستاد برگزاری هفته روابط‌عمومی به مناسبت درگذشت استاد معتمدنژاد

Posted: 06 Dec 2013 10:27 AM PST

درگذشت استاد گرانقدر حوزه رسانه و ارتباطات، پروفسور کاظم معتمدنژاد غمی بزرگ برای خانواده بزرگ ارتباطات کشور است.

پروفسور معتمدنژاد سالیان طولانی از عمر خویش را صرف توسعه و ساماندهی دانش ارتباطات، روابط‌عمومی، رسانه، جامعه اطلاعاتی و... کرد، به‌گونه‌ای که فقدان وی به عنوان هادی و حلقه اتصال جامعه ارتباطات بر دوش خانواده بزرگ ارتباطی کشور احساس شده و ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر است.

ایشان تا روزهای پایانی سلامت نسبی خویش بر ساماندهی فضای رسانه‌ای کشور و تشکیل نهاد صنفی در حوزه ارتباطات تأکید داشته و توجه همگان را به ضرورت توجه به دانش جامعه اطلاعاتی و توسعه روابط‌عمومی الکترونیک جلب می‌کردند.

حمایت دائمی ایشان از شکل‌گیری همایش روابط‌عمومی الکترونیک و راهنمایی‌های ایشان در تعیین مسیر پیشرفت علوم ارتباطات کاربردی در کشور از اذهان ما پاک نخواهد شد.

دبیرخانه ستاد برگزاری هفته روابط‌عمومی، دبیرخانه دائمی همایش روابط‌عمومی الکترونیک و دبیرخانه دائمی کنفرانس روابط‌عمومی و صنعت به نیابت از سوی اعضای شورای سیاستگذاری، شورای مشورتی، اساتید و نخبگان علوم ارتباطات و اعضای کمیته‌های تخصصی همایش‌های یادشده و مچنین اعضای خود در سراسر کشور این ضایعه را به جامعه ارتباطی و رسانه‌ای کشور تسلیت عرض می‌نماید.

دبیرخانه ستاد برگزاری هفته روابط‌عمومی

پیام تسلیت وزیر علوم درپی درگذشت دکتر معتمدنژاد

Posted: 06 Dec 2013 10:27 AM PST

وزیر علوم، تحقیقات و فناوری درگذشت دکتر معتمدنژاد را تسلیت گفت.

به گزارش ایسنا، متن پیام دکتر رضا فرجی‌دانا به شرح زیر است:

«درگذشت استاد نمونه و عالیقدر، پژوهشگری برجسته و انسانی اخلاقی و متعهد، جناب آقای دکتر کاظم معتمدنژاد، پدر علوم ارتباطات ایران را به خانواده محترم ایشان، جامعه دانشگاهی کشور، استادان، دانشجویان و دانش‌آموختگان ارتباطات و به ویژه همکاران ایشان در دانشگاه علامه طباطبایی تسلیت می‌گویم و برای آن مرحوم غفران الهی و علو درجات و برای بازماندگان صبر و اجر آرزومندم.»

علی اکبر قاضی زاده: معتمدنژاد به روزنامه نگاری ایران معنای علمی بخشید

Posted: 06 Dec 2013 10:27 AM PST

علی اکبر قاضی زاده استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه رسانه و ارتباطات گفت: اعتقاد دارم دکتر معتمد نژاد به حق لقب پدر علم ارتباطات ایران را داشت و هم او بود که به روزنامه‌نگاری ایران معنای علمی بخشید.

وی افزود : امروز هر کسی که در حوزه خبر و روزنامه‌نگاری فعالیت می‌کند، مستقیم یا غیر مستقیم شاگرد معتمدنژاد محسوب می‌شود.

پروفسور کاظم معتمد نژاد پنجشنبه شب در سن 79 سالگی در پی یک بیماری طولانی درگذشت، وی به عنوان پدر علم ارتباطات ایران شناخته می‌شود.

قاضی زاده اظهار داشت: زمانی که من دانشجو بودم، دکتر معتمدنژاد در دانشگاه سوربن فرانسه مقطع دکتری را می‌گذراند و می‌توانست به راحتی مانند خیلی‌ها که رفتند و برنگشتند همان جا بماند.

اما او جامعه ایران را مستحق داشتن روزنامه‌نگاری درست و درجه یک می‌دانست و تمام این سالها توانش را برای تحقق این خواسته‌اش صرف کرد.

وی با دردناک توصیف کردن ضایعه درگذشت دکتر معتمدنژاد گفت: به نظر می‌آید سال‌ها باید بگذرد تا شخصیتی در حد و اندازه ایشان در عرصه رسانه ظهور کند.

امام جمعه بیرجند درگذشت پروفسور معتمدنژاد را تسلیت گفت

Posted: 06 Dec 2013 10:27 AM PST

قائم مقام نماینده ولی فقیه در استان خراسان جنوبی در پیامی درگذشت پروفسور کاظم معنمدنژاد خراسانی پدر علم ارتباطات ایران و احیاگر آموزش روزنامه‌نگاری در ایران را تسلیت گفت.

به گزارش خبرگزاری فارس از بیرجند، حجت‌الاسلام و المسلمین علی رضایی نماینده ولی فقیه در خراسان جنوبی در پیامی به مناسبت درگذشت پروفسور کاظم معتمدنژاد از مفاخر و مشاهیر خراسان جنوبی آورده است: درگذشت چهره نامدار، پروفسور کاظم معتمدنژاد خراسانی پدر علم ارتباطات ایران و احیاگر آموزش روزنامه‌نگاری در ایران موجب تاسف و تاثر شده است.

رضایی در این پیام گفت: او بنیانگذار بسیاری از عرصه‌های نوین دانش ارتباطات و صاحب آثار ارزشمند و یکی از فرزندان ایرانی اسلامی بود که در راستای خدمتگزاری مجدانه به جریان پیشرفت علمی ایران اسلامی از هیچ کوششی دریغ نورزید.

امام جمعه بیرجند در این پیام ضایعه دردناک فقدان این استاد گران سنگ را به عموم ملت ایران، جامعه علمی و دانشگاهی کشور و اهالی رسانه به ویژه به خانواده گرامی معتمدنژاد و همکاران و شاگردان گرانقدرش به ویژه هم استانی‌ها و همشهریان عزیز تسلیت گفت و از خداوند متعال رحمت و علو درجات برای این استاد و صبر و سکینه الهی برای بازماندگان را مسئلت کرد.

خداحافظی با پیکر مردی که یگانه بود

Posted: 06 Dec 2013 06:46 AM PST

محمد مهدی جلیلی - فردا روزنامه‌نگاران و اهالی رسانه با معلم یگانه خود وداع می‌کنند؛ مردی که به حق پدر علوم ارتباطات ایران لقب گرفت و همواره تمام تلاش خود را برای تربیت دانشجویان و اعتلای دانش ارتباطات در ایران به کار برد؛ پیکر این استاد که دیروز در سن 79 سالگی دار فانی را وداع گفت، ساعت 9 صبح فردا همزمان با روز دانشجو از مقابل دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه تشییع می‌شود.

جامعه روزنامه نگاران و اهالی رسانه، دانش آموختگان علوم ارتباطات و روابط عمومی و بسیاری از اهالی فرهنگ این روزها داغدار فقدان استاد بزرگ علوم ارتباطات ایران هستند؛ «پروفسور کاظم معتمد نژاد»، پدر علم ارتباطات دیروز چهارشنبه مقارن با 14 آذر 1392 بعد از یک دوره طولانی بیماری، بدرود حیات گفت.

وی از مهم ترین و موثرترین اساتید حوزه علوم انسانی و بویژه علوم ارتباطات بود. بسیاری از روزنامه نگاران و فعالان دنیای رسانه بصورت مستقیم یا غیر مستقیم از شاگردان وی به شمار می آیند.

دکتر معتمدنژاد که تحصیلکرده ارتباطات از کشور فرانسه بود، نقش بسزایی در شکل گیری نهادهای آموزش روزنامه نگاری و روابط عمومی در ایران داشت بگونه ای که به حق «پدر ارتباطات ایران» لقب گرفت.

پدری که به خانه راهش ندادند

دکتر معتمدنژاد از جمله اساتیدی بود که تمام عمر خود را صرف تربیت دانشجویان ایرانی کرد و با وجود اینکه امکان خروج از کشور را داشت، هیچ گاه از تلاش برای آموزش فرزندان این مرز و بوم بازنماند.

وی عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی بود و تا زمانی که به اجبار ریاست سابق دانشگاه علامه (صدرالدین شریعتی) اتاق وی در دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات تخلیه نشده بود، وی به فعالیت علمی و تربیتی خود ادامه می داد؛ اما متاسفانه ریاست سابق دانشگاه در اقدامی تعجب برانگیز دستور به تخلیه اتاق این استاد بدون اعلام به وی داد، به گونه ای که کتاب های ایشان به دست نیروهای خدمات به بیرون از اتاق وی منتقل و در راهروی دانشکده ارتباطات رها شد.

این اتفاق تاسف اساتید دانشگاه را بر انگیخت و موجب ناراحتی فراوان دکتر معتمد نژاد شد؛ پدر علم ارتباطات که از بنیانگذاران دانشکده ارتباطات بود دیگر جایی در دانشکده ارتباطات نداشت.

وداع با پیکر مردی که یگانه بود

دکتر معتمد نژاد بی شک محبوب ترین استاد حوزه علوم ارتباطات بود؛ استادی که بسیاری از دانشجویان این حوزه در دانشگاه های مختلف از کتاب ها و تالیفات وی بهره مند بوده اند و مستقیم یا غیر مستقیم در محضر او دانش آموخته اند.

پیکر این معلم بزرگ ساعت 9 صبح فردا، شنبه 16 آذر، از مقابل دانشکده علوم ارتباطات واقع در خیابان شریعتی، سه راه ضرابخانه، تشییع و سپس در قطعه نام آوران بهشت زهرا آرام خواهد گرفت.

همچنین مراسم یادبود آن استاد بزرگوار روز دوشنبه ساعت 15:30 تا 17 در مسجد نور واقع در میدان فاطمی برگزار خواهد شد.

منبع: جام جم آنلاین

سمفونی ناتمام

Posted: 06 Dec 2013 06:43 AM PST

ندا سانیچ - کاظم معتمدنژاد را به جای خانه‌ از مقابل دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبایی تشییع می‌کنند. بیش از چهار دهه عمرش را در این دانشکده گذرانده بود؛ خواسته‌اش تاسیس دانشکده مستقل ارتباطات بود و پنج شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۲ با همین آرزو از دنیا رفت.

حاصل زندگی‌ او بیش از ۲۰ کتاب چاپ شده و آماده انتشار، ده‌ها مقاله علمی، تاسیس چند کرسی دانشگاهی و آموزش مستقیم و غیرمستقیم صدها روزنامه‌نگار است. پیکر روزنامه‌نگاری ایران بدون او وضعیتی به‌مراتب نحیف‌تر داشت.

سال ۱۳۸۳ با اصرار و پافشاری‌های آقای معتمدنژاد، وزارت علوم تاسیس دانشکده علوم ارتباطات را تصویب کرد؛ اولین دانشکده مستقل ارتباطات بعد از انقلاب. پیروزی بزرگ برای مردی که سال‌ها با این مقام و آن مسوول ملاقات کرده بود تا ذره ذره پایه‌های دانشکده ارتباطات را محکم کند.

کلیک تابلوی "دانشکده علوم ارتباطات" چند صباحی بالای دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی ماند. اما با روی کار آمدن دولت محمود احمدی‌نژاد، به گفته کلیک سرپرست وقت دانشکده علوم ارتباطات نه تنها این دانشکده، که کل رشته‌های ارتباطات «مورد غضب» مسوولان قرار گرفت. بعضی از شاگردان سابق آقای معتمدنژاد و استادیاران وقت ارتباطات را از دانشگاه علامه راندند و به‌تدریج پذیرش دانشجو در رشته‌های روزنامه‌نگاری را محدود کردند.

شاگردانش می‌گفتند اگر بیماری امان می‌داد، دوباره مثل سال‌های اول بعد انقلاب دست به کار می‌شد تا به این رشته رونق بدهد.

دستی که او را به رسانه کشاند

کاظم معتمدنژاد متولد ۱۳۱۳ بیرجند بود. در دانشگاه حقوق خواند و در نهایت هم وکیل دادگستری شد؛ اما استادش مصطفی مصباح‌زاده که موسس کیهان بود، او را در جوانی وارد عرصه روزنامه‌نگاری کرد. مدتی بعد از طرف روزنامه کیهان برای تحصیل به فرانسه رفت.

آقای معتمدنژاد بعد از بازگشت از فرانسه در سال ۱۳۴۳ با حمایت آقای مصباح‌زاده مدرسه عالی روزنامه‌نگاری را در موسسه کیهان تاسیس کرد. این مدرسه به‌تدریج در طول چند سال برای اولین بار در ایران به دانشکده‌ای برای آموزش روزنامه‌نگاری در مقطع کارشناسی تبدیل شد.

با انقلاب فرهنگی و تعطیل دانشگاه‌ها، تحصیل در رشته ارتباطات به‌کلی متوقف شد. در مصاحبه‌ای با روزنامه‌ ایران گفته بود که در این سال‌ها لطمه زیادی به رشته ارتباطات وارد شد و «در این زمینه عقب ماندیم».

اواخر دهه شصت، بعد از یک دوره تدریس در فرانسه، کار در ایران را از نو شروع کرد. به‌تدریج با اصرار و رایزنی‌های او و همفکرانش مقطع کارشناسی ارشد و دکترا به رشته ارتباطات اضافه شد. بر تعداد استادان افزوده شد و مقاله‌های علمی در این زمینه بیشتر شد. بعد از دوم خرداد ۱۳۷۶، رشته روزنامه‌نگاری در دانشگاه‌های علامه طباطبایی، دانشگاه تهران، دانشکده خبر و چند واحد دانشگاه آزاد دوباره از رشته‌های پرشور و پرطرفدار شد. دورانی پر بیم و امید برای استاد پیش‌کسوت دانشگاه علامه طباطبایی.

هرچند خودش در کلیک دوران دانشجویی فعالیت سیاسی داشت اما از مخالفان آمیختن روزنامه‌نگاری با سیاست بود. می‌گفت برای جلب اعتماد مخاطب و حفظ اعتبار رسانه‌های مستقل باید کار سیاسی را به روزنامه‌های حزبی محدود کرد. دیدگاهی که مخالفان و موافقان زیادی داشت.

از خود راضی نبود

با وجود شهرت زیادی که در عرصه دانشگاهی ایران داشت، در کلاس‌ و بیرون کلاس درس فروتن بود. اصرار داشت با دانشجویان دور یک میز گرد بنشیند و شاگردان به سبک دانشگاه‌‌های اروپا با ارایه مباحث مرتبط با درس، کلاس را اداره کنند.

از او انتقاد می‌شد که کتاب‌هایش بیشتر تالیف نظریه‌های خارجی است تا ارایه مباحث بومی ارتباطات در ایران. اما همین کتاب‌ها سال‌ها از منابع اصلی دانشجویان روزنامه‌نگاری دانشگاه‌های ایران بوده است.

از دانش خود در زمینه حقوق یاری گرفت تا یکی از جامع‌ترین کتاب‌های موجود در زمینه حقوق رسانه و مطبوعات ایران را بنویسد. چند سال پیش، در مصاحبه‌ای با روزنامه ایران گفته بود که مطالب کتاب‌های حقوقی بیشتر جزوه‌های دانشگاهی است و با وجود آن‌که سال‌ها چاپ می‌شود، از این کتاب‌ها راضی نیست. سال ۱۳۸۶ در سن ۷۳ سالگی با تجدید نظر در محتوای کتاب‌های پیشین، جلد اول «حقوق حرفه‌ای روزنامه‌نگاران» و سه سال بعد جلد دوم این کتاب را با همکاری دخترش رویا معتمدنژاد، مدرس حقوق، منتشر کرد.

در تاسیس دانشکده روزنامه‌نگاری و نوشتن بسیاری از کتاب‌های ارتباطات عنوان "اولین" را به همراه داشت. لقب پدر علم ارتباطات ایران را رسانه‌ها و شاگردانش به او دادند. خود چنین ادعایی نداشت.

سال ۱۳۸۴ آخرین مرتبه‌ای که با او در ایران گفت‌وگو می‌کردم، به کاغذهای کنار میزش اشاره کرد. می‌گفت ۲۲ کتاب چاپ نشده دارد و مشغول بازنویسی کتاب‌هایی است که ۲۰ سال پیش نوشته: "مثل سمفونی ناتمام بتهوون ... کارهای تمام نشده".

منبع: بی.بی.سی فارسی

معتمدنژاد؛ کهکشان امیدی که در تاریکی هم تکلیفش روشن بود

Posted: 06 Dec 2013 06:32 AM PST

علی شاکر - «همیشه استاد» عرصه علوم ارتباطات ایران در «روز دانشجو» تشییع می شود تا حتی جاودانه شدنش نیز با علم و تدریس و دانشگاه گره خورده باشد. دانشگاهی که از سال 83 قرار بود تاسیس شود و نشد؛ چون پدر علوم ارتباطات ایران باز هم باید به برخی مدیران فرهنگی دولت نهم و دهم توضیح می داد که او مروج علمی آمریکایی نیست.

شنبه دکتر کاظم معتمدنژاد از پیشانی دانشکده ای تشییع می شود که آن را با «معجزه امید» بنا کرد. امیدی که از صبر می آمد و صبری که از تفکری توسعه محور سرچشمه می گرفت. او یکی از کشف های اواخر دهه 30 مدیران کیهان بود که از دانشکده حقوق به روزنامه آمد برای ترجمه اخباری از فرانسه. از طرف کیهان آن زمان بورس ادامه تحصیل در فرانسه گرفت و به طور همزمان در سال 43 دکتری حقوق سیاسی و روزنامه نگاری را با هم به اتمام رساند.

به ایران که آمد هرچند که می توانست کرسی دانشیاری در دانشکده حقوق تهران را حفظ کند، به دانشسرای عالی آمد و روزنامه نگاری را در آغوش علم خویش پرورش داد. از سال 44 تا 59 هم استاد و رئیس دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی بود. پس از انقلاب رشته اش را آمریکایی لقب دادند و در دانشسرای روزنامه نگاری را تخته کردند. از سال 62 تا 68 اما او به تدریسش ادامه داد. البته نه در ایران که در دانشگاه رن و پاریس. ولی آنجا را تاب نیاورد و دوباره به ایران برگشت و علوم ارتباطات را از درسی اختیاری تبدیل یک رشته ای کرد که سه گرایش داشت و از این گرایش های دوره های دکتری ساخت و خواست دانشکده ای بنا کند که فقط توانست در مراسم پرده برداری از آن شرکت کند. چون سال 84 یعنی یکسال پس از نصب تابلوی دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی، مدیران وقت سعی بسیار کردند برای کشتن شمع نحیف این رشته.

البته معتمدنژاد کهکشانی عمل می کرد و شیوه کارش به گونه ای بود که از ستارگانی که خود پرورش داده بود نور می گرفت. اصولا در ایران برای کار علمی باید کهکشان بود و از شمع جمع شدن بهتر است پرهیز کنیم چون دست حسادت ها و بدخواهی و تعصب های علمی همیشه آماده خاموش کردن نور و پرستش تاریکی است.

استاد خودش نیز همیشه می گفت که او بدون شاگردانش هیچ کدام از این کارها را نمی توانست بکند. نگاه توسعه محور دکتر معتمدنژاد آموزش محور است و ایشان در این عرصه چنان عمل کردند که شاگردانی تربیت شدند برای ادامه راهش. مرام آکادمیک معتمدنژاد بر پایه ادب و احترام بود. کسی را شاگرد صدا نمی زد و به بچه های کلاسش در دوره ارشد و دکتری می گفت همکار. مهربانی مهمترین بخش ویژگی معتمدنژاد بود و امید. اخلاق مهترین درسی بود که در عمل به شاگردانش آموخت؛ چون هیچ گاه کسی ندید که دکتر نصیحت کند. او عمل می کرد بیشتر از اینکه حرف بزند.

با وجود تمام تلاش ها و زحمات او ولی آن طور که خودش می خواست کارها پیش نمی رفت. این سال های آخر اتاقش را از او گرفتند و خانه نشینش کردند ولی او ناامید نمی شد؛ چون هرچه قدر هم فضای علمی را تاریک می دید، ولی تکلیفش روشن بود.

منبع: وب سایت نامه نیوز

سوگنامه ای برای استاد معتمد نژاد

Posted: 06 Dec 2013 06:32 AM PST

سیاوش قربانی - بهار زندگی پربار و باوقار استاد "معتمد نژاد" بعد از گره خوردن به یک تابستان طولانی از تب و تاب بیماری و خانه نشینی، در ایستگاه پائیز نود و دو ایستاد و روح همیشه آرام این مرد نازنین، در چهاردهم آذرماه برای همیشه آسمانی شد.

معتمدنژاد، دانشمندی فاضل بود و بی کم و کاست تجلی فضیلتِ اهل قلم و روزنامه نگاری بشمار می رفت.
او را که پدر علم ارتباطات ایران است باید از بنیانگذاران بسیاری از رشته های علمی و انجمن های تخصصی در حوزه های مختلف ارتباطات، روزنامه نگاری، حقوق و اخلاق حرفه ای و جامعه ی اطلاعاتی در بیش از ۵ دهه ی اخیربشمار آورد.

روزنامه نگاری نجیب و استادی فرزانه که در دوران حضور با برکت خود، خیل بی شماری از روزنامه نگاران خوش فکر و توانمند را تقدیم ایران امروز کرد و بسیاری از آرا و تقریرات حرفه ای اش به استخوان دارترین منابع علمی کشور تبدیل شد. شنیدنی آنکه، شماری از اصطلاحات رایج امروز در روزنامه نگاری همچون "رو تیتر" و "میان تیتر" نیز یادگارانِ روشن ایشان است.

دکتر کاظم معتمد نژاد در سال ۱۳۱۳ در شهرستان بیرجند متولد شد. در سال ۱۳۳۶ به اخذ درجه لیسانس و در سال ۱۳۳۹ به اخذ درجه دکتری در رشته قضائی از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران نائل شد.
معتمدنژاد در زمان تحصیل در دوره کارشناسی، با مدیر وقت روزنامه کیهان -که استاد او نیز بود- رابطهٔ دوستانه‌ای برقرار کرد. وقتی استاد از دانشجویان دوره دکتری برای همکاری در کیهان دعوت کرد، معتمد نژاد فرصت را غنیمت شمرده و به محیط روزنامه وارد شد. دیری نپایید که از مترجمی زبان فرانسه، به مسؤولیت گروه خارجی و مقالات ارتقاء یافت.

روزنامه کیهان که به روزنامه نگاران تحصیلکرده نیاز داشت، برای وی بورسیه‌ای از دولت فرانسه دریافت کرد. معتمد نژاد در دانشگاه سوربن فرانسه موفق به اخذ دکتری حقوق و علوم سیاسی و نیز دکتری تخصصی روزنامه نگاری از انستیتوی مطبوعات و علوم نظری دانشگاه پاریس شد.

استاد، پر رنج ترین و پر اضطراب ترین کار را روزنامه نگاری می دانست و در عین حال معتقد بود که جالب ترین و پرشورترین کار هم بشمار می رود. یک گفتگوی خواندنی در سال ۸۴ با روزنامه جام جم دارد که در لابلای پاسخ های کوتاهی که به مصاحبه گر خوش ذوق، آقای "علی اکبر مظاهری" می دهد، می توان عمق فهم و درک وسیع او را از دایره و دامنه ی دانش و ذوق روزنامه نگاری دریافت.

می گفت: خبر داغ آنست که اندیشه ها را برانگیزد نه احساس ها را و خبر ویژه باید مفید ترین آن باشد نه پرغوغاترین آنها. معتقد بود تنها، روزنامه ای که می خواهد با تلویزیون رقابت کند، عکسهایش بر حرفهایش می چربد و می گفت: دو نوع روزنامه را از هم تفکیک می کنم، دیدنی و خواندنی.

شیوه های جنجالی را از شیوه های ناپسند روزنامه نگاری می دانست و در برابر کلماتی که کشنده اند و مثل قاتل عمل می کنند، می گفت: لحن مطالب روزنامه نگاران باید همیشه آرامش بخش باشد. در مقابل دیدگاه "تائوته چینگ" که معتقد بود: "آموختن رها کن اندوه سرآید"، بر این باور بود که آموختن، اندوه را از بین می برد، مخصوصا آموختن به دیگران، شادی پدید می آورد.

پروفسور کاظم معتمد نژاد از میان ما رفت. به پر قبای کسی از ما اگر برنخورد باید گفت با این اتفاق ناگوار، کفه ی درگذشتگان دانش ارتباطات و روزنامه نگاری، از باقیان و حاضران این فن، سنگین تر شده است. صائب تبریزی در جائی چنین سروده است:
چون اشک شمع تا مژه بر یکدگر زدیم
داغ تو از سر آمد و از پای ما گذشت

منبع: وب سایت الف

پیام های هشت گانه معتمد نژاد برای اصحاب رسانه و خبر

Posted: 06 Dec 2013 06:32 AM PST

محمد خدادی - دکتر کاظم معتمد نژاد پدرعلم ارتباطات و روزنامه نگاری نوین ایران که بعد از سال ها فعالیت و تلاش در عرصه تدریس و آموزش دار فانی را وداع گفت، درس ها و پیام های زیادی را در این عرصه برای جامعه رسانه ای کشور برجای گذاشت.

دکتر معتمد نژاد پنجشنبه شب درحالی درسن 79 سالگی بعد از یک دوره بیماری در تهران درگذشت که شاگردان، همکاران و دانشجویانش و نیز پژوهشگران عرصه ی خبر و روزنامه نگاری را در غمی عمیق فرو بُرد.

استاد معتمدنژاد ظرف چندین دهه ازعمر پربار و پربرکت خویش، از طریق تدریس در دانشگاه و همچنین نگارش کتاب های علمی و محققانه ، درس ها و پیام های مهمی را به اصحاب خبر و رسانه منتقل کرد.

می توان مهم ترین درس ها و پیام های او را در موارد هشت گانه زیر خلاصه کرد:

یک - معتمد نژاد عقیده داشت که خبر، نیاز انسان است؛ نیاز طبیعی، وُجدانی، حقوقی، شرعی، ملی و شخصی. این نیاز در جوامعِ جدید و توسعه یافته و نزد انسانِ مدرن شهرنشین و مدنی، جدی تر و آشکارتر است.

دو – معتمد نژاد باور داشت که خبر موجب حذف یا کمرنگ شدن عقاید کلیشه ای یا تفکرات قالبی می شود. این گونه عقاید و تفکرات موجب رفتار از پیش تعیین شده و متعصبانه و نیز پیشداوری و قضاوت زود هنگام می شود.

سه – به اعتقاد معتمد نژاد، خبر و خبرنگاری ابزار ترویج اخلاق است و بی خبری، بی اخلاقی است. از منظر او، خبر، راه رسیدن به حقوق فردی و جمعی و مسیر شناختن این نوع حقوق و بکار بستن آن را هموار می کند.

چهار- به عقیده پدر روزنامه نگاری نوین ایران، خبر از جنس آگاهی و معرفت است و آگاهی و معرفت، از تعارضات درونی هر فرد آدمی (منِ ِدرونی و منِ ِبیرونی یا رسمی) و نیمه پنهانِ شخصیت افراد پرده برمی دارد.

پنج – به نظر معتمد نژاد، خبر، خبرنگار و روزنامه نگار، در پیِ تغییر و تحوّل مثبت است تا روند نوسازی جامعه، متوقف نشود. از دید او، خبر و روزنامه، ابزار مهم نوگرایی و نوسازی در افکار و ساختارها است.

شش – معتمد نژاد همواره تاکید داشت که انسان محتاجِ دانستن و خبر و روزنامه است. زیرا خبر و روزنامه نگاری، تأثیر آزادی بخش دارد. مهم ترین تأثیر خبر و خبرنگاری و روزنامه نگاری از دید او، آزادی و آزادسازی اندیشه و اندیشیدن است. با آزادسازی خبر و آزاد گذاشتنِ خبرنگاران، از فساد سیاسی و فساد اقتصادی (بی عدالتی اجتماعی) جلوگیری می شود یا میزان این دو نوع فساد ویرانگر، کاهش می یابد.

از نگاه معتمد نژاد، انسان، خواهان عدالت است و خبر و خبرگزاری و روزنامه نگاری می تواند کمک کننده به تحقق آن باشد.

هفت – به باور معتمد نژاد، تنها هدف خبر و خبرنگاری و خبرگزاری ها باید خدمت به مردم و انسانیت باشد و خدمت از راه تهیه و کسب خبرِ ِراست و درست و انتشار مسوولانه ی آن، میّسر است.

هشت – از منظر او، خبرگزاری ها و مطبوعات می توانند تقویت کننده همبستگی ملی، رقابت سازنده، اجماع و تعاون باشند. افزون براین، این رسانه ها می توانند در مسیر کمک به دولت در انجام وظایفش، گسترش عدالت اجتماعی و آزادی های سیاسی، کنترل و مدیریت بحران های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نقش آفرینی کنند.

در یک کلام معتمدنژاد زندگی اش را فدای معرفی، ایجاد تفکر نوین در عرصه رسانه ها در ایران اسلامی کرد و با طرح و تدوین نظام رسانه ای تلاش داشت تا اصحاب رسانه ایران را در اوج اقتدار و سربلندی ببیند.

روحش شاد - نامش ماندگار

منبع: خبرگزاری ایرنا

رشته روزنامه نگاری و روابط عمومی در ایران چگونه شکل گرفت

Posted: 06 Dec 2013 06:29 AM PST

دکتر کاظم معتمدنژاد در سال 1313 در خانواده ای فرهنگی- روحانی در روستای «مود» در بیرجند به دنیا آمد. پدرش فرهنگی و مدیر دبیرستان بود و سایر اعضا خانواده او نیز در مشاغل فرهنگی بوده اند. وی دوره ابتدایی و قسمتی از دبیرستان را در محل تولد خود گذراند، اما دیپلم متوسطه را از دبیرستان مروی تهران گرفت. پس از آن به دانشگاه راهیافت. یک سال در دانشکده ادبیات زبان فرانسه خواند و سپس به رشته حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران رفت.

قبل از اتمام دوره دکترای حقوق، با مدیر وقت موسسه کیهان، دکتر مصباح زاده که استاد او نیز بود، رابطه کاری برقرار کرد و به روزنامه کیهان رفت و دیری نپایید که از مترجمی زبان فرانسه در این نشریه، به مسؤولیت سرپرستی گروه خارجی و مقالات در سال های 36 تا 40 ارتقاء یافت. شوق و علاقه او به روزنامه نگاری و نیاز کیهان به روزنامه نگاران تحصیکرده، سرانجام در بورسیه ای خلاصه شد که کیهان از دولت فرانسه برای او گرفت.
پس از آن، دکتر معتمدنژاد به دانشگاه سوربن پاریس رفت و در آنجا دکترای حقوق و علوم سیاسی و نیز دکترای روزنامه نگاری گرفت. دکتر معتمدنژاد در فرانسه همزمان با تحصیل در سوربن، در دو مدرسه روزنامه نگاری نیز دانش آموخت و صلاحیت دیپلم تدریس روزنامه نگاری گرفت. سال 1343 دکتر معتمدنژاد با کوله باری از دانش روزنامه نگاری، ارتباطات، حقوق و علوم سیاسی، با اندیشه تأسیس نخستین دانشکده روزنامه نگاری به میهن بازگشت.
دکتر معتمدنژاد از بنیانگذاران علوم ارتباطات در ایران است و هم اکنون این رشته را در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری در دانشگاه علامه طباطبایی تدریس می کند. درجه 24استادی او در ارتباطات، مرتبه ای است که در ایران تعداد دارندگان آن از انگشتان یک دست هم تجاوز نمی کند. به خاطر خدماتی که استاد معتمدنژاد به علوم ارتباطات ایرانداشته، شاگردان مکتبش او را «پدر علم ارتباطات» نامیده اند. وی استاد مهمان دانشگاه های پاریس 1 و پاریس 2 و همچنین استاد دانشگاه های برن 1 و 2 فرانسه از سال1361 تا سال 1367 شمسی بوده است. دکتر معتمدنژادمدیر پژوهش و استاد راهنمای پایان نامه های دوره دکتری علوم ارتباطات در دانشگاه پاریس 7 (دانشگاه دنیس دیدرو-ژولیون) از سال 1983 تاکنون است. وی علاوه بر ارایه مقالات متعدد علمی- پژوهشی پرشمار در نشریات داخلی و خارجی، 29 عنوان کتاب نگاشته است که از آن میان، تنها شش عنوان آن چاپ و منتشر شده است.

جناب دکتر معتمدنژاد، بسیار خوشحالیم از این که در فرصتی مغتنم در حضور شماییم. حقیقت این است که ما از مدت ها پیش، در اندیشه گفت وگو با شما بودیم و هر از گاهی، این موضوع را پیگیری می کردیم، اما هر بار به دلایلی، این گفت وگو به تأخیر می افتاد. شاید لازم به گفتن نباشد که حضرت عالی بیش از هرکس دیگری در زمینه تأسیس و گسترش رشته روزنامه نگاری و ارتباطات و مسایل مرتبط با آن در ایران، کوشش کرده اید. در حقیقت، پایمردی و پیگیری شما، باعث شده که امروز در آستانه افتتاح مجدد دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی قرار بگیریم. شاگردانی هم که شما پرورده اید، بحمدالله حالا خودشان، اساتید این رشته در دانشگاهها هستند و قدر زحمات استادشان را می دانند.

استاد معتمدنژاد: بنده را مورد لطف قرار می دهید، سپاسگزارم. من خودم را، شایسته این لطف و محبت نمی دانم. بلی، آقای پروین زاد پیگیر این جلسه و گفت وگو بودند، اما من می خواستم گفت وگوی مان در سالگرد تأسیس دانشکده ارتباطات باشد. همانطورکه می دانید، دانشکده ارتباطات را مؤسسه کیهان، تأسیس کرد و من می خواستم دوباره به نقش آن، در تأسیس این دانشکده برگردم و در عین حال، سعی داشتم انتشار آن هم در موقعی باشد، که به لحاظ تاریخی، قابل توجیه باشد.


یعنی در دی ماه؟

استاد معتمدنژاد: بله، زمان مناسب انتشار آن، دی ماه است.


استاد! همانطورکه مستحضرید، روال ما در کیهان فرهنگی، طرح شخصیت ها و به تبع آن، بحث در تخصص آنهاست. در طرح شخصیت ها هم، ابتدا از اجداد و خانواده، کودکی، تحصیلات و همینطور از تأثیرگذاری های افراد و محیط و آثار پرسش می کنیم. البته، ما جسارت می کنیم که در حضور حضرت عالی که به حق استاد و پدر علم ارتباطات در ایران هستید، تعیین موضوع می کنیم، پس اگر موافقید بحث را از اجداد و خانواده، آغاز کنید.

استاد معتمدنژاد: بنده در سال 1313 در خانواده های روحانی و فرهنگی، در روستای «مود» در 30 کیلومتری بیرجند، متولد شدم.


اجداد شما هم، در همان روستا زندگی می کردند؟

استاد معتمدنژاد: خیر، آنها ساکن بیرجند بودند و بعد به روستا رفتند. دایی من تعریف می کرد که در گذشته های نه چندان دور، روزی خواهر امیر شوکت الملک، نزد یکی ازاجداد ما که روحانی بیرجند بوده، می رود و با مردی عقد ازدواج می بندد. امیر شوکت الملک علم، از این وصلت، ناراضی بوده و نمی خواسته آن مرد، داماد آنها باشد؛ از این جهت به جد ما فشار می آورد که شما باید خواهر مرا یک طرفه از جانب آن مرد، طلاق بدهید! جد ما می گوید: این کار، خلاف شرع است و من نمی توانم به دستور شما، آنها را از هم جدا کنم و طلاق بدهم.

امیر شوکت الملک از حرف جد ما ناراحت می شود، طوری که جد ما احساس می کند که دیگر نباید آنجا بماند و باید شهر را ترک کند و به جای دیگری برود. به همین جهت، به 30 کیلومتری بیرجند می رود و در دره ای ساکن می شود و در آنجا، به کشاورزی می پردازد. بعدها، مردم اسم آن محل را، به نام ایشان «حسین آباد» می گذارند.


اسم ایشان، حسین بوده؟

استاد معتمدنژاد: اسم کامل او، «شیخ محمدحسین فاضل» بوده.


در گذشته در حوزه های علمیه رسم بود که به روحانیون کوشایی که از آگاهی بیشتری برخوردار بودند، «فاضل» می گفتند و این صفت را به دنبال اسم یا شهرت آن روحانی، اضافه می کردند. البته حالا هم، این رسم کم و بیش هست، اما کم رنگتر شده.
استاد معتمدنژاد: به هر حال، بعد از چند سال، امیر شوکت الملک از کاری که کرده بود، ناراحت و پشیمان می شود و یک روز ظاهراً به رسم شکار با سوارانش وارد آن دره می شوند. جد ما، آن روز مشغول آبیاری جالیز بوده و اتفاقاً فصلی بوده که میوه های جالیز رسیده بودند. امیر شوکت الملک نزد جد ما می آید و سلام می کند و جد ما هم جواب می دهد و به آنها خربزه تعارف می کند، امیر پیاده می شود و چیزی می خورد و به این ترتیب، کدورت آنها از بین می رود. اما جد ما، دیگر حاضر نمی شود به بیرجند برگردد. تا یکی دو نسل بعد هم، اجداد ما، همانجا می مانند، تا این که یکی دیگر از اجداد ما، که روحانی مشروطه خواهی بوده و آن زمان، درجه اجتهاد داشته، درگیر مسایل مشروطه و مخالفان مشروطه می شود و چون اوضاع و احوال، طوری بوده که ایشان هم در شرایطی مثل محمدحسین فاضل قرار می گیرد، او هم منزوی می شود و در همان روستایحسین آباد، به زندگی خودش ادامه می دهد. این سابقه روحانیت در خانواده ماست.


استاد، لطفاً از دایی تان که راوی این خاطرات بودند، بفرمایید.

استاد معتمدنژاد: دایی من، آقای علی اصغر فاضلی بود. ایشان در فرهنگ ایران، نقش مهمی داشت؛ از فارغ التحصیلان مدرسه شوکتیه بود. مدرسه شوکتیه را شوکت الملک در بیرجند تأسیس کرده بود. این مدرسه، بعد از مدرسه دارالفنون و تقریباً همزمان با مدرسه رشدیه، یکصد سال پیش یعنی سال 1324 قمری، سال پیروزی مشروطیت دایر شد.

دایی من، شاگرد این مدرسه بود. مدتی بعد از جنگ جهانی دوم، مرحوم سید محمد فرزان که از دانشمندان به نام خراسان بود و در زمان رضاشاه به جاهای مختلفی تبعید شده بود، به بیرجند می آید و دوباره کار قبلی اش را، دنبال می کند و رییس فرهنگ بیرجند می شود و دایی من هم، کفیل او می شود و 5-6 سال این کار را، ادامه می دهد. آن زمان، مدت ها کفالت خراسان و بلوچستان تا مکران، همه زیر نظر ریاست فرهنگ بیرجند بود و همین دایی کوچک من، اولین دبستان دولتی را در روستای ما «مود» تأسیس کرد.


یعنی تا قبل از آن، روستای مود، مدرسه نداشت؟

استاد معتمدنژاد: چرا، مدرسه شوکتیه بود، اما مدرسه دولتی نبود. مدرسه شوکتیه هم همانطور که گفتم در سال 1324 قمری آنجا تأسیس شده بود و چند سال بعد هم، مدرسه تدین، در آنجا تأسیس شد.


جناب عالی هم در همان روستا، دوره ابتدایی را گذراندید؟

استاد معتمدنژاد: بله، بنده تا کلاس ششم آنجا بودم. بعد می خواستم به دبیرستان بروم، در حالی که در روستای مود، دبیرستان نبود و باید به بیرجند نزد اقوام می رفتم؛ اما خانواده ام راضی به این کار نبودند. پدرم نمی خواست که من موجب ناراحتی بستگان بشوم. در نتیجه، شرایطی پیش آمد که در روستای مود، دبیرستان دایر کنند. البته، از قبل هم برای تأسیس دبیرستان، موقعیت وجود داشت و مردم مدت ها پیش از آن، تقاضا کرده بودند که آنجا دبیرستان دایر شود. به این ترتیب از سال 1325 در روستای مود، دبیرستان دایر شد و پدر من هم که معلم بود، در آن دبیرستان شروع به کار کرد. البته، این مربوط به زمانی است که من دیگر در آن دبیرستان نبودم و به تهران آمده بودم. پدرم 7-8 سال، ریاست آن مدرسه را به عهده داشت و بعد بازنشسته شد.


به این ترتیب ، شما در روستای مود، دارای یک پشتوانه و نسب فرهنگی بودید.
استاد معتمدنژاد: خاله هایم و فرزندانش و دایی زاده هایم ، تقریباً همه فرهنگی هستند. یک برادرم و خواهرم در نیشابور و بیرجند، معلم اند. برادر دیگرم، دکتر اسدالله معتمدنژاد در همین دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی، سابقه تدریس دارد و حالا بازنشسته شده. بنابراین، همانطور که گفتید ما یک نسب فرهنگی داریم و از یک خانوادهقدیمی، فرهنگی و روحانی هستیم.


البته به این فهرست، باید اسم دخترتان خانم دکتر رؤیا معتمدنژاد؛ استاد حقوق ارتباطات را هم اضافه کنید. استاد! سابقاً در شهرهای کوچک و بعضی مناطق، دبیرستانها غالباً تا سال سوم یا پنجم متوسطه، کلاس داشتند. آیا دبیرستان شما در مود هم، همینطور بود؟
استاد معتمدنژاد: درست است، دبیرستان ما هم تا کلاس نهم بیشتر نداشت و به همین خاطر، من برای ادامه تحصیل به بیرجند رفتم و تا سال پنجم متوسطه را، آنجا خواندم وچون بیرجند کلاس ششم متوسطه نداشت، برای ادامه تحصیل به مدرسه مروی تهران رفتم و همان سال در رشته ادبی، در تهران شاگرد دوم شدم.


استاد قبل از این که به سراغ تحصیلات دانشگاهی شما برویم، تقاضا می کنیم از موقعیت جغرافیایی روستای «مود» بفرمایید.

استاد معتمدنژاد: روستای ما «مود» در کنار جاده زاهدان به مشهد قرار داشت و می دانید که این جاده، یک جاده استراتژیک بود و در جنگ جهانی اول، مورد استفادهانگلیسی ها قرار گرفت و باشگاه ژاندارمری هم، نزدیک آنجا بود.


چند خانواده در آن روستا، زندگی می کردند؟

استاد معتمدنژاد: آنجا، نزدیک به سه هزار نفر جمعیت داشت.


پس در حد یک مرکز بخش بوده.

استاد معتمدنژاد: بله، «مود» باید شهرستان می شد، ولی به خاطر مهاجرت اهالی آن به شهرهای اطراف، جمعیتش کم شد. البته، تمام کسانی که مهاجرت کردند، فرزندانشان دارای تحصیلات خوبی شدند. افراد آن روستا، شاید حدود 200 نفر هستند که اکثراً پزشک، یا آدم های برجسته ای شده اند.

پس، نتیجه می گیریم که مهاجرت از روستا به شهر، همیشه هم نامطلوب نیست، علاوه بر این، روستای «مود» از بعضی جهات دیگر هم استثنا بوده، تأسیس دبستان در سال 1324 قمری در آنجا و بعد تأسیس دبیرستان، در حالی که آن موقع، بعضی از شهرهای بزرگ ما هم دبستان نداشتند؛ چه رسد به دبیرستان! جالب این که در منابع تاریخی نوشته اند که بسیاری از تأسیسات تمدنی جدید، زودتر از جاهای دیگر کشورمان در منطقه بیرجند و قائنات آمده بود، حتی ذکر کرده اند که لوله کشی آب در بیرجند، زودتر از تهران بوده است!

استاد معتمدنژاد: درست است. اولین شهری، که لوله کشی آب در آن تأسیس شد، بیرجند بود. آقای محیط طباطبایی می گفت، در بیرجند هشت موزه وجود دارد که اغلب در خانه ها یا در باغ های امرای سابق منطقه است.


وقتی بیرجند را، مثلاً با دامغان مقایسه می کنیم، می بینیم به نسبت قدمت شش هزار ساله اش، به اندازه بیرجند، موزه ندارد.

استاد معتمدنژاد: درست است. این به خاطر وضع خاص این منطقه است. اتفاقاً، من از دامغان خاطره خاصی دارم، دایی من، مرحوم علی اصغر فاضلی، در سال های 31 تا 34 با رییس فرهنگ دامغان بود و آن موقع مرحوم مرتضوی، معاون دایی من بود و پسر ایشان، در دبیرستان مروی تهران، با من همکلاس بود، اما حالا خبری از او ندارم.


استاد، در آن سال ها، وضع روستای «مود» از نظر وسایل ارتباطی، چگونه بود؟

استاد معتمدنژاد: آن زمان مثل هرجای دیگر، در آن روستا، ارتباطات سنتی حاکم بود و مردم در مراسم و مجالس محرم و ماه مبارک رمضان، بخصوص در شب های احیاء، مشارکت فعال داشتند و چون روحانی در محلی داشتیم، کس دیگری از خارج به آنجا نمی آمد. دایی بزرگ من هم، روحانی بود و آنجا، شغل سردفتری داشت و منبر می رفت. وسایلی ارتباطی جدید، رادیو و باطری از سال 1324 شمسی به آنجا، آمده بود.


روزنامه، چطور؟

استاد معتمدنژاد: بعضی از روزنامه ها به آنجا می رسید.

رشد فرهنگی مردم آن روستا و ترکیب جالب ارتباطات سنتی و ارتباطات جدید و همینطور، وجود بستگان روحانی شما و تأسیس دبستان و دبیرستان در آنجا، ترکیب خاصی داشته که در کمتر جایی سابقه داشت، استاد! در سال های نوجوانی و جوانی در «مود» کتاب غیررسمی هم می خواندید و اصولاً در منزل شما، کتاب بود؟
استاد معتمدنژاد: بله، ما در منزل، کتاب های زیادی داشتیم. یادم هست که مرحوم پدرم به من می گفت: اگر روزی بخواهی حقوق بخوانی، من کتاب های «شرح لمعه» را دارم و این کتاب ها را حتماً باید ببری و من وقتی به دانشگاه رفتم و با مرحوم دکتر مشکات در دوره دکترای حقوق درس داشتم، همان نسخه شرح لمعه پدرم را، سر کلاس می بردم. مرحوم مشکات هم، خیلی به من لطف داشت. ایشان، استادی نمونه و برای من الگو بود. شاید شنیده باشید، که استاد مشکات، آنقدر به کتاب علاقه داشت که گاهی لباسش را می فروخت تا بتواند کتاب بخرد! با این همه، بعداً مجموعه کتابهایش را به دانشکده حقوق هدیه کرد و بعد آن کتاب ها، به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران منتقل شد.

استاد، خاطرات ایام کودک معمولاً به صورتی پررنگ در ذهن انسان باقی می ماند. لطفاً از خاطرات کودکی تان در سال های دبستان بفرمایید.

دکتر معتمدنژاد: من خاطرات زیادی از دوران دبستان دارم. خوشبختانه، خانم شریف زاده، خانم معلمی که در دوره دبستان به ما درس می دادند، هنوز زنده هستند. ایشان حالا 90 سال دارند. آن زمان، کلاس های ما تا سال چهارم، مختلط بود. سال اول هم همین خانم شریف زاده، معلم ما بود. یادم هست که در همان کلاس اول، دوستی داشتم که کنارم می نشست. یک روز موضوع درس، داستان نمازگزارانی بود که به خاطر صحبت کردن، نمازشان باطل شد و قصه اش، خنده دار بود. پس از خواندن آن داستان در کلاس، دوستم خندید، من هم از خنده او، خنده ام گرفت، خانم معلم ما ناراحت شد و ما را از کلاس بیرون کرد. زمستان سردی بود و برف می بارید. خانم معلم ما دو نفر را- یک دست بالا، یک پا بالا- نگهداشت. اتفاقاً خاله من هم، معلم همان مدرسه بود، از دور، ما را دیده بود و ناگهان به سرعت آمد و به معلم ما اعتراض کرد، که چرا در آن صبح سرد ما دو نفر را، در آن وضع نگهداشته است.

استاد، در ایام جوانی، شعر هم می سرودید؟

استاد معتمدنژاد: بله آن زمان، شعر هم می گفتم.


اشعارتان در آن سال ها، جایی هم چاپ می شد؟

استاد معتمدنژاد: بله، بعضی از اشعارم در سال 1331 در روزنامه پولاد که آقای جواد تربتی؛ دبیر ادبیات ما منتشر می کرد، چاپ شده است.


از محتوای اشعارتان در آن سال ها بفرمایید.

استاد معتمدنژاد: اشعار دوره جوانی من، بیشتر محتوای اجتماعی داشت.


استاد! حضرت عالی احتمالاً درسال های 1331 به بعد، درتهران بوده اید و آن تراکم تعداد نشریات احزاب وگروههای سیاسی وابسته و ناوابسته را دیده اید. همانطور که می دانید، پس از شهریور 1320 و سقوط رضاخان، دوره آزادی های نسبی مطبوعات ما شروع شد و درآن شرایط، نشریات زیادی با گرایش های مختلف و متضاد منتشرشدند، تا جایی که به قول مخبرالسلطنه هدایت، تعداد آنها از حد حاجت، بیرون رفت. اوج این تراکم مطبوعاتی دردوره سه ساله 1329تا 1332 بود. یعنی به قول زنده یاد جلال آل احمد،«دوره ناهار بازار احزاب سیاسی»، سال هایی که به کودتای سیاه سال 1332 منتهی شد. به نظر شما، مطبوعاتی ما درآن زمان و آن شرایط، به عنوان یک رسانه تأثیرگذار، درجهت وفاق ملی حرکت می کردند یا درجهت واگرایی؟

استاد معتمدنژاد: آن شرایط به قول مرحوم آل احمد، دوره مطبوعات دهان دریده بود و نشریات، غالباً درجهت تفرقه و واگرایی حرکت می کردند.

درآن شرایطی که مردم و رهبران سیاسی و مذهبی، مبارزه بزرگی را برای استیفای حقوق ملت ایران شروع کرده بودند و با استعمار انگلستان می جنگیدند. با کشف اسناد خانه سدان، معلوم شد که نزدیک به 50 روزنامه نگار، خبرنگار و مدیرنشریه ازشرکت نفت ایران و انگلیس، پول و کاغذ می گرفتند تا با نام های مستعمار دکتر و مهندس درتعداد زیادی از نشریات، مطالبی به نفع انگلیسی ها و علیه رجال سیاسی و مذهبی ما، منتشرکنند.


استاد! به نظرشما، چرا درشرایط پس از مشروطه و پس از سقوط رضاخان، ما صاحب نشریاتی هتاک، غوغاگر یا وابسته شدیم، و چرا گسترش نشریات درآن دو مقطع ، به جای آن که، باعث رشد آگاهی ها و وفاق ملی باشند، ابزاری برای تخریب و اتهام و تفرقه شدند؟

استاد متعمدنژاد: فقدان تجربه و تمرین دمکراسی، باعث آن آشفتگی ها شده بود.

اجازه بدهید به موضوع تحصیلات دانشگاهی تان برگردیم، آیا پس از گرفتن دیپلم، بلافاصله به دانشگاه رفتید؟

استاد معتمدنژاد:من بعد ازکودتای سال 1332 کنکور دادم. آنجا از ماخواسته بودند که کتاب هایی را که خوانده ایم، اسم ببریم. من هم، اسم کتاب هایی را، که خوانده بودم،نوشتم. این اسامی برای آنها خوشایند نبود، چون درآن کتاب ها، از استقلال، آزادی و ملی شدن نفت دفاع شده بود و آنها، اصلاً ورقه مرا تصحیح نکردند و وقتی نتیجه را اعلام کردند، اسم من جزو قبولی ها نبود.

اصلاً طرح آن سؤال ما، برای شناسایی و حذف دانشجویان انقلابی و مبارز بود.
استاد معتمدنژاد: به هرحال، بعد ازآن، من به دانشکده ادبیات و رشته زبان فرانسه رفتیم و یک سال، زبان فرانسه خواندم و سال بعد، دوباره کنکور دادم و قبول شدم و بهدانشکده حقوق دانشگاه تهران رفتم و بعد با یکی از دانشجویان هم رشته ام، ازدواج کردم.


استاد، درجریان وقایع 16 آذر دانشگاه هم قرارداشتید؟

استادمعتمد نژاد:بله. همان روز 16 آذر، من دررشته حقوق درس می خواندم. ما دردانشکده ادبیات -دانشسرای عالی سابق درمیدان بهارستان بودیم- و علیه نیکسون اعلامیه پخش می کردیم. اگر اشتباه نکنم، آن وقت رییس دانشسرای عالی ادبیات، دکتر بینا بود. به هرحال، سربازان به داخل دانشسرا ریختند و ما را تعقیب می کردند و من از پنجرهفرارکردم و به این ترتیب، نتوانستند مرا دستگیر کنند.بعد، راهی دانشگاه تهران شدیم و شنیدیم که دردانشگاه، آن واقعه دردناک اتفاق افتاده.
ما شب هفت آن سه شهید را، دردانشکده ادبیات برگزار کردیم و مخفیانه سرمزار آن شهیدان،رفتیم و من همانجا، شعری را که سروده بودم، خواندم.


این شعر جایی هم چاپ شده است.

استاد معتمدنژاد: خیر، اما آن را دارم، اگر پیدا کردم می دهم که درکیهان فرهنگی چاپ کنید.
به هر حال، آن سال ها ضربه کودتا، در بسیاری از جوانان و شاعران ما، تأثیر نامطلوبی گذاشت، بسیاری از مردم از سیاست دلزده شدند، بسیاری منزوی و مأیوس شدند و خیلی ها به مواد افیونی رو آوردند. ادبیات پس از کودتا، یأس آلود بود. افراد خیلی کمی بودند، که هنوز امید به مبارزه داشتند.


ذهن جوانان آن نسل، به تدریج با ادبیات خاصی مأنوس شد که کمتر امیدواری در آن بود. همانطور که فرمودید، پس از کودتای سال 1332 افراد کمی بودند که امید به مبارزه را در دل خودشان و دیگران زنده نگه می داشتند. یکی از آن افراد مرحوم حیدر رقابی «هاله» بود، با آن شعر معروفش «مرا ببوس» که براساس آن، ترانه ای با همین نام ساختند که امید دهنده، حماسی و در عین حال، کمی غم انگیز بود. اشعار و قطعات نثر «کارو» هم تاثیرگذار بود، با کتاب های «شکست سکوت» و «نامه های سرگردان».
استاد معتمدنژاد: بله، بله. و با آن نامه های معروفش، که یکی هم خطاب به علی دشتی بود:
«به کشتیبانی بی کشتی علی دشتی»، و نقدهایی که بر یخلی چیزها داشت و ما می خوانیم.


بعد از کودتای سال 1332، دکتر شریعتی، شعری حماسی و امیدوارانه درباره ادامه مبارزه، خطاب به شمع گفته بود که در مجله فردوسی چاپ شده بود و آنجا برای گریز از سانسور پس از کودتا، شعر را با نام «مرحوم علی شریعتی مزینانی» چاپ کرده بود. استاد! شما آن سال ها با دکتر شریعتی آشنایی داشتید؟

استاد معتمدنژاد: آشنایی من با دکتر شریعتی جریان جالبی دارد، سال 1340 من در فرانسه بودم. آن زمان، دنبال این بودم که مهد کودکی پیدا کنم تا دختر کوچکم را به آنها بسپارم. پیدا کردن مهد کودک هم آن زمان در فرانسه، خیلی مشکل بود. سرانجام مهدکودکی نزدیک دانشگاه و دور از منزل خودمان پیدا کردم. وقتی که دختر دو ساله ام را به آنجا بردم و مشغول تعویض لباسش بودم تا او را به مسئوول مهدکودک تحویل بدهم، دیدم خانمی هم آمد تا فرزندش را به آنجا بسپارد. این خانم، فارسی صحبت می کرد. منخوشحال شدم و خودم را به او معرفی کردم و آشنا شدیم، او هم خودش را معرفی کرد و گفت: من پوران شریعتی «شریعت رضوی» هستم، و همان روز یا روز بعد از آن بود، که من و همسرم و خانم دکتر شریعتی به رستوران دانشجویی رفتیم و ناهار خوردیم. به این ترتیب بود که من از طریق همسر دکتر شریعتی با ایشان، آشنا شدم و این آشنایی ادامه پیدا کرد و آنجا با هم، همکاری می کردیم. سال 1342 که دکتر شریعتی می خواست به ایران بیاید، دوستان و دانشجویان در دانشگاه برای او، مراسمی به عنوان خداحافظی گذاشتند و دکتر شریعتی هم برایمان صحبت کرد. آن مراسم و دیدار، آخرین دیدار من با دکتر شریعتی بود، چون وقتی به ایران آمدم، نتوانستم خدمت ایشان برسم.


استاد اجازه بدهید به تحصیلات دانشگاهی تان برگردیم، فرمودید که یک سال در دانشکده ادبیات زبان فرانسه خواندید و بعد در رشته حقوق، ادامه تحصیل دادید. لطفاً از آشنایی تان با دکتر مصباح زاده بفرمایید.

استاد معتمدنژاد: وقتی که به دانشکده حقوق رفتم، دکتر مصباح زاده مدیریت مؤسسه کیهان و استاد دانشگاه بود و به ما در سال دوم رشته حقوق، حقوق قضا درس می داد. آن موقع هم، دانشجو زیاد بود- حدود 150 نفر- و دکتر مصباح زاده همه را نمی شناخت. من آن موقع با ایشان آشنایی نداشتم، تا این که در مقطع دکتری، مجدداً شاگرد ایشان شدم و او باز هم استاد حقوق جزای ما شد. ما، در مقطع دکتری 11 نفر بودیم و جز من، آن 10 نفر دیگر، همه از قضات و وکلای دادگستری بودند. وقتی که در مهرماه سال 1336 به کلاس رفتم، به من گفتند: تو اشتباه آمده ای! فکر می کردند من دانشجوی دوره لیسانس هستم، گفتند: کلاس های لیسانس، جای دیگر است. سن آنها زیاد بود، دو نفر از آنها، مرحوم شفایی و مرحوم بشیر فرهمند بودند که قاضی دیوان عالی کشور بودند. یکی دیگر، مرحوم دکتر ناطقی؛ قاضی استیناف بود. مرحوم جهان هم بود، که وکیل دادگستری بود. تمام آنها، قضات عالی رتبه دادگستری بودند که در دوره دوم کنکور همراه من قبول شده بودند


گویا، آن زمان دانشجویان از لیسانس به دوره دکتری می رفتند، همینطور است؟

استاد معتمدنژاد: بله. آن زمان این طور بود و من هم آن موقع 23 سال داشتم. در همان زمان بود، که دکتر مصباح زاده در کلاس حقوق جزا به دانشجویان پیشنهاد کرد، اگر کسی مایل است با کیهان همکاری کند، بیاید که ترتیب کار را بدهم. آن موقع، من با یکی دیگر از همکلاسی ها - از دوستانم- داوطلب شدیم. من برای مترجمی زبان فرانسه پیشنهاد دادم و مرحوم دکتر ناطقی هم برای آرشیو حقوقی کیهان، داوطلب شد. وقتی که من پیش مصباح زاده رفتم، ایشان در محل آرشیو روزنامه کیهان، در ساختمانی در کوچه اتابک بود. همان جا یکی از سرمقاله های روزنامه لوموند را به من دادند که ترجمه کنم و من هم پس از یک ساعت، آن را ترجمه کردم و به ایشان دادم. گفتند: خوب است. به این ترتیب، من کارم را در بخش اخبار خارجی روزنامه کیهان شروع کردم. دکتر مصباح زاده گفت: اگر می خواهی اینجا کار کنی، باید مرتب باشی و به موقع بیایی و کار خودت را انجام بدهی، در آن صورت می توانی در کیهان پیشرفت کنی و درس دانشگاه را هم بخوانی، در دوره دکتری هم می توانیم با هم همکاری بیشتری داشته باشیم.

کلاس های دوره دکتری آن زمان، بعد از ظهرها تشکیل می شد؟

استاد معتمدنژاد: بله. و به همین جهت، صبح ها بیکار بودم و صبح خیلی زود به کیهان می رفتم و کارم را با ترجمه اخبار فرانسه شروع می کردم. وقتی صفحات اخبار خارجهآماده می شد، اخبار من جزو اولین خبرها بود. بعد از دو سه ماه، وقتی مصباح زاده دید که خیلی دقیق هستم، خیلی سریع مسئوولیت آن بخش را به من واگذار کرد، در حالی که افرادی آنجا بودند که از من بزرگتر بودند. من آنجا، سرمقاله های لوموند و اخبار خبرگزاری فرانسه را، ترجمه می کردم.


مصباح زاده می کوشید افراد با استعداد دانشگاهی را جذب کند، او حتی توزیع روزنامه را هم با دانشجویان شروع کرده بود. استاد! آن زمان جز شما، چه کسان دیگری در بخش ترجمه بودند؟

استاد معتمدنژاد: آقای کاوه دهگان بود. مرحوم بهزادباشی بود که از انگلیسی ترجمه می کرد، سرمقاله های «هرالدتریبون» را. جهانگیر افکاری هم بود. یادم هست قبل ازپیروزی فیدل کاسترو در کوبا، ژان پل سارتر به کوبا رفته بود و سلسله مقالاتی در مجله «فرانسوار» با عنوان «توفان بر فراز کوبا» نوشته بود. من به آقای افکاری گفتم: اینها را ترجمه کن. عنوان را هم خودم تعیین کردم و گفتم: «جنگ شکر در کوبا» خوب است. او هم با پیشنهادم موافقت کرد. وقتی این مقالات در کیهان چاپ شد، خیلی با استقبال مواجه شد. انصافا مقالات، خوب و دقیق ترجمه شده بود. این پاورقی، آنقدر طالب داشت که به سرعت کتاب شد و تا به حال هم چندین و چندبار چاپ شده است.
خب، ما به جهت این قضیه، عده ای مخالف هم در داخل کیهان پیدا کردیم. مخالفان پیش دکتر مصباح زاده رفتند و گفتند: اینها دارند درباره کشوری مطلب می نویسند که هنوزکسی آنجا را نمی شناسد و به این ترتیب، سرمایه کیهان را هدر می دهند! این کار آنها یا عمدی بود، یا این که از روی حسادت، به هرحال باعث شد که جلسه شورای روزنامه را، با شرکت همه مسئولان بخش های داخلی و خارجی، تشکیل دادند.


آن زمان سردبیر کیهان، چه کسی بود؟

استاد معتمدنژاد: سردبیر آن وقت، دکتر سمسار بود. به هرحال همه را جمع کرد و صحبت کرد و گفت: همکاران شما می گویند چرا درباره کوبا، اینقدر مطلب نوشته اید؟ در اخبار هم، گاهی راجع به کوبا تیتر می زنید، در حالی که، کسی کوبا را نمی شناسد. اتفاقا از چند نفر هم پرسید: پایتخت کوبا کجاست، یا رییس کشور کوبا کیست و اغلب گفتند: نمی دانیم! گفت: ملاحظه می کنید، کسی کوبا را نمی شناسد. من گفتم شما به زودی متوجه خواهید شد که کار ما چقدر اهمیت دارد. به هرحال سال ها بعد، مصباح زاده گفته بود: معتمدنژاد در آن مورد درست گفته بود و ما نمی دانستیم که آن موضوع، چقدر اهمیت دارد و حالا می فهمیم که جوان ها، مغزشان خیلی بهتر کار می کند تا ما مسن ترها.

البته سیاست کلی رژیم هم، با طرح مساله کوبا و اصولا با برجسته کردن اخبار نیروهای چپ و مستقل، چندان موافق نبود.

استاد معتمدنژاد: بله. رژیم موافق نبود که آن مسایل مطرح بشود و احتمالا موضوع همین بود. به هرحال، بعد از چاپ آن پاورقی ها، مزاحمت ها هم برای ما زیادتر شد. البته، ما باز هم به مناسبت های مختلف درباره لائوس و جنگ ویتنام و اسپوتنیک های شوروی و سفر گاگارین به فضا، مطلب می نوشتیم و آن موضوعات را، تیتر می کردیم، اما دستگاهموافق نبود و مرتب ما را به سازمان امنیت در خیابان ایرانشهر احضار می کردند و توضیح می خواستند و ما تقریبا هر دو یا سه ماه یکبار، آنجا می رفتیم. آنها ما را نگه می داشتند و تهدیدمان می کردند و از ما می خواستند که تعهد بدهیم دیگر چیزی ننویسیم که به رژیم لطمه بزند و ما هم تعهد می دادیم که علیه مصالح مملکت چیزی نمی نویسیم و برمی گشتیم و کار خودمان را دنبال می کردیم! یادم هست وقتی «پاتریس لومومبا» نخست وزیر کنگو کشته شد، سلسله مقالات «لومومبا، پیامبر سیاه» را نوشتم،که خیلی مورد توجه قرار گرفت.

مقالات را همه با اسم واقعی خودتان می نوشتید؟

استاد معتمدنژاد: من فقط در یک مورد از اسم مستعار «کمند» استفاده کردم و آن هم، داستانی دارد. همانطور که می دانید سال های پس از کودتا، شرایط خفقان باری بر کشور حاکم بود و رژیم مخالفان و مبارزان گذشته را، مرتب محاکمه و اعدام می کرد و من تحت تاثیر آن فضا و برای انعکاس شرایط یک زندانی که در انتظار اعدام و تیرباران است،کتابی را از «کایل جسمان» با عنوان «در آستانه مرگ» ترجمه کردم و آنجا از اسم مستعمار «کمند» استفاده کردم که کوتاه شده «کاظم معتمدنژاد» بود؛ اما تفسیرهایسیاسی ام، امضا نداشت. به هرحال، اوضاع و احوال اینطور بود، تا این که دکتر مصباح زاده برای تاسیس دانشکده روزنامه نگاری فعال شد.


به این ترتیب، شما در آن سال ها، بیشتر به روزنامه نگاری علاقه مند شدید و کمتر در شغل تخصصی خودتان یعنی وکالت بودید.

استاد معتمدنژاد: من وقتی لیسانسم را گرفتم، جوان بودم و به این خاطر، نه می توانستم قاضی بشوم و نه وکیل دادگستری. به همین جهت، به کارآموزی وکالت در دفترمرحوم ابوالفضل لسانی پرداختم که آن موقع، سناتور بود. او یکی از کسانی بود که با قرارداد کنسرسیوم نفت مخالفت کرد و آدم با وجهه ای بود. من از طریق آشناییخانوادگی، توانستم مرحوم لسانی را ببینم، سه سال کارآموزی کردم تا بعد بتوانم پروانه وکالتم را بگیرم و البته، سال ها بعد گرفتم. با آقای سیاوش گلسرخی هم کارآموزی جدید کردم و چون نتوانستم به موقع بروم وکیل بشوم، این بود که در کار روزنامه ماندم، در روزنامه هم موفقیت پیدا کرده بودم. همانطور که گفتم، دکتر مصباح زاده می خواست از طریق روزنامه کیهان، دانشکده روزنامه نگاری تاسیس کند و به همین منظور، مرا جزو کسانی قرار داد که بورسیه شده بودند تا بروند خارج تحصیل کنند و برگردند تا کادر مدرسین دانشکده تامین بشود. البته، قبل از من، آقای دکتر مولانا و آقای دکتر ابوالقاسم منصفی را به آمریکا و فرانسه فرستاده بود. به من هم، مرتب توصیه می کرد که باید در فرانسه ادامه تحصیل بدهی و برگردی تا دانشکده روزنامه نگاری را تاسیس کنیم.

علاقه دکتر مصباح زاده به ایجاد دانشکده روزنامه نگاری، تنها ایجاد وجهه برای موسسه کیهان بود یا مسایل دیگری هم در این میان مطرح بود؟

استاد معتمدنژاد: بعد از 28مرداد و کودتا و آن شرایط، فضای دانشگاهها به کلی عوض شده بود و تبدیل به محیطی سراسر رعب و وحشت شده بود. آمریکایی ها هم از موقعیت سوءاستفاده کرده بودند و یک دوره روزنامه نگاری با نام «کلاس های آزاد روزنامه نگاری» در دانشکده حقوق دایر کرده بودند و از داخل تحریریه نشریات هم، عده ای روزنامه نگار وابسته را جمع کرده بودند و آنجا فعالیت می کردند و این امر، برای دکتر مصباح زاده خوشایند نبود. او آدم بانفوذی بود و به همین جهت در سال 1334 سعی کرد در دانشکده علوم اجتماعی، رشته روزنامه نگاری تأسیس کند. آن موقع، دکتر اقبال؛ رئیس شورای عالی دانشگاه تهران بود و تقاضای دکتر مصباح زاده را پذیرفت و اسنادش هست و چاپ شده. در آن اساسنامه، تصویب شده بود که دانشگاه تهران از سال 1335 و حداکثر سال 1336، دانشکده روزنامه نگاری را تشکیل بدهد. ولی احتمالاً آمریکایی هانگذاشتند که این کار انجام بشود. آنها در این موضوع، کارشکنی می کردند.

فکر فرستادن کسانی مثل حضرت عالی، آقای دکتر مولانا و مرحوم دکتر منصفی به آمریکا و فرانسه برای تحصیل روزنامه نگاری، چگونه برای دکتر مصباح زاده پیش آمد، مثلاً چرا مثل آمریکایی ها از همان تحریریه نشریات یا از اساتید خارجی، استفاده نکردند، چون تربیت استاد در خارج، زمان می برد.

استاد معتمدنژاد: اتفاقاً، مصباح زاده ابتدا به این فکر بود که به کشورهای دیگر برود و استاد جذب کند. به همین خاطر به انگلستان، فرانسه، آلمان و آمریکا رفت، ولی بعد متوجه می شود که استاد خارجی به درد این کار نمی خورد و روزنامه نگاری، رشته ای نیست که خارجی بیاید و آن را تدریس کند، و تشخیص می دهد که باید امکانات را، از داخل فراهم کند و به همین جهت، سال 1334 که به ایران برمی گردد، تصمیم می گیرد که عده ای را به خارج بفرستد تا تعلیم روزنامه نگاری ببینند و برگردند. خب، دکتر مولانا آن موقع پدر و مادرش، در اثر تصادف فوت کرده بودند و دکتر مصباح زاده هم برای دلجویی از ایشان، او را به آمریکا می فرستد و تصمیم می گیرد که عده ای دیگر را هم، به کشورهای دیگر بفرستد، از جمله، دکتر ابوالقاسم منصفی را به فرانسه می فرستند. اما آن موقع، هنوز در فرانسه، دوره دکتری روزنامه نگاری تأسیس نشده بود و ایشان در یک مدرسه عالی روزنامه نگاری که جنبه خصوصی داشته، دوره اش را تمام کرد و دیپلم گرفت و برگشت.


سفر تحصیلی شما به فرانسه، چرا آنقدر با تأخیر انجام شد؟

استاد معتمدنژاد: من برای رفتن به فرانسه مشکل داشتم. از یک طرف، نمی توانستم کار کیهان را رها کنم و از طرفی، کسی نبود که اخبار خارجی را سرپرستی کند. وقتی دکتر منصفی از فرانسه برگشت، دکتر مصباح زاده گفت: حالا که دکتر منصفی آمده، تو می توانی به فرانسه بروی. به هر حال، دکتر منصفی کار مرا به عهده گرفت و من با استفاده از بورس سفارت فرانسه در سال 1340 برای کارآموزی و تحصیل به پاریس رفتم.


آن موقع، دکترای حقوقتان را نگرفته بودید؟

استاد معتمدنژاد: من آن موقع در ایران، دوره دکتری را گذرانده بودم و شهادت نامه دوره دکتری را هم گرفته بودم و رساله ام درباره نظام حقوقی مطبوعات بود که دیگر نتوانستم آن را، تهیه کنم و بگذرانم. در فرانسه، هم در دانشکده حقوق و هم در دوره تازه تأسیس روزنامه نگاری که یک ماه قبل از ورود من تأسیس شده بود، نام نویسی کردم و درس ها را هم به موازات هم ادامه دادم و در عین حال، برای این که بتوانم برای تدریس روزنامه نگاری آماده بشوم، در «سمینار توسعه» که یونسکو از سال 1985 برای تربیت استادان و روزنامه نگاران در مرکز آموزش عالی بین المللی روزنامه نگاری در استراسبورگ تشکیل داده بود، داوطلب شدم. آن دوره هم، دوره ای نبود که کلاس داشته باشد، دوره ای بود که برای آن، باید یک پایان نامه تهیه می شد.


موضوع پایان نامه، آزاد بود؟

استاد معتمدنژاد: درباره مطبوعات باید می نوشتیم یا هر زمینه دیگری، که مربوط به مطبوعات می شد. من سعی کردم مطلبی درباره تمرکز مطبوعات در ایران، تهیه کنم. بههمین جهت، درباره تمرکز دو گروه نشریه، یعنی «اطلاعات» و «کیهان» کار کردم.


منظورتان از تمرکز چه بود؟

استاد معتمدنژاد: تمرکز اقتصادی، به این معنا که آنها مالکیت واحد دارند.

ولی بودجه «کیهان مصباح زاده» و «اطلاعات مسعودی» که، یکی نبود.
استاد معتمدنژاد: من به بودجه آنها کاری نداشتم، آن موقع بیشتر نشریات یا عضو کیهان بودند یا اطلاعات. این تمرکز تعداد زیاد نشریات، در دست دو گروه مطبوعاتی در کشوردر حال توسعه، برای آنها جالب بود، چون در دیگر کشورهای در حال توسعه، چنین گروه هایی نبود. به این ترتیب با نوشتن این تحقیق، جزو کسانی شدم که از آن مؤسسهدیپلم تدریس روزنامه نگاری گرفتم و بالاخره پس از چهار سال، در سال 1343، هم دکترای علوم سیاسی از دانشکده حقوق دانشگاه پاریس گرفتم و هم از انستیتوی مطالعات سیاسی فرانسه، دکترای روزنامه نگاری گرفتم که جامع تر از روزنامه نگاری است و در واقع، علوم ارتباطات است. فرانسوی ها آن زمان « در انستیتوی مطبوعات و علوم خبری واطلاعاتی»، روی «اطلاعات» کار می کردند و بعد آن را تکمیل کردند و حالا شده «علوم اطلاعاتی و ارتباطی»


استاد، آن پژوهش درباره تمرکز دو گروه مطبوعات در ایران، چاپ نشده است.

استاد معتمدنژاد: خیر، متأسفانه چاپ نشد و الان هست و من در آن زمان، یک سال در مرکز تربیت روزنامه نگار در فرانسه کارآموزی کردم و در واقع، در پاریس خبرنگاری و کار عملی کردم و گزارش این جریان را هم برای دکتر مصباح زاده به تهران می فرستادم که مثلاً امروز پیش عده ای از کسبه، قصاب، کتابفروش و غیره رفتم، یا مثلاً به نمایشگاه فلان رفتم و بازدید کردم و گزارشش را آوردم. دوره صفحه آرایی و از این قبیل را هم دیدم. این تجربیات عملی من در فرانسه باعث شد که وقتی در تابستان سال 1343 به ایران برگشتم، فکر ایجاد دانشکده روزنامه نگاری در ذهنم پررنگتر بشود. آن زمان، دکتر منصفی در تهران بود اما دکتر مولانا هنوز برنگشته بود. من عجله داشتم و پرشوق بودم. گفتم:الان باید هرچه زودتر مقدمات تشکیل دانشکده را فراهم کنیم، و برای این منظور، پیشنهاد کردم همان سال، کنکور بگذارند. دکتر مصباح زاده راضی شد که ما برای گرفتن 25 تا 30 دانشجو برای دوره آموزشی عالی روزنامه نگاری کیهان، کنکور بگذاریم. محل کنکور هم ساختمان متعلق به «افراشته ها» بود که کیهان اجاره کرده بود. نمی دانم، کیهان، هنوز آن ساختمان را دارد یا نه؟ به این ترتیب، در شهریور 1343 دوره روزنامه نگاری را، در مؤسسه کیهان دایر کردیم.


داوطلبان چند نفر بودند؟

استاد معتمدنژاد: 600 نفر در کنکور ما شرکت کردند که بیشترشان دیپلم و عده ای هم لیسانسیه بودند و ما از بین آنها 25 نفر را پذیرفتیم.


از آن جمع 25نفره، حالا چندنفر را می شناسید؟

استاد معتمدنژاد: آقای مهاجر، مرحوم دکتر رهین و آقای زند مقدم را به خاطر دارم.


استاد تا چه سالی خارج از حوزه وزارت آموزش و پرورش و دانشگاهها، فعالیت هایتان را به آن صورت، ادامه دادید؟

استاد معتمدنژاد: ما تا سال 1344 این کار را ادامه دادیم. در آن سال، متوجه شدیم کسانی که آنجا تحصیل کرده اند، یا جذب کیهان شده اند یا در جاهای دیگری مشغول بهکار شده اند. آن زمان، صحبتی بود که کلاس های ما، در دانشگاه تشکیل بشود. من توصیه کردم، شما که می خواهید کلاس ها را در دانشگاه برگزار کنید، چرا برای این رشته، یک دانشکده مستقل تاسیس نمی کنید؟ من خودم پیشقدم شدم و اساسنامه ای برای این دانشکده تهیه کردم، آن برنامه حالا هم هست و بقیه سوابق آن هم در کیهان است و باید یک روز بیاییم و پیدا کنیم. به هرحال، اساسنامه آنجا و برنامه تاسیس دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی را نوشتیم و تقاضایمان را به شورای مرکزی دانشگاه دادیم. آن موقع، این شورا جزو وزارت آموزش و پرورش بود و هنوز وزارت علوم تاسیس نشده بود. شورای مرکزی دانشگاه هم تشکیل می شد از روسای دانشگاههای مملکت. وزیر آموزش و پرورش هم، رئیس شورا بود. دکتر جهانشاه صالح؛ رئیس وقت دانشگاه تهران، وقتی متوجه شد که دکتر مصباح زاده پیشنهاددهنده تاسیس دانشکده است، مخالفت کرد. حالا یا به او گفته بودند یا نظر خودش بود و حسادتش گل کرده بود، نمی دانم. به هرحال، گفت: نه، ما خودمان این رشته را در دانشگاه دایر می کنیم و لازم نیست جای دیگری هم، دایر شود. به همین جهت، او با استفاده از اساسنامه ما و دعوت از شاگردان کلاس های آمریکایی ها، دوره لیسانس روزنامه نگاری را تشکیل داد و از مهر 1345 شروع به تدریس کردند.


آن زمان، وضعیت کلاس های روزنامه نگاری آمریکایی ها در دانشگاه از نظر مدرک تحصیلی، چگونه بود؟

استاد معتمدنژاد: آنها مدرک رسمی به کسی نمی دادند. تنها یک گواهی می دادند که مثلا این دوره طی شده، تابلویی هم با عنوان «موسسه روزنامه نگاری» درست کرده بودند.


گزینش در آن کلاس ها، با کنکور بود؟

استاد معتمدنژاد: نه، اصلا کنکوری در بین نبود، کلاس های آزاد بود و آمریکایی ها از اعضای هیات تحریریه روزنامه ها دعوت کرده بودند که بروند آنجا، دوره ببینند و همانطور که گفتم، اساتیدشان هم از افراد وابسته و از تحریریه نشریات بود.


سطح سواد دانشجو هم برایشان مطرح بود؟

استاد معتمدنژاد: بله، شرط دیپلم داشتند.


استاد! با توجه به ارتباط سیاسی- فرهنگی جهانشاه صالح با آمریکایی ها، تصور نمی کنید مخالفت جهانشاه صالح با دکتر مصباح زاده، فراتر از حسادت شخصی و به نوعی رقابت آمریکا و انگلیس در این عرصه، بوده است؟

استاد معتمدنژاد: بعید نیست، چون وقتی آنها دوره لیسانس روزنامه نگاری را دایر کردند، آقای مرعشی را که آن موقع، مدیرکل روابطعمومی دانشگاه تهران بود و ظاهرا روابطی هم با سازمان امنیت داشت، مدیر آنجا کردند، در صورتی که فکر می کنم او لیسانس هم نداشت! به هرحال، با وجودی که آنها تقاضای ما را معوق گذاشتند و دوره روزنامه نگاری را جهانشاه صالح با آمریکایی ها تاسیس کرده بود، سال 1345 مصباح زاده در شورای مرکزی دانشگاه اعمال نفوذ کرد و پورداود را که آدم غیرسیاسی و بی طرفی بود، به عنوان رئیس معرفی کرد و شورا هم، طرح او را تصویب کرد. منتها، عنوان روزنامه نگاری را نپذیرفتند و به جای آن، تنها با عنوان «موسسه عالی تجربی مطبوعات و روابط عمومی» آن هم فقط برای یک دوره دوساله فوق دیپلم، موافقت کردند و آنجا استدلالشان این بود که برای روزنامه نگاری لازم نیست کسی بالاتر از دیپلم داشته باشد و لیسانس زیادی است! و گفته بودند ما به شما بیشتر از این اجازه نمی دهیم. این اجازه که صادر شد، ما آن را قبول نکردیم، مصباح زاده هم نپذیرفت که با آن شرایط دانشجو بپذیرد. می دانید که مصباح زاده، آدم زرنگی بود و با دکتر اقبال هم روابطی داشت. به او توصیه شده بود که دکتر اقبال را در راس کار معرفی کند. ایشان هم دکتر اقبال را دیده بود و رضایت او را برای آن کار، جلب کرده بود. به همین جهت، مصباح زاده پیش پورداود رفت و گفت: چون شما نفوذ سیاسی ندارید و اقبال دارد، مصلحت این است که اقبال را به جای شما بگذاریم، او هم قبول کرد. به هرحال، اسم دکتر اقبال که به شورای مرکزی دانشگاه رفت، آنها پذیرفتند و اوایل مهرماه 1346 دوره لیسانس «موسسه عالی مطبوعاتی و روابطعمومی» دایر شد. در کنکوری هم که در مهرماه برگزار کردیم، شش هزار نفر شرکت کردند.


آن زمان، در چند رشته دانشجو پذیرفتید،؟

استاد معتمدنژاد: آن موقع، آنها روزنامه نگاری را جزو رشته های ما نگذاشتند و ما تنها در چهار رشته: «مطبوعات و رادیو تلویزیون»، «روابط عمومی و تبلیغات»، «مترجمی» و «عکاسی و فیلمبرداری»، دانشجو گرفتیم. البته، در رشته روابط عمومی، تعداد دانشجو از همیشه بیشتر بود. رشته روزنامه نگاری، مترجمی و عکاسی و فیلمبرداری، محدود بوددر حد 30 یا 35 نفر. در رشته روابط عمومی هم، 150 تا 200 دانشجو گرفتیم و کار را از همان اواخر مهر 1346 در سه راه ضرابخانه شروع کردیم ساختمان اینجا را هم، قبلا براییک گروه فرهنگی ساخته بودند و ما آن را، اجاره کردیم و تابلو موسسه عالی مطبوعات و روابط عمومی را بالا بردیم. آقای دکتر محسنیان راد هم از نخستین دانشجویان ما، درآن دوره هستند که حالا مایه افتخار ما هستند. به هرحال، بعد از راه اندازی موسسه، فکرمان را متمرکز کردیم روی این موضوع، که این موسسه را به دانشکده تبدیل کنیم.


آن زمان، هنوز آقای دکتر مولانا در آمریکا بود؟

استاد معتمدنژاد: بله، فکر می کنم آقای دکتر مولانا سال 1348 یعنی دو سال بعد از تاسیس موسسه به تهران آمد. یادم هست که آن زمان دکتر مولانا می گفت: حالا در کنارروزنامه نگاری «ارتباطات» هم خیلی اهمیت پیدا کرده، و ما هم اسم جامع «دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی» را برای خودمان انتخاب کردیم و به وزارت علوم پیشنهاد دادیم وسرانجام در خرداد 1350 که چهارمین سال لیسانس ما تمام شد و اولین دانشجویان باید لیسانس می گرفتند، تابلو موسسه عالی روابط عمومی و مطبوعات را برداشتیم و به جای آن، تابلو «دانشکده علوم و ارتباطات اجتماعی» را به جایش نصب کردیم. به جرات می توانم بگویم که مفیدترین کار کیهان، تاسیس این دانشکده بود.


استاد، هزینه های دانشکده، چگونه تامین می شد؟

استاد معتمدنژاد: هزینه ها، هم از طریق شهریه و هم از طریق کمک دولتی، تامین می شد. البته، دکتر اقبال هم از شرکت نفت کمک می گرفت، چون شهریه ها، هزینه ها را تامین نمی کرد.


استاد! همانطور که می دانید، مصباح زاده در سال های پس از شهریور 1320 کیهان را با کمک مالی شاه تاسیس کرد. از طرفی، در مسابقه فساد اخلاقی که آن زمان در گروه نشریات «کیهان» و «اطلاعات»، به ویژه در مجلات زنانه آنها درگرفته بود، انصافا «زن روز» مصباح زاده گوی سبقت از «اطلاعات بانوان» مسعودی ربوده بود! با این سابقه که از مصباح زاده داریم، در شگفت می مانیم که واقعا انگیزه دکتر مصباح زاده از ورود به عرصه آموزش عالی و تربیت روزنامه نگار با آن همه مشکلات و درگیری ها چه بود؟ خب، مسعودی هم در آن شرایط «اطلاعات» را داشت، ولی او دنبال این گونه کارها و بازیها و رقابتها نبود.

استاد معتمدنژاد: آن موقع، ما احساس می کردیم مصباح زاده در عین حال، که با آن رژیم و با دربار همکاری دارد، می خواهد به نحوی خودش را «ملی» نشان بدهد. به همین جهت، همان سال ها تشکیلاتی را به اسم نهضت رستاخیز ملی درست کرده بود...


با همان شعار «ایرانی جنس ایرانی بخر» و آن میتینگها...

استاد معتمدنژاد: بله، و سال ها پیش از آن، که حزب رستاخیز درست بشود.


اگر یادتان باشد، همان سالها، مصباح زاده «تابش» و «گلپایگانی» و «ویگن» را به عنوان سفیر رستاخیز ملی کیهان به آمریکا و کشورهای دیگر فرستاد و عکس آنها، همراه با نیکسون در نشریات آن زمان، چاپ شده بود.

استاد معتمدنژاد: درست است. آن زمان یکی از شعارهایشان هم این بود که: «یکدست صدا ندارد»، حتی سرود هم، ساخته بودند. آن کار، یک نهضتی بود که مصباح زاده از پایگاه کیهان درست کرده بود و نشریات کیهان هم از حرکت او، استقبال کردند.


استاد! شعارهای رستاخیز ملی آن زمان را، چه کسی تهیه می کرد؟

استاد معتمدنژاد: آقای دکتر پارسادوست، آن شعارها را تهیه می کرد. افسر اخراجی شهربانی بود و کیهان او را استخدام کرده بود و آنجا فعالیت می کرد و قسمتی از امورآگهی ها را هم اداره می کرد و یکی از مدیران کیهان بود.


به نظر می رسد مصباح زاده، هدفی فراتر از سطح کشور برای خودش در نظر داشت و روزنامه را وسیله مناسبی برای آن کار تشخیص داده بود. دیگران این تشخیص را نداشتند که از طریق مطبوعات هم می شود، کار سیاسی-فرهنگی کرد. البته، او هم به آن نتیجه نهایی اش نرسید تا انسان بفهمد واقعا چه می خواست، آیا می خواست در حکومت، نقش بزرگتری برای خودش دست و پا کند؟ معلوم نبود. به هرحال، مصباح زاده در شرایط فقدان احزاب قابل اعتماد و ملی، کار پرجاذبه ای را در پیش گرفته بود.

استاد معتمدنژاد: مصباح زاده بعدا هم در تاسیس دانشکده ارتباطات، ریاست را به عهده آقای دکتر علیقلی اردلان گذاشته بود که قبلا وزیر کشور و وزیر خارجه بود، تا به عنوان رئیس دانشکده، هر جا می رود، احترامش را داشته باشند.


استاد! حضرتعالی پس از تاسیس «دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی» باز هم با دانشگاه حقوق دانشگاه تهران، همکاری می کردید؟

استاد معتمدنژاد: من سال 1344 در دانشکده حقوق استخدام شده بودم، اما بعد از چند سال از آنجا استعفا دادم تا فعالیت ام را در مؤسسه عالی مطبوعات و روابط عمومیمتمرکز کنم و این نادر بود، که کسی از دانشگاه تهران استعفا کند و به یک مؤسسه خصوصی برود!


معمولاً عکس این جریان، اتفاق می افتاد.

استاد معتمدنژاد: من و آقای دکتر ابوالقاسم منصفی با هم در دانشکده حقوق بودیم. ایشان، استادیار بود و من دانشیار، هر دو استعفا کردیم و بعد من، معاون آموزشیمؤسسه عالی مطبوعات و روابط عمومی شدم و ایشان هم، معاون قسمت دیگر شد.


در دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی، تدریس هم داشتید؟

استاد معتمدنژاد: بله، من ضمن کار اداری و معاونت، تدریس هم داشتم.


استاد! تا چه سالی با عنوان معاونت آموزشی مؤسسه عالی مطبوعات و روابط عمومی، فعالیت کردید؟

استاد معتمدنژاد: من تا سال 1359 که اولین گروه لیسانس مؤسسه فارغ التحصیل شدند، تحت همان عنوان مؤسسه عالی مطبوعات و روابط عمومی، با همان سمت معاونت آموزشی، مشغول به کار بودم. طی این چهار سال رئیس دانشگاه تهران عوض شد و رییس جدید با توافق دکتر مصباح زاده، دوره لیسانس روزنامه نگاری دانشگاه تهران را تعطیل کرد و در نتیجه، زمینه مساعدی پیش آمد که ما بتوانیم مؤسسه عالی مطبوعاتی و روابط عمومی را تبدیل به دانشکده کنیم و با توافقی که صورت گرفت، در خرداد سال 1350 در همین ساختمان سه راه ضرابخانه مراسمی برگزار کردیم و به جای تابلو قبلی، تابلو دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی را نصب کردیم. از سال 1356 تا 1359 هم ریاست دانشکده، به بنده محول شد. حالا اگر اجازه بدهید، بقیه مطالب را برای جلسه آینده می گذاریم.


با تشکر از شما به خاطر فرصتی که در اختیار ما گذاشتید، به عنوان آخرین سؤال این جلسه می خواهیم نظرتان را درباره سیاستگذاری و استراتژی رسانه ای در کشورمان بپرسیم. همانطور که مستحضر هستید، بسیاری از کشورهای جهان، سیاستگذاری و استراتژی خاصی برای رسانه هایشان دارند. ما احساس می کینم، سیاست هماهنگی بین رسانه ملی و مطبوعات و دیگر رسانه های ما وجود ندارد و هر کدام جدای از هم، به راه خودشان می روند. این مسأله در بحران های داخلی و حمله تبلیغاتی خارجی به شدت محسوس است. آیا پس از گذشت 25 سال از پیروزی انقلاب اسلامی، ما هنوز نتوانسته ایم سیاست گذاری کلان و استراتژی ویژه رسانه ای و ارتباطی واحدی داشته باشیم؟

استاد معتمدنژاد: متأسفانه نه فقط می توانم بگویم که قانون خط مشی های صدا و سیما در سال 1359 تصویب شد و مشخص کرد که صدا و سیما چه باید بکند و این خط مشی، شامل رسانه های دیگر، نبود. در مقدمه قانون مطبوعات هم راجع به رسالت مطبوعات، چیزهایی پیش بینی شده، ولی هیچگاه سیاستگذاری و برنامه ریزی نشده است.

منبع: کیهان فرهنگی، آبان 1388

او همیشه هست

Posted: 06 Dec 2013 05:46 AM PST

دوشنبه، 23 اردیبهشت ماه همین امسال بود که سرویس رسانه ایسنا تصمیم گرفت در ماه تولد استاد کاظم معتمدنژاد، برای او نکوداشت بگیرد؛ تا رسم شاگردی را به جا بیاورد. آخر وجود امثال او بود خبرگزاری دانشجویان ایران را تشویق کرد تا سرویس رسانه راه بیاندازد و استاد همیشه هر آنچه را در توان داشت برای این خبرگزاری در طبق اخلاص گذاشت و حمایت کرد.

استاد معتمدنژاد زمانی که سرحال بود، هر سال در مراسم روز خبرنگار و نشست‌های تخصصی ایسنا شرکت می کرد، لقب «نقطه‌ی عطف» را او به ایسنا داد، زمانی که کسالت جسمی، فعالیت‌های‌اش را تحت تاثیر قرار داده بود، در آخرین حضورش در نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌ها هم تنها در غرفه‌ی ایسنا حضور یافته بود، آخرین مقاله‌ی منتشرشده‌اش را در دیدار مدیران و خبرنگاران ایسنا با او، به‌مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات، از طریق این خبرگزاری منتشر کرد و غیره و غیره.

نکوداشت برگزار شد اما این‌بار بدون حضور او، او که دعوت‌های ما را با روی گشاده و بدون در نظر گرفتن مقام علمی‌اش پاسخ می‌گفت، این بار دعوت را بی‌جواب گذاشت چراکه توانایی پاسخ دادن نداشت اما جمعی از شاگردانش و نزدیکانش آمدند از او گفتند. در همین نشست بود که فریدون صدیقی- روزنامه نگار پیشکسوت - استاد معتمدنژاد را این‌گونه توصیف کرد: «او دریاست، دریاست‌، دریاست‌ و برای دریا، پایانی وجود ندارد، او همیشه هست.»

آنچه که می‌خوانید بازخوانی گزارش نکوداشت چند دهه خدمات علمی پروفسور کاظم معمتدنژاد، پیر رشته‌ی علوم ارتباطات ایران، در خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) است. مراسم گرامی‌داشت خدمات مردی که هرچند خودش به‌دلیل کسالت جسمانی و بستری بودن در بیمارستان، در میان جمع حضور نداشت، اما تشویق ممتد شاگردانش از چند نسل، فضایی احساسی و تؤام با امید را ایجاد کرد، امیدی که ناامید شد.

این مراسم روز (دوشنبه، 23 اردیبهشت‌ماه) به‌بهانه‌ی هفتاد‌ونهمین سالگشت تولد استاد معتمدنژاد و در آستانه‌ی هفته‌ی ارتباطات، با حضور استادان رشته‌ی علوم ارتباطات و روزنامه‌نگاری، محمدمهدی فرقانی‌، مهدخت بروجردی‌، ‌سیدوحید عقیلی، فریدون صدیقی، علی‌اکبر قاضی‌زاده،‌ امیدعلی مسعودی، حسین‌علی افخمی و جمعی از خبرنگاران و دست‌اندرکاران این خبرگزاری برگزار شد.

در ابتدای این نشست، علیرضا بهرامی - دبیر گروه فرهنگی ایسنا - در سخنان آغازین، اقدام این خبرگزاری را در برگزاری نشست تجلیل استاد معتمدنژاد، از چند جهت قابل تحلیل دانست؛ اول این‌که بسیاری از خبرنگاران یا مدیران ایسنا به‌واسطه‌ی دانشگاه، به‌طریقی از محضر استاد معتمدنژاد کسب فیض کرده‌اند، دیگر آن‌که وی در طول حیات ایسنا نسبت به این خبرگزاری لطف ویژه داشته و یکی از آخرین مقاله‌های علمی خود را هم به‌مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات، برای نخستین‌بار از طریق ایسنا منتشر کرده است.

او افزود: خبرگزاری دانشجویان ایران دو یادگاری ماندگار دیگر از استاد به ارمغان دارد؛ یکی این‌که ایشان در چند سخنرانی خود، ایسنا را یکی از نقطه‌های «عطف» تاریخ رسانه‌یی ایران دانسته است. از منظری دیگر، دکتر معتمدنژاد بارها در سخنرانی‌های خود تاکید داشته است، در‌حالی‌که معمولا رسانه‌ها برمبنای «قدرت» یا «ثروت» شکل می‌گیرند، ایسنا برمبنای «معرفت» شکل گرفته است.

وی در ادامه تأکید کرد آرزوی جمع بر این است که تن دکتر معتمدنژاد بتواند عقب‌ماندن از روح پرتلاش او را جبران کند، و در ادامه از حاضران در نشست دعوت کرد که سخنانی را برای ثبت در حافظه‌ی تاریخ، درباره «کاظم معتمدنژاد» بیان کنند.

محمدمهدی فرقانی: ادبیات حوزه‌ی ارتباطات وام‌دار استاد معتمدنژاد است

دکتر محمدمهدی فرقانی درباره‌ی پروفسور معتمدنژاد گفت: بخش عظیمی از ادبیات حوزه‌ی ارتباطات وام‌دار نظریه‌پردازی‌های استاد معتمدنژاد است و زبانی که ما امروز با آن در حوزه‌ی ارتباطات سخن می‌گوییم، نادانسته از او وام گرفته‌ایم.

این استاد رشته‌ی ارتباطات اظهار کرد: 42 سال از نخستین دیدار من با استاد در دانشگاه علوم ارتباطات می‌گذرد و با توجه به این شناخت، مطمئنم اگر حال دکتر کمی بهتر بود، قطعا در این جلسه حضور پیدا می‌کرد. استاد معتمدنژاد هرجا احساس کند حضورش در آنجا مغتنم است دریغ نمی‌کند. امیدواریم سایه‌ی او بر سر ما مستدام باشد.

فرقانی افزود: اگر روزها و ساعت‌ها درباره‌ی او صحبت کنیم کم است؛ چراکه زندگی کردن در سایه‌ی بلند او، خیلی چیزها را در ذهن و روح آدم رسوب می‌دهد. مهربانی‌اش زندگی را تکراری نمی‌کند و لطف و حمایتش شامل حال همه است.

وی با اشاره به عملکرد استاد معتمدنژاد، اظهار کرد: در مباحث روزنامه‌نگاری فنی، بحث‌های مربوط به آزادی مطبوعات، تدوین مقررات و ضوابط حقوقی درباره‌ی نظام جامع رسانه‌ها‌، مدیون فعالیت‌های ایشان است. استاد معتمدنژاد چهار متن حقوقی مهم در حوزه مطبوعات آماده کرد تا زمانی که شرایط فراهم شود آن‌ها را به‌دست انتشار بسپارد. این چهار متن درباره‌ی استقلال حرفه‌یی‌، استقلال اقتصادی‌ و اخلاق حرفه‌یی تدوین شده است.

این استاد رشته‌ی ارتباطات با بیان این‌که آثار وجودی استاد معتمدنژاد را در سه حوزه می‌توان دسته‌بندی کرد، افزود: در حوزه‌ی علمی، به کتاب‌های متعدد ایشان و احیای علوم ارتباطات در ایران می‌توان اشاره کرد. همچنین در حوزه‌ی اخلاق به شاگردپروری که در مفهوم عالی توسط ایشان تبلور پیدا کرد و در حوزه‌ی خدمت‌گزاری به حضور بی‌وقفه‌ی ایشان در هر جایی که به او نیاز بود، می‌توان اشاره کرد.

علی‌اکبر قاضی‌زاده: روزنامه‌نگاران هنوز به کتاب استاد معتمدنژاد محتاج‌اند

همچنین در این نشست علی‌اکبر قاضی‌زاده اظهار کرد: هر کسی که در این سال‌ها به حرفه‌ی روزنامه‌نگاری وارد شده، یا شاگرد دکتر معتمدنژاد بوده یا با واسطه، از او روزنامه‌نگاری را یاد گرفته است. حرفه‌ی روزنامه‌نگاری وام‌دار همیشگی او خواهد بود.

این استاد رشته‌ی روزنامه‌نگاری گفت: 42 سال پیش، افتخار شاگردی او را در کلاس‌های روزنامه‌نگاری داشتم؛ اما حالا دریغ می‌خورم که چرا قدر آن لحظات را آن‌گونه که باید ندانستم و پس از سال‌ها، آرزوی یک لحظه حضور در کلاسی را دارم که استادی مانند او را دارد. استاد معتمد‌نژاد آبروی حرفه‌ی روزنامه‌نگاری است.

قاضی‌زاده با تأکید بر این‌که استاد معتمدنژاد از هیچ چیزی برای شاگردانش دریغ نمی‌کند، بیان کرد: هرجا سخنی از مطبوعات و ارتباطات بوده و از ایشان نیز دعوت شده، بدون آن‌که مراتبی را رعایت کند، در آنجا حضور پیدا کرده است. امیدواریم خداوند سلامت کامل رابه ایشان بازگرداند.

او ادامه داد: گواهی می‌دهم بعد از سال‌ها، هنوز هم کتاب روزنامه‌نگاری استاد معتمدنژاد مرجع است و هنوز هم روزنامه‌نگاران به این کتاب محتاج‌اند.

قاضی‌زاده با بیان این‌که تعصب و احترام نسبت به حرفه‌ی روزنامه‌نگاری بخش مهمی از شخصیت استاد معتمد‌نژاد است‌، اضافه کرد: من شاهد تعصب آقای دکتر نسبت به روزنامه‌نگاری حرفه‌یی بوده‌ام. ایشان همیشه بر لزوم وجود محیطی خالی از تشنج‌های بیرونی تأکید داشت و برای حقوق مطبوعات در دولت‌ها و وزارتخانه‌های مختلف کار و با سلاح استدلال تلاش کرد که سر و سامانی به این حرفه بدهد.

امیدعلی مسعودی: یک کتاب استاد معتمدنژاد مسیر زندگی‌ام را عوض کرد

دکتر امیدعلی مسعودی دیگر سخنران نشست بود که گفت: خواندن یک کتاب از استاد معتمد‌نژاد، پدر رشته‌ی ارتباطات در ایران، موجب شد مسیر زندگی من تغییر کند.

این استاد رشته‌ی ارتباطات اظهار کرد: قرار بود من در رشته‌ی جامعه‌شناسی درس بخوانم؛ اما با خواندن کتابی از دکتر معتمدنژاد، رشته‌ی روزنامه‌نگاری را انتخاب کردم. ایشان فردی با اخلاق، منطقی و آرام است و موجب شد که شتاب‌زدگی‌های من نیز آرام شود.

او ادامه داد: استاد معتمدنژاد پایه‌گذار چند درس نوین در حوزه‌ی ارتباطات است و مرجع اصلی دروسی مانند تحلیل محتوا، مطالعات انتقادی و حقوق ارتباطات نیز به‌شمار می‌آید.

مسعودی تأکید کرد: من از ایشان یاد گرفتم که می‌شود کارهایی جدید در حوزه‌ی ارتباطات انجام داد و رشته‌های جدید تأسیس کرد. استاد معتمدنژاد به من شجاعت را یاد داد تا بتوانم به میدان‌های پر از مین پژوهش وارد شوم.

سیدوحید عقیلی: سیمای دکتر معتمد‌نژاد درس می‌دهد

دکتر سیدوحید عقیلی نیز در ادامه گفت: سیمای استاد معتمدنژاد بسیار نازنین است و به آدم درس زندگی می‌دهد.

این استاد رشته‌ی ارتباطات اظهار کرد: تأکیدهای استاد بر مسوولیت و استقلال روزنامه‌نگاری، بسیار مهم است. ایشان در این سال‌ها با رعایت تعادل و دوراندیشی به‌نحوی حرکت کرد که هنوز ثبات دارد و دانشجوهای ایشان درپی عملی کردن راه او هستند.

او ادامه داد: حدود سال 1368 زمانی که در «تهران‌تایمز» کار می‌کردم به دانشگاه علامه طباطبایی رفتم تا منابع درس روزنامه‌نگاری را بگیرم که با راهنمایی دکتر معتمدنژاد مواجه شدم. کتاب‌های حوزه‌ی روزنامه‌نگاری با نام ایشان عجین شده‌اند و منش و شخصیت استاد معتمدنژاد برای تمام شاگردانش الگو است.

فریدون صدیقی: دکتر معتمدنژاد دریاست

فریدون صدیقی اما در توصیف استاد کاظم معتمدنژاد، پس از خواندن شعری با مضمون پنهان ماندن گریه‌ی ماهی‌ها در آب، گفت: او دریاست، دریاست‌، دریاست‌ و برای دریا، پایانی وجود ندارد، او همیشه هست.

این استاد رشته‌ی روزنامه‌نگاری با بیان این‌که من متأسفم از این‌که شاگرد مستقیم این استاد نبودم، اظهار کرد: من سایه‌نشین شخصیت آن بزرگوار بودم. ایشان شخصیتی است به‌مثابه کسانی که در تاریکی سایه دارند. به همین دلیل، کسانی که لایق پیگیری راه و روش او بودند در تاریکی هم می‌توانند راه بروند و نمی‌مانند.

او ادامه داد: استاد معتمدنژاد شخصیتی دراماتیک با معنای سینمایی دارد؛ بعضی‌ها شخصیتی مقطعی دارند و بعضی دیگر تاریخی، شخصیت استاد معتمدنژاد شخصیتی تاریخی است.

صدیقی با اشاره به سابقه‌ی آشنایی‌اش با استاد معتمدنژاد گفت: سال‌ها پیش در روزنامه‌ی کیهان طرح موضوعی کردیم و من گفتم می‌خواهم مفاهیم سینما و روزنامه‌نگاری را به یکدیگر بیامیزم. او به من گفت به جای حرف زدن، سعی کن بنویسی. حاصل این تلنگر، مقاله‌ای بود زیر عنوان قطعاتی برای پازل تیترنویسی در مطبوعات.

او افزود: درس‌آموزی، یکی از خاصیت‌های استاد معتمدنژاد در زمانه‌ای است که ما فرصت‌های درس‌آموزی را از دست می‌دهیم. من عمیقا با همه‌ی وجودم و قلبم برای او آرزوی تندرستی می‌کنم.

مهدخت بروجردی: دفاع از آزادی مطبوعات از دغدغه‌های استاد معتمدنژاد است

دکتر مهدخت بروجردی نیز در ادامه مراسم نکوداشت پروفسور معتمدنژاد گفت: همه‌ی فعالان حوزه‌ی ارتباطات در ایران با تمام وجود دکتر معتمدنژاد را حس کرده‌اند.

این استاد رشته‌ی ارتباطات با بیان این‌که از معرفت ایسنا برای برگزاری چنین نشستی تشکر می‌کنم‌، اظهار کرد: دفاع از آزادی مطبوعات و تأکید بر مسوولیت‌های روزنامه‌نگاری از دغدغه‌های استاد معتمدنژاد است. ایشان در عمل، بدون هیچ‌گونه هیاهویی شاگردپروری را محقق ساخت.

وی ادامه داد: گروه ارتباطی که امروز در دانشگاهی که قطب ارتباطات کشور نام گرفته است فعالیت می‌کند، همه شاگردان استاد معتمدنژاد هستند. یکی از آرزوهای من این بود که بتوانم از استاد معتمدنژاد تقلید کنم؛ اما تقلید از ایشان کار بسیار دشواری است.

او افزود: پشت سر دکتر معتمدنژاد همواره یک همکار موفق بوده که هیچ‌گاه نامی از ایشان برده نشده است؛ دکتر بدیعی همکار استاد معتمدنژاد است که بدون هیچ ادعایی به فعالیت در کنار ایشان پرداخته است.

پایان‌بخش این مراسم، قیام حاضران و تشویق ممتد استاد معتمدنژاد به‌پاس سال‌ها خدمات علمی و معنوی او بود.

سه گفتگو از استاد دکتر معتمدنژاد در باب اخلاق و امید در روزنامه نگاری

Posted: 06 Dec 2013 05:39 AM PST

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران - «روزنامه‌نگاری بر امید استوار است» این سخن را دکتر کاظم معتمدنژاد دو سال پیش، زمانی گفت که بسیاری از اصحاب رسانه از روزنامه‌نگاری نامید شده بودند. پروفسور کاظم معتمدنژاد، پدر علم ارتباطات ایران که افزون بر تخصص دانشگاهی در روزنامه‌نگاری، حقوقدان و فارغ‌التحصیل حقوق از دانشگاه سوربون بود، همان فردی که در کنار شخصیت ارزنده ای بنام پروفسور حمید نطقی، بسیاری از قوانین مدرن حقوق و اخلاق حرفه‌ای مطبوعات را پیش‌نویسی کرده و برای تصویب و اجرای آن‌‌ها تلاش بسیار به خرج داده است. این استاد برجسته صبح امروز، در آستانه هشتادسالگی، پس از یک عمر جهاد علمی و تلاش برای آگاهی مردم، سر بر بالین آرامش گذاشت و دار فانی را وداع گفت. جماران، این ضایعه بزرگ را برای جامعه آکادمیک و اصحاب رسانه تسلیت می‌گوید. به مناسبت درگذشت استاد، سه گفتگوی تفصیلی از این متفکر علم ارتباطات درباره اخلاق و رسانه، امید در روزنامه نگاری و تاریخچه اخلاق حرفه ای مطبوعات بازنشر می‌شود. هر سه گفتگو پاییز سال 90 در سه نوبت پیاپی توسط اصغر زارع کهنمویی، در منزل استاد انجام شده و پیش از این در روزنامه شرق منتشر شده اند.

گفتگوی نخست: نسبت اخلاق و رسانه

دکتر کاظم معتمدنژاد: نفی هرگونه رفتار غیراخلاقی حتی در شرایط غیرعادی

اشاره: رسانه اخلاقی، چگونه رسانه‌ای است؟ چگونه می‌توان، حتی در شرایط خاص و استثنایی، حرفه‌ای ماند و اخلاقی عمل کرد؟ آیا می‌توان، اخلاق را فدای مصلحت کرد؟ در شرایط خاص، بین اخلاق و رسانه، کدام را باید وانهاد؟ این سوالات و سوالاتی از این دست، محور برگ دوم اقتراح «اخلاق، فصل نخست تغییر» است که در گفت‌وگو با دکتر کاظم معتمدنژاد پدر علم ارتباطات ایران، به آنها پرداخته‌ایم. این استاد مطرح روزنامه‌نگاری کشورمان در این گفتگو، با تبیین حدود آزادی و اصول اخلاقی حرفه روزنامه‌نگاری، «رفتار غیراخلاقی در شرایط خاص برای کشف حقیقت» را نفی می‌کند و می‌گوید: روزنامه‌نگار بین اخلاق و بقای رسانه، باید اخلاق را انتخاب کند حتی اگر رسانه از بین برود.

***

اصولا چه نسبتی بین آزادی و رسانه وجود دارد؟ روزنامه‌نگار برای انتشار اطلاعات، تا کجا آزاد است؟ آیا در متون حقوقی و اخلاق حرفه‌ای، محدودیت‌هایی برای این امر مطرح می‌شود؟

اصولا با توجه به حق همگان برای دسترسی آزادانه به اطلاعات، روزنامه‌نگاران، در جمع آوری و انتشار اخبار و رویدادها آزاد هستند. این آزادی دارای چند محدودیت مهم است که در قوانین مطبوعاتی و نیز در قوانین عام پیش‌بینی می‌شود. دسته اول، انتشار اطلاعات مربوط به امیت ملی، نظم عمومی و تمامیت ارضی است. دسته دوم، اخبار و اطلاعات مضر با آرامش عمومی و سلامت جامعه است که از اینها تحت عنوان تشویش اذهان عمومی یاد می شود. مثلا در فصل تابستان اگر در جایی بیماری‌های عمومی مثل اسهال زیاد شود و خبرنگاری بنویسد که وبا آمده است، یا مثلا در نانوایی به دلیل ازدحام مشتری، خبرنگاری بنویسد، قحطی شده است؛ اینجا وحشت ایجاد می‌شود و این تشویش اذهان عمومی است. دسته سوم اخباری هستند که به زندگی خصوصی آسیب می رسانند. دسته چهارم، اخبار و اطلاعاتی هستند که مربوط یه عفت عمومی و اخلاق حسنه است. این محدودیت‌های چهارگانه هم در قوانین مطبوعاتی و هم در قوانین حقوقی(حقوق جزایی) و هم در اصول اخلاق حرفه ای مطرح و مورد تاکید هستند.

تشویش اذهان عمومی یکی از پرشمارترین عناوین جرایم مطبوعاتی در کشور ما است. این مساله آیا تعریف مشخصی دارد؟

در کشور ما نه تعریف قانونی شده است و نه رویه قضایی دارد.

چرا؟

چون ما در این باره تجربه قضایی نداریم. قبل از انقلاب، محاکمه مطبوعاتی نداشتیم و به همین خاطر جرم مطبوعاتی در جرایم حقوقی تعریف نشده است. اما دیگران این مساله را تعریف کرده اند. مثلا در قوانین فرانسه، تشویش اذهان عمومی، تهمت، خبر کذب، افترا و همه اینها تعریف دارد.

مثلا برای نمونه از تشویش اذهان عمومی چه تعریفی دارند؟

آنها بر اساس رویدادهایی مثل قضیه وبا، رویه قضایی تعریف کرده اند و بر این اساس عمل می کنند. درکل، تغییرات جدی در قوانین مطبوعاتی به وجود آمده است از جمله اینکه قوانین کیفری در حوزه مطبوعات، از بین رفته و تنها از جرم مدنی در این حوزه یاد می شود. بر این اساس، روزنامه‌نگار نباید دستگیر شود چون جرم نه قضایی که مدنی است، مساله باید، با پرداخت جریمه حل شود. همچنین بر همین اساس، توقیف روزنامه هم از بین رفته و جریمه جای آن را گرفته است. همچنین، لزوم اخذ مجوز برای انتشار روزنامه و حتی لزوم اعلام انتشار روزنامه به مراجع دولتی، از بین رفته و تنها ذکر نام و آدرس ناشر کافی است.

شما به بحث حریم خصوصی اشاره کردید. یکی از اساتید روزنامه‌نگاری کشورمان در جایی نوشته که «اگر نقض حریم خصوصی تنها راه برای تامین منافع عمومی باشد، می توان بصورت خیلی محدود به آن مبادرت کرد.» من می خواهم این منافع عمومی را شما تعریف کنید و نیز، آیا شما با این مساله موافق هستید که در یک جاهای استثنانیی بحاطر منافع عمومی، روزنامه نگار می تواند، حریم خصوصی را نقض کند؟ معیار تشخیص حریم خصوصی چیست؟

این استثنا از 1964 در آمریکا پذیرفته شده است. افرادی که شخصیت عمومی هستند مثل صاحب‌منصبان دولتی و آدم‌های ‌معروف؛ اینها اگر در زندگی خصوصی خود کاری کرده باشند که به منافع عمومی لطمه وارد بشود، درباره اینها استثنائا می شود حریم خصوصی را نقض کرد.

این منافع ملی چیست؟ اگر تعریف مشخصی نباشد خیلی ها کار خود را توجیه می کنند.

این را رویه قضایی تعریف می کند. دیوان عالی قضایی آمریکا، رویه قضایی دارد. این دیوان تعریف کرده که منظور از منافع عمومی چیست؟ یک افسر پلیس با اینکه یک شخصیت عادی است اما رفتار و کار او به جامعه مربوط می شود و اگر بد باشد به جامعه ضرر می رسد. از این حیث، این افراد با افراد عادی فرق می کنند.

سوالی که اینجا پیش می آید، این است آیا منافع عمومی و ملی می توانند حریم خصوصی را که یک ترم حقوق بشری است، نقض کنند؟ به عبارت دیگر، آیا حقوق بشر بر منافع ملی رجحان دارد یا منافع ملی بر حقوق بشر؟

حقوق بشر رجحان دارد. دیوان اروپایی حقوق بشر، حقوق بشر را بر منافع ملی ترجیح می‌دهد. شما می‌خواهید از بی‌نظمی چلوگیری کنید؛ اما، عده ای را به همین خاطر، بطور غیرمنصفانه توقیف می کنید. این کارِ غیرقانونی، از لحاظ اجتماعی بیشتر ضربه می زند. باید بین ضرورت تامین نظم عمومی و ضرورت حفظ حقوق جامعه و حقوق افراد، تعادل برقرار باشد و این امر، بر عهده قاضی است. بنابراین مامور دولتی یا مامور پلیس نمی تواند این کار را انجام دهد.

نظام قضا هم یکی از ارکان قدرت است. اینجا روزنامه‌نگار که جزو ارکان حکومت نیست، متضرر می شود، چون نظام قضا بر اساس منافع قدرت تصمیم می گیرد.

بله، در عمل اینجوری است. اما اصولا گفته می شود که قوه قضاییه بی‌طرف است. فرض این است که این استقلال موجود باشد.

شما جایی که از چهار اصل اخلاقی سخن می گویید، نوشته اید؛ تخلفات روزنامه نگاری و دعواهایی که بین روزنامه نگاران ایجاد می شود نباید به سیستم قضایی ارجاع شود. پس چه باید کرد؟

اگر جرم نباشد گله‌گزاری های معمولی و اینها مطرح است و لزومی برای طرح در دادگاه نیست. تنها و تنها جرم باید به دادگاه برود.

ایا اخلاق، بماهو اخلاق می تواند فدای مصلحت شود؟ به نظر شما یک روزنامه نگار اگر جایی قرار بگیرد که مجبور باشد، بین اخلاق و بقای روزنامه یکی را انتخاب کند، کدام را باید انتخاب کند؟ اخلاق را پاس بدارد یا رسانه را حفط کند؟

باید اخلاق را انتخاب کند.

حتی اگر رسانه اش از بین برود؟

حتی اگر رسانه از بین برود.

اگر رسانه چنین نکرد، وظیفه روزنامه‌نگار چیست؟

بله، مورادی هست که روزنامه‌نگار می‌تواند روزنامه را استیضاح کند و غرامت بگیرد. برخلاف سیستم دولتی که اگر دولت قصور کرده باشد، کارمندان نمی توانند، بابت خدمات و اشتباهات مدیران غرامت بگیرند.

مثلا در چه شرایطی چنین خواسته ای مطرح می شود؟

اگر روزنامه‌نگار در شرایطی قرار بگیرد که کل روزنامه فروخته شود و یک مالک جدید بیاید و روزنامه نگار بگوید من با مالک جدید کار نمی کنم به این دلیل که مثلا این مالک جدید به کار حرفه ای من اهمیت نمی دهد یا آبروی مرا می برد و ...، می تواند تقاضا ی غرامت کند. اینها به موارد قید وجدانی معروف‌اند و فقط روزنامه‌نگارها می‌توانند از آنها استفاده کنند. مورد دوم قید وجدانی این است که اگر روزنامه، کاری بکند و سیاستی در پیش بگیرد که به حرفه و آرمان‌های روزنامه‌نگار لطمه بزند، می‌تواند استعفا بدهد و غرامت بگیرد.

چگونه این مدعا تعریف می شود؟ یک روزنامه‌نگار چگونه به این حق می‌رسد؟ در متون مسوولیت‌های حرفه ای روزنامه نگاری، از این وجدان اخلاقی خیلی صحبت می شود.

قانون کار فرانسه، سه مورد متفاوت را برای امکان استناد به قید وجدانی تعیین کرده است. این سه مورد، با توجه به اوضاع و احوال مختلف، یا برمبنای علل و انگیزه های متفاوت، متمایز می شوند. اینها شامل واگذاری روزنامه، توقف انتشار و ایجاد تغییر قابل ملاحظه در ویژگی یا گرایش روزنامه می شود.

چند جا من دیدم که نوشته‌اند؛ خبرنگار وقف واقعیت عینی است ولی این، خیلی آرمانی است. یک جای دیگر یکی از اساتید نوشته کار روزنامه‌نگاری، یک دیالکیتک دوحانبه است یکی پرسش و دیگری پاسخ. پرسش از سوی خود روزنامه‌نگار و پاسخ هم از سوی خود روزنامه‌نگار. اینجا خودِ خویشتنِ روزنامه‌نگار کجا است؟ بلاخره روزنامه نگار عواطف و علقه‌هایی دارد؟

در تحولات روزنامه‌نگاری، تمام استدلالات متفکران اخلاق حرفه ای مطبوعات این است که خبرنگار باید عینی و بی طرف باشد ولی در عمل اینجوری نیست. برای همین، روزنامه‌نگارهای فرانسوی از دنبال کردن اخبار بیزار هستند آنها دنبال تحلیل می‌روند چون معتقد هستند که بررسی افکار عمومی درباره اخبار روز از بیان و شرح این اخبار مهم‌تر است. می‌گویند روزنامه‌نگار واقعی کسی است که بتواند بررسی کند در جامعه چه عکس‌العملی وجود دارد نه اینکه فقط خود واقعه را بیان کند. چون خود واقعه را افراد معمولی هم می‌توانند، منعکس کنند. به همین جهت، امیل زولا همین موقع گلایه می کند که روزنامه‌نگاری آمریکایی که در فرانسه و اروپا رشد کرده، ادبیات و فرهنگ ما را از بین برده و تحلیل و تفسیر نویسی ما را نابود کرده است. به همین دلیل به جایی می‌رسند که روزنامه نگار تبدیل به ماشین می‌شود و می‌خواهد تنها واقعیت‌های جامعه را بیان کند و فکر و اندیشه به کار نمی‌گیرد.

سوال بعدی درباره نسبت قدرت و رسانه است. روزنامه نگار اگر سمپات سیاسی داشته باشد، به عنوان انسانی که به امور کشور، آگاه است، چگونه باید نسبت خود را با سیاست و قدرت تعریف کند تا حرفه ای بماند؟

اگر طرفداری می‌کند باید عاقلانه، منصفانه و قانع‌کننده باشد. روزنامه‌نگار هرگز نباید تعصب داشته باشد.

یعنی می تواند از یک نحله سیاسی طرفداری کند و حرفه ای باقی بماند؟

بله می تواند. قوانین فرانسه پیش‌بینی کرده‌اند که در داخل هیئت تحریره، اعضای سندیکاهای مختلف می‌توانند فعالیت سیاسی داشته باشند، تابلوی اعلانات داشته باشند، جلسه تشکیل بدهند، تظاهرات کنند و افکار خود را بیان کنند و مدیران روزنامه‌ها هم مجبور هستند که امکانات آزاد را برایشان فراهم کنند.

به فضای روزنامه‌نگاری داخل می‌پردازیم. شما و همکارانتان، تلاش‌های زیادی کرده‌اید و سندهای مختلفی را نوشته‌اید اما همان طور که پیش از این گفته‌اید فضای رونامه‌نگاری ما با استاندارد جهانی فاصله دارد. چگونه می‌شود این فاصله را کم کرد؟ چرا با وجود تلاش‌های افرادی مثل شما، ما برعکس راه می رویم؟

برای اینکه بین روزنامه نگاران از یک طرف و مسوولان ارتباطات از سوی دیگر، رابطه و همبستگی نزدیک نیست. اینها با هم جلسه ندارند. اینها اصلا گفتگو نمی‌کنند که مسائل را مطرح کنند. دلیل دیگر این است که در جامعه تحت تاثیر فضای عمومی، بحث انتقاد سخت است. چون حساسیت‌ها بالا است خیلی‌ها، خیلی زود می رنجند و ناراحت می‌شوند بسیاری سعی می‌کنند از بیان واقعیت‌ها خودداری کنند. متاسفانه دانشگاه هم همین جوری است. باید تلاش شود که با ایجاد تشکل‌های مختلف، فضای انتقاد باز شود. باید نسبت به این مساله، مسوولان دولتی هم آگاه بشوند. من همیشه طرفدار مذاکره بوده‌ام. مشارکت روزنامه‌نگاران در مالکیت و مدیریت روزنامه‌ها، بحث بسیار مهمی است. به نظر من باید حداقل، روزنامه های دولتی مانند اطلاعات و همشهری و جام جم و ایران و...، اعضای تحریریه رادر روزنامه سهیم کنند همچنان که در بسیاری از کشورهای دنیا معمول است.

شما از مذاکره سخن می گویید. در مذاکره دو طرف مطرح وحود دارد؛ یکی روزنامه‌نگاران و دیگری مسوولان ارتباطات جامعه. به نظر می‌رسد که اگر از سوی روزنامه‌نگاران هم تمایلی برای گفتگو باشد، از آن سو، تمایل چندانی به گفتگو نیست. یعنی انگار چنین گفتکویی را به رسمیت نمی شناسد.

به نظر من همیشه، کسانی هستند که می شود روی آنها تاثیر گذاشت. من تجریه هایی که داشتم می گویم. بعد از رفتن آقای خاتمی، آقای مختارپور به معاونت مطبوعاتی آمدند. بعد از چند هفته که جلسه گذاشتیم، ایشان همه چیز را قبول کرد. بقیه هم همینطور، حتی قول دادند مساله امتیاز را حل کنند، انجمی صنفی را رو به راه کنند. وعده‌های خیلی مثبتی دادند. اگر تحمل کنیم و ناراخت نشویم که با اینها صحبت کنیم، حتی اگر گاهی کم‌توجهی هم نشان دهند، می شود بر مشکلات فائق آمد.

جامعه ما با بداخلاقی‌هایی روبرو است. نقش رسانه در این میان، کجاست؟ آیا رسانه زیر لوای بداخلاقی‌های جامعه قرار می گیرد و از آن تاثیر می پذیرد؟ یا رسانه فراتر از این حرف ها است و باید تاثیر بگذارد؟

باید تاثیر بگذارد. نمونه مشهورش نظریات دورکیم درباره خودکشی جوانان است که تاثیر رسانه را مطرح می کند. دورکیم می گوید، مطبوعات در ایجاد خشونت و جرم تاثیر ندارند. به همین جهت در کتاب خودکشی، تاثیر مطبوعات بر افزایش خودکشی را نفی می کند. در حالی که بر خلاف او، گابریل تارد، حقوقدان و متفکر فرانسوی، با باسیاری از اندیشه های دورکیم مخالفت می کند و در آثار خود از آنها انتقاد می کند. تارد نقش مطبوعات ار در افزایش خشونت و پدید آمدن رویدادهای نامطلوبی مانند خودکشی تایید می کند.

یکی از مهمترین مسائلی که به مباحث مسوولیت روزنامه نگاران مربوط می شود، این است که برخی اعتقاد دارند، رفتار غیراخلاقی در شرایط خاص برای کشف حقیقت از سوی روزنامه نگار را می توان عین حقیقت دانست. آیا این درست است؟ اگر درست است این چراغ سبز برای رفتارهای غلط نیست؟

نخیر، در اکثر بحث های اخلاق حرفه ای مطبوعات، این کار به شدت، نفی شده است.

یعنی نگاه کاملا مطلق است؟ مثلا اگر من می روم با طالبان مصاحبه کنم آنجا چشم و گوش من می جنبد و می فهمم که 48 ساعت دیگر فلان جا بمب گذاری دارند، اینجا اگر من این را به نهادهای مسوول خبر بدهم؛ اخلاق روزنامه نگاری را عملا زیر پا گذاشتم. آیا باید بگویم یا نگویم؟ چون اگر بگویم آنها به من اعتماد کردند که مرا پذیرفتند و من برای کار دیگری پیش آنها رفتم نه برای جاسوسی؟ اگر نگویم بحث منافع عمومی مطرح است.

گفتن این مساله، از لحاظ آنی خوب است. بلاخره متافع ملی را باید حفظ کرد اما در آینده، همه را به روزنامه نگاران بدبین می کند و نقش پلیس را به روزنامه نگار می دهد.

پس نباید گفت؟

البته این موارد حساس را به علت تاثیر بسیار نامطلوبی که در امنیت جامعه دارد، باید گفت. اما اینها نادر هستند. در اصول اخلاقی رونامه نگاری به جد تاکید شده که روزنامه نگار نباید بدون اجازه به جایی وارد شود، نباید از افرادی که صغیر هستند، خواست که درباره چیزی اظهار نظر کنند، نمی تواند با عنوان تهیه خبر، بدون اجازه وارد جایی بشود، نمی تواند کارت تقلبی نشان دهد و... .

در این صورت، خبر فرمایشی نمی شود؟ من اگر نتوانم کنجکاوی های خود را داشته باشم و فقط قناعت کنم به خبری که افرادی که پشت در هستند و چیزی را به من می دهند که خودشان می خواهند؛ خبر جدیدی به دست نمی آورم. بخصوص در شرایط جنگ، مثلا وزارت امور خارجه دقیقا چیزهایی را می گوید که خودش می خواهد.
خبرنگار باید راه قانونی اش را پیدا کند و از راه قانونی نفوذ کند.

یعنی راه های قانونی، درهای بسته را باز می کند؟

بله. مثلا برود آشنا پیدا کند. با معاون وزارت امور خارجه دوست بشود و او رابط روزنامه نگار باشد. بلاخره کار روزنامه نگاری، کار حساس و طریفی است.

گفتگوی دوم: امید در روزنامه‌نگاری

دکتر کاظم معتمدنژاد: به آینده روزنامه‌نگاری در ایران خوش‌بین هستم

اشاره: روزنامه‌نگاری شاید بیش از هر حوزه دیگری، عرصه این جدال باشد؛ جدال امید و یاس. اگرچه روزنامه‌نگار ایرانی با آیه‌‌های یاس بسیار آشنا است اما دکتر کاظم معتمدنژاد می‌گوید: «روزنامه‌نگاری بر امید استوار است». در گفتگو با پدر علم ارتباطات، به بازخوانی این جدال پرداخته‌ایم. او با تبیین فلسفه امید در ژورنالیسم، وظیفه روزنامه‌نگار را تزریق امید و آگاهی به جامعه می‌داند و شرط آن را آگاه بودن و امیدوار بودن روزنامه‌نگار. معتمدنژاد فضای فعلی روزنامه‌نگاری در ایران را مورد قبول و به آینده آن بسیار امیدوار است. وی در بخش دیگری از گفتگو، درباره نشریات غیرفارسی‌زبان می‌گوید؛ انتشار روزنامه به زبان‌های غیررسمی مثل ترکی و کردی یک حق شناخته شده در حقوق مطبوعات و اخلاق حرفه‌ای روزنامه‌نگاری است و هیچگونه تبعیضی بین این نشریات و نشریات فارس‌زبان نباید باشد.


بسیاری از دوستان روزنامه‌‌نگار ما ناامید شده‌اند و اعتقاد دارند حداقل دوره روزنامه‌نگاری مستقل تمام شده است. می‌خواستم درباره این امید و یاس در روزنامه‌نگاری صحبت کنید.

روزنامه‌نگاری از دوران روشنگری از همان زمان آزادی مطبوعات، مبتنی برامید بود. روزنامه نگاران آن دوره صاحب اندیشه بودند و برای ساختن جامعه بهتر تلاش می کردند. فکر می کردند از طریق روزنامه می‌توانند مردم را آگاه کنند. یعنی درست برخلاف روزنامه های دوران استبداد بود که در اوایل قرن هفده میلادی به وجود آمدند و اخبار سرگرم کننده منتشر می‌کردند و هیچ انگیزه مثبتی برای آزادی و آگاهی نداشتند. بعدها، برخی متفکرین قرن هجدهم تحت تاثیر مطبوعات استبدادی قرن قبلی، به روزنامه‌ها بدبین شدند و روزنامه‌ها را در مقابل کتاب‌ها دیدند و نشریات را ابزار انتشار ابتذال معرفی می کردند. حتی اندیشمندانی مثل روسو روزنامه ها را چراگاه فکری افراد جاهل احمق می دانستند. اما، تحت تاثیر شرایط اندیشه‌های عصر روشنگری این دیدگاه عوض شد و نگاه مثبت به روزنامه‌ها رشد پیدا کرد چون علاقه به ایجاد جامعه بهتر در روزنامه‌ها پی گرفته می‌شد. در این دوران روزنامه‌نگاری امیدبخش شکل گرفت. به همین جهت، در ماده یازده اعلامیه حقوق بشر و شهروند انقلاب کبیر فرانسه(1789)، تعریفی که از آزادی مطبوعات داده می‌شود، بسیار امیدوارکننده است. اینها معتقدند که باید افکار و عقاید پیشرو در اختیار مردم قرار بگیرد و انتشار صحیح و آزاد مطالب، گران‌بهاترین آزادی انسانی است. بنابراین هر شهروند می تواند سخن بگوید، بنویسد و به چاپ برساند به شرط اینکه قانون محدودیت تعیین نکرده باشد. (به‌عمد اسم شهروند را می آورد یعنی آدمی که حقوق و مسئولیت های خود را می شناسد و در جامعه ای زندگی می‌کند که می‌خواهد فضای بهتری را برای آیندگان به وجود بیاورد) در یک کلام، روزنامه نگاری بر امید استوار است.

یعنی عصر روشنگری، با ویژگی‌ها منحصر به فردی که دارد، به نوعی مبنای روزنامه‌نگاری مستقل قلمداد می‌شود؟

اگر اندیشه های عصر اصالت روشنگری را در نظر بگیریم، این مساله آشکار می‌شود. این اندیشه‌ها شامل 5 اصل است؛ اصل اول، اصالت فرد و شخصیت انسانی؛ اصل دوم، استفاده انسان از طبیعت؛ اصل سوم، به کار گرفتن عقل برای دگرگون کردن زندگی؛ اصل چهارم، برای پیشرفت قدم برداشتن و زندگی بهتر داشتن و اصل پنجم، نیل به خوشبختی. روزنامه نگاری تلاشی در مسیر این پنج اصل بوده است. ماده یازده اعلامیه حقوق بشر و شهروند انقلاب کبیر فرانسه (1789)هم این را به خوبی نشان می دهد اینکه به صراحت می‌گوید؛ شهروندان می توانند سخن بگویند، بنویسند و منتشر کنند مگر در مواردی که قانون ممنوع کرده باشد. ما در عصر روشنگری با آدمی بسیار امیدوار بنام امانوئل کانت روبرو هستیم که دیدگاه‌های بسیار موثری در تاریخ علم ارتباطات و روزنامه‌نگاری دارد. اندیشه‌های کانت به ایجاد سپهر همگانی و فضای عمومی به منظور کاربرد عقلایی اندیشه‌های انسانی نقش مهمی ایفا می کند وی برای شناخت روشنایی ها کمک می کند. کانت در مقاله‌ای خطاب به فردریک دوم امپراطور وقت پروس، روشنایی ها را به عنوان زمان شاخص خروج انسان از وضعیت اقلیت بدون آگاهی معرفی می‌کند. وی شرایط استفاده عمومی از عقل انسان در زمینه‌های مختلف را مشخص می‌سازد و تاکید می‌کند که خروج از «وضعیت بردگی» معمولا کار دشواری است و افراد کمی بطور شخصی توانایی آن را دارا هستند. اما یک تجمع نسبت به افراد تنها و منفرد، سریع‌تر می‎تواند به توفیق برسد. امکان اینکه یک عموم به آزادی برسد، محتمل‌تر است. کانت این موفقیت را مقدمه‌ای بر اخلاق اطلاعات می‌داند. برای روشنایی‌ها، هیچ چیز مثل آزادی ضرورت ندارد. کانت در ادامه خطاب به امپراطور پروس می‌نویسد؛ صحبت بر سر این است که آزادی مقدم بر توسعه عقل است یا برعکس، افراد باید عاقل بشوند بعد به آنها آزادی بدهیم. او آزادی را مقدم بر دانایی می‌داند. به فردریک می‌گوید؛ به آنها آزادی بده آنها دانا خواهند شد برای دانا شدن نیازی به آزادی نیست چون با آزاد شدن آنها شما برنده خواهید شد. البته این روند همواره در تاریخ روزنامه‌نگاری حاکم نیست. بطور کلی، غرب سه دوره مطبوعات را گذرانده است؛ دوره اول مطبوعات استبدادی هستند مثل روزنامه نگاری ما در دوره قاجاریه. دوره دوم، مطبوعات دوره انقلاب هستند که بیشتر عقیدتی هستند و می خواهند مردم را روشن کنند و با برخورداری از آزادی، جامعه عقلایی داشته باشند و دوره سوم، دوره مطبوعات خبری است که تحت تاثیر گسترش آگهی های تجارتی در روزنامه ها پدید می آیند و برای کسب تیراژ هر چه بیشتر و انتشار آگهی های فراوان تر به جنجال گرایی گرایش پیدا می کنند و محتوا کم کیفیت تر می‌شود و افول اخلاقی در مطبوعات پیش می‌آید و مطبوعات زرد بیشتر می‌شوند.

به دوره مشروطه اشاره کردید ما در کشور خود، نقطه‌های درخشانی در تاریخ مطبوعات داریم. انقلاب مشروطه،دوره ملی شدن صنعت نفت، انقلاب اسلامی و دوران بعد از پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران از آن جمله‌اند. این نقطه‌های درخشان همواره امیدهایی به وجود آورده اما گذرا بوده‌اند. آیا به نظر شما دوباره این نقطه‌های درخشان را خواهیم داشت یا نباید خیلی امیدوار باشیم؟

من فکر می‌کنم آن فضاها دوباره ایجاد خواهد شد اما زمان آن را نمی‌توان پیش‌بینی کرد. من معتقدم می‌توانیم بطور عادی و آرام با صحبت و گفتگو این شرایط را به وجود آوریم و مسئولان ذیربط را وادار کنیم که آزادی مطبوعات را نهادی‌سازی کنند و قوانینی وضع کنند که این قوانین، همگانی باشد و اصول آزادی مطبوعات در آنها رعایت شده باشد و هر حکومتی سرکار بیاید آن اصول را رعایت بکند. در دوران مشروطه بدون اینکه شرایط در داخل مهیا باشد، آمدیم شرط انتشار نشریه را اعلام‌نامه گذاشتیم. طبق این قانون، فرد، لازم نبود از دولت برای انتشار نشریه اجازه بگیرد تنها مدیر روزنامه باید به دولت اعلام می‌کرد که روزنامه منتشر می‌کند اگر بعد از انتشار جرمی هم مرتکب ‌می‌شد بعدا بررسی می‌شد. این قانون بعد از 1321 رها شد و دوباره لزوم صدور مجوز برای انتشار مطبوعات مطرح شد. ما حداقل باید به دوران مشروطه برگردیم و به آنها بقبولانیم که قوانین امروزه تغییر یافته‌اند و در دنیا جور دیگری عمل می شود و حتی به جایی رسیده اند که کسب مجوز و ارسال اعلام نامه و ثبت نام در دفتر مخصوص مطبوعات هیچکدام دیگر ضروری شناخته نمی شوند و انتشار مشخصات ناشر و نشانی محل روزنامه در هر شماره کافی است و در صورتیکه از طریق نشریات جرمی صورت بگیرد قوه قضائیه می تواند آن را مورد تعقیب قرار دهد؛اینها باید نهادینه بشود.

آقای دکتر بسیاری از روزنامه‌‌نگارها باور دارند که دولت خیلی نمی‌خواهد روزنامه‌نگاری پا بگیرد و رشته‌های روزنامه‌نگاری گسترش پیدا کند. شما می‌گویید گفتگو کنیم ولی اما رغبتی از طرف مقابل نیست.

من فکر می کنم تجربیات پژوهشی همکاران دانشگاهی ما در دوره دولت آقای خاتمی که با برگزاری سه سمینار برای بررسی مسائل مطبوعات ایران همراه بود و به تهیه و تدوین پیش نویس های چند متن حقوقی، شامل لایحه قانونی تاسیس شورای عالی رسانه ها، لایحه قانونی استقلال حرفه روزنامه نگاری، پیمان جمعی کار روزنامه نگاران و میثاق اصول اخلاقی حرفه روزنامه نگاری، منتهی گردید و به دنبال آن ها سند توسعه مطبوعات کشور در مرداد 1384 نیز تدوین و تصویب گردید .در این سند توسعه تقریبا تمام اصول حقوقی، اقتصادی و حرفه ای مربوط به مطبوعات پیش بینی شده است و در صورتی که متن آن بازنگری شود و با شرایط کنونی منطبق گردد می تواند نتایج مثبت و موثری را به بار آورد. لازم به یادآوری است که در جریان تهیه و تدوین متن های یاد شده اصول مهم حاکم بر فعالیت مطبوعات مانند عدم نیاز به کسب مجوز در تامین امنیت شغلی و استقلال حرفه ای روزنامه نگاران، کثرت گرایی مطبوعات، کاهش نقش دولت در اداره مستقیم روزنامه ها و نهادی سازی کمک های دولتی به مطبوعات و نظایر آنها پیش بینی شده اند. این مسائل در دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد هم خوشبختانه دنبال شد و آقای مختارپور معاون وقت مطبوعاتی وزارت جلسات متعددی تشکیل دادند و ادامه کوششهای قبلی را تشویق کردند. در حال حاضر آقای محمدزاده معاون جدید مطبوعاتی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌گویند ما این کارها را انجام می‌دهیم اما فعلا سرمان شلوغ است باید صبر کنیم در یک فرصت خوب این مسائل را دنبال کنیم.

آقای دکتر، همین آقای محمدزاده دو هفته پیش، نامۀ لغو مجوز یکی از نشریات را بدون اخطار و اعلام قبلی صادر کردند. حتی دلیلی هم ننوشتند. ممکن است این حرفهایی که شما می گویید زده باشند اما عملا طور دیگری عمل می شود.

به هر حال من معتقدم که ما باید فکر خود را دنبال کنیم. مثلا با انتشار قوانین کشورهای دیگر مشخص کنیم که چه باید بکنند و دنیا الان در چه فضایی قرار دارد. یونسکو در سال 2008 شاخص‌های توسعه رسانه‌ها را تعیین کرده است این ها را ما منتشر کرده ایم. گزارشی که برنامه توسعه ارتباطات یونسکو در مارس 2008 ارائه می‌دهد، آزادی بیان را که یکی از عناصر بنیادی اعلامیه جهانی حقوق بشر است را مورد تاکید قرار می دهد، رسانه‌ها می‌تواند جریان اطلاعات بین فرمان‌روایان و فرمان‌بران و بین کارگزاران خصوصی و عمومی را تسهیل کنند. در ژوئیه 2008 نیز، شورای اروپا قطعنامه‌ای صادر می‌کند که در 27 بند شاخص‌های پیشبرد رسانه های آزاد را بیان می‌کند. حق آزادی بیان و ارائه اطلاعات، انتقاد از دولت، عدم توقیف رسانه‌ها، عدم به کار بردن قوانین جزایی درباره روزنامه‌ها، برابری همه رسانه ها در برخورداری از امکانات ارتباطی مثل ماهواره، دسترسی برابر به امکان چاپ، شفافیت بالای مدیریت و مالکیت رسانه‌ها، نهادینه شدن کمک‌های مستقیم و غیر مستقیم، نهادینه سازی و... از جمله این بندها است. همچنین این قطعنامه تاکید می‌کند موسسات رادیو تلویزیونی نباید مستقیما تحت مدیریت دولت باشند بلکه باید به عنوان موسسات خدمت عمومی زیر نظر یک شورای عالی مستقلی اداره شود و مسئولان دولتی در دوران تصدی کارها نباید مسئولیت مدیریت رسانه‌ها را داشته باشند. نظام انضباطی داخلی بین روزنامه نگاران ایجاد شود، دولت‌ها ها موظفند هر سال گزارشی از پیشرفت آزادی مطبوعات را ارائه کنند. اینها را باید مدام گفت و گفت. باید گفت که دنیا مدام تغییر پیدا می‌کند قوانین عوض می‌شود. الان در کویت جرم مطبوعاتی با زندان لغو شده است. در اردن و آذربایجان محدود شده، در اندونزی ازبین رفته، در انگلیس تاکید کردند که نباید باشد. اینها نمی تواند در ایران بی تاثیر باشد. ما در همه زمینه‌ها تاثیر می گذاریم و تاثیر می گیریم چرا در این باره نگیریم. اگر اینها به خواننده‌ها معرفی شود و دانشجوها و روشنفکران آگاه بشوند، حتما در میان مسولان هم تاثیر می‌گذارد و مشکلات کم می‌شود.

استاد، بسیاری از روزنامه نگارها، شغل خود را ترک می‌کنند و به کار دیگری مشغول می‌شوند. این ریزش، مدام بیشتر می‌شود. نکته بعدی اینکه با توجه به همین کناره‌گیری‌ها و یاس‌ها، نسل بعدی روزنامه نگاری هم شکل نمی‌گیرد خیلی‌ها می‌گویند آینده روزنامه‌نگاری در ایران تیره و تار است. آیا چنین است؟

به همین جهت است که ما الان بیست سال است که بر چهار اصل برای پیشبرد مطبوعات تاکید کرده‌ایم. اول تامین فضای عمومی مطلوب برای فعالیت آزاد مطبوعات همراه با تقویت حاکمیت قانون به منظور توسعه آزادی یاد شده ، دوم تامین استقلال اقتصادی مطبوعات که مستلزم بهبود کیفیت مندرجات روزنامه ها و مجله ها و افزایش تعداد خوانندگان و گسترش میزان آگهی هاست که با کمک های دولت به مطبوعات استحکام بیشتری پیدا می کند، سوم آموزش روزنامه نگاری در دانشگاه‌ها، و چهارم تاکید بر استقلال حرفه‌ای روزنامه‌نگاری. متاسفانه توجه کافی به این موارد معطوف نشده است. وقتی استقلال اقتصادی تامین نمی‌شود محتواها هم خوب نمی‌شوند.پیشرفت آموزش روزنامه نگاری در دانشگاه‌ها هم با محدودیت روبرو شده است. در مورد تامین استقلال حرفه روزنامه نگاران هم به سبب دشواری هایی که انجمن‌ صنفی روزنامه نگاران با آنها روبرو شده است پیشرفت لازم پدید نیامده است. باید در این زمینه‌ها با مسئولان صحبت کرد و توجه آنها را به یافتن راه حل مناسب درباره توسعه فعالیتهای صنفی انجمن های روزنامه نگاری جلب نمود. در همین عراق قانون موقتی برای مطبوعات نوشته اند که جالب توجه است. قوانین مطبوعاتی جدید افغانستان، اندونزی، هلند، لوکزامبورگ و سنگال هم از نمونه های قابل مطالعه اند.

آقای دکتر، ما شاهد انفجاری در حوزه سایبر هستیم بسیاری از ادارات دولتی و سازمان‌ها، اخبار کانالیزه خود را روی سایت قرار می‌دهند. انبوهی از اطلاعات و اخبار، به‌سرعت و با وسعت، تولید می‌شود. کار روزنامه‌نگاری در غیبت تحلیل، بیشتر به کپی‌برداری از این سایت‌ها خلاصه می‌شود. برخی اعتقاد دارند، مرگ روزنامه‌نگاری مکتوب، فرارسیده است. نظر شما چیست؟

من معتقدم که کار آنها سطحی است چون تخصص ندارند و زمینه های مختلف علمی را نمی‌شناسند. به همین دلیل، ما در کلاس‌های درسی خود در دروه لیسانس، از حدود پنجاه سال پیش، دروس مختلفی مانند جغرافیای سیاسی، حقوق اساسی، علم سیاست، جامعه‌شناسی، اقتصاد و روانشناسی و...، تدریس می‌کنیم. معتقد هستیم تمام معلومات عمومی که برای یک روزنامه نگار مفید و مهم است باید تدریس شود. اینها در تخصص روزنامه‌نگار خیلی موثر است. روزنامه‌نگار اگر اینها را بخواند با آدم عادی که از اینترنت کپی می‌کند و جای دیگری منتشر می‌کند، بسیار متفاوت خواهد بود. روزنامه‌نگاری یک تخصص است مثل قضاوت و پزشکی و مهندسی و باید آن را در دانشگاه فراگرفت. بنابراین هیچوقت کسانی که تنها از اینترنت استفاده می‌کنند، نمی‌توانند جای روزنامه‌نگار را بگیرند چون آن تخصص و درک و بینش عمیقی که یک روزنامه‌نگار دارد، ندارند. من به آینده روزنامه‌نگاری به این جهت، بدبین نیستم من معتقدم روزنامه‌نگاری به خاطر این امکانات رشد بیشتری پیدا خواهد کرد چون روزنامه‌نگار اقیانوسی از اطلاعات پیش پای خود دارد و چون زمینه اطلاعات علمی‌اش هم خوب است و مثلا حقوق و سیاست و اقتصاد و روانشناسی خوانده، چند برابر یک فرد عادی می تواند موثر باشد.

متاسفانه، امروزه، روزنامه‌های ما بیشتر پروپاگاندا یا تجاری شده‌اند و این وسط روزنامه‌نگاری مستقل ضعیف شده است و حتی دیده نمی‌شود. به نظر شما آیا ما دوباره در فضای دیگری روزنامه‌نگاری مستقلی خواهیم داشت یا همچنان در ژانر تجاری و پروپاگاندا خواهیم ماند؟

من معتقدم با استفاده از همین قوانین فعلی و تاثیرگذاشتن بر روی مسئولان مملکتی، می‌شود زمینه را بگونه ای فراهم کرد که محتوای مطبوعات را عمیق‌تر کرد و مطبوعات مستقل را به وجود آورد. باید با برنامه مشخصی با مسئولان مطبوعات رفتار کرد. البته من اعتقاد دارم محتوای مطبوعات ما در حال حاضر بهتر شده است این امید وجود دارد از این هم بهتر خواهد شد. مثلا این ویژه نامه هایی که شرق و اعتماد منتشر می‌کنند هیچ جای دنیا پیدا نمی شود. برخی از اینها، در سطح لوموند فرانسه است.

واقعا اینطوری است؟

واقعا این‌جوری است. بله حتی در مواردی بهتر و عمیق تر از لوموند هستند.

پس شما اعتقاد دارید، خیلی فضا ناامید کننده نیست.

نه من امیدوارم.

حتی الان با توجه به این مصائب؟

آره اینها به مسائل عمیق‌تر نگاه می‌کنند و همه چیز را دنبال می کنند. مثلا در ماجرای لیبی خیلی خوب عمل کردند روزی که قذافی کشته شد، ده ها نفر مقاله نوشتند. این‌ها نشانه‌های خوبی است.

آقای دکتر نظر شما راجع به عکس روی جلد روزنامه شرق درباره کشته‌شدن قذافی چیست؟ چون خیلی‌ها به آن عکس اعتراض کردند گفتند عکس بسیار خشنی است و با اخلاق حرفه ای مطبوعات نمی‌خواند.

به هر حال اینها موارد استثنایی است.

یعنی اعتقاد شما بر این است که آن عکس نباید کار می‌شد؟

نه. این جور رویدادها یک بار پیش می‌آید چون وضعیت استثنایی بود، انتشار آن عکس اشکال نداشت. قذافی بعد از 42 سال سقوط کرده و این خیلی کم پیش می آید. به نظر من می شود استفاده کرد. حتی می‌شود زیر عکس توضیح نوشت. سوای این مساله کاریکاتورها هم خیلی خوب شده‌اند.

آقای دکتر، بخش بزرگی از مطبوعات را گفتگو‌ها دربرمی‌گیرند. وضعیت گفتگوها چطور است؟

یک عده خیلی خوب هستند هم مصاحبه کننده خوب است هم مصاحبه شونده. هر دو خوب هستند اما برخی‌ها هم سرهم‌بندی می‌کنند. فقط اسامی معروفی که مطرح شده اند، کنار هم می آیند. اینها آنقدر تکرار می شود که حرف‌های‌شان تکراری می‌شود. متاسفانه تعدادی معدود، ویترین مطبوعات شده‌اند. گفتگو با یک نفر وقتی زیاد می‌شود، برای خواننده سوال پیش می آید. شاید این موضوع درباره من هم صدق کند.

برای عبور از این وضعیت چه باید کرد؟ من اگر گفتگویی را با دکتر معتمدنژاد می‌گیرم روزنامه علاقمند است این گفتگو را منتشر کند و خواننده‌ها هم مشتاق هستند که گفتگو را بخوانند اما اگر همین گفتکو را با استادی غیرمشهور مثلا در دانشگاه تبریز انجام دهم، هم روزنامه به چاپ آن علاقه ندارد و هم خواننده به مطالعه آن.

این مساله مهمی است. باید این علاقه و توجه را به وجود آورد. باید به جوان ها پر و بال داد. از اینها گفتگو گرفت و یادداشت و گزارش منتشر کرد. باید فضا را باز کرد و عرصه را از این حالت انحصاری درآورد. اگر برخی‌ها هم ضعیف باشند 6 ماه بعد درست می شوند. این خیلی مهم است که متخصص تربیت شود.

آقای دکتر، به مساله مهمی اشاره کردید انحصار در درون فضای روزنامه‌‌نگاری، به عنوان عامل درونی چقدر در ناامیدی موثر است؟

باید فضا متعادل بشود نه آدم‌های مشهور را باید حذف کرد و نه هر روز نشان‌شان داد. باید افراد جوان‌تر به عرصه بیایند. متاسفانه برخی افراد هفته ای چند بار در روزنامه‌های مختلف مطرح می‌شوند. این درست نیست.

علاقمندم در انتها، درباره ضرورت یا عدم ضرورت انتشار نشریات غیرفارسی زبان مثلا ترک‌زبان در کنار نشریات فارس‌زبان صحبت کنید. چه ضرورتی دارد که ما مثلا در کشوری مانند کانادا با پراکندگی زبانی فرانسوی و انگلیسی، غیر از مطبوعات انگلیسی، مطبوعات فرانسوی هم منتشر کنیم؟

من با انتشار نشریات غیرفارسی زبان موافقم و به نظرم ضرورت دارد. باید به تاریخ پاسخ داد. در هشتاد سال اخیر بسیاری به انتشار مطبوعات به زبان ترکی و کردی روی آورده‌اند. حتی شصت سال پیش، در آذربایجان آموزش زبان ترکی رایج افتاد. اینها از زمان‌های قبل مطرح بود و چیز جدیدی نیست. به همین سابقه، آموزش زبان محلی در قانون اساسی هم پیش بینی شده است. گروه‌های قومی می‌توانند از زبان خود در آموزش اجباری استفاده کنند. این مساله در کشورهای چند ملیتی وجود دارد در بسیاری از کشورها تحت تاثیر شرایط و نیازها به زبان‌های مختلف روزنامه منتشر می‌کنند و البته لازم به یادآوری است که در برخی کشورها انتشار روزنامه به زبان خارجی و با مدیریت افراد و موسسات خارجی دارای مقررات خاصی است؛ از جمله در فرانسه تا چند سال پیش انتشار روزنامه به زبان غیر فرانسوی و به وسیله غیر فرانسویها تنها با اجازه دولت امکان پذیر بود اما در سالهای اخیر تحت تاثیر الزامات و مقتضیات اتحادیه اروپایی محدودیتهای مربوط به روزنامه های خارجی یا خارجی زبان از بین رفته است.

آیا تفاوتی از منظر حقوق مطبوعات بین این روزنامه‌ها و روزنامه‌های دیگر وجود دارد؟ برخی از مدیران مسوول روزنامه‌های کردزبان و ترک‌زبان اظهار می‌دارند که گویا بسیاری هنوز ضرورت این روزنامه‌ها را نفهمیده‌اند و نگاه این ها به این نشریات در قیاس با نشریات فارس‌زبان، کاملا متفاوت است و نوعی تبعیض وجود دارد.

من معتقدم در ایران در کنار زبان فارسی باید ترکی و کردی و بلوچی و عربی به عنوان یک زبان دوم بصورت اجباری تدریس شود. علاوه بر اینکه ضروری است کردها و ترک‌ها و بلوچ‌ها و عرب‌ها زبان خود را یاد بگیرند، حتی بهتر است همه ایرانی‌ها علاوه بر فارسی، یکی از این زبان‌ها را که ممکن است زبان مادری آنها هم نباشد، یاد بگیرند چون می‌توانند در داخل و خارج ایران بهتر خدمت کنند و به بهبود شرایط مملکت کمک کنند. اقوام حق دارند به زبان خود بیاموزند و آموزش بگیرند و بنویسند و روزنامه منتشر کنند. حتی در شوروی از زمان لنین و استالین تا همین اواخر دوره گورباچف در همه ایالت‌ها علاوه بر آموزش زبان روسی، هر ایالتی بصورت اجباری زبان آن ایالت را آموزش می‌داد. انتشار نشریات به زبان‌‌های، یک حق شناخته شده در حقوق مطبوعات و اخلاق حرفه‌ای روزنامه‌نگاری است. در حوزه دریافت امکانات و تسهیلات و در تمام موارد، این مطبوعات با مطبوعات پایتخت که به زبان رسمی منتشر می‌شوند، برابر هستند و هیچگونه تبعیضی نباید باشد.

گفتگوی سوم: تاریخچه اخلاق حرفه‌ای روزنامه‌نگاری

دکتر کاظم معتمدنژاد: باید قانون کسب مجوز از بین برود

اشاره: اخلاق حرفه‌ای روزنامه‌نگاری یکی از مهمترین چالش‌های مطبوعات ما است. این بحث، بارها و بارها توسط اساتید و صاحب‌نظران ارتباطات طرح شده اما آنچه ناگفته مانده، سنت روزنامه نگاری در این کشور و میانه‌اش با تاریخ اخلاق حرفه‌ای است. اخلاق حرفه‌ای روزنامه‌نگاری یعنی چه؟ اساسا چرا و چگونه روزنامه‌نگاران به ضرورت نگارش متون ارزشمند اخلاق حرفه‌ای رسیده‌اند؟ برای اولین بار، چه کسانی پیش‌نویس‌ این متون را نوشتند؟ در ایران و جهان، این متون ارزشمند چه فرجامی داشته‌اند؟ پروفسور کاظم معتمدنژاد، پدر علم ارتباطات ایران که افزون بر تخصص دانشگاهی در روزنامه‌نگاری، حقوقدان و فارغ‌التحصیل حقوق از دانشگاه سوربون است، همان فردی که یک‌تنه بسیاری از قوانین مدرن حقوق و اخلاق حرفه‌ای مطبوعات را پیش‌نویسی کرده و برای تصویب و اجرای آن‌‌ها تلاش بسیار به خرج داده است. نکته مهم این گفتگو، ضرورت جایگزینی شورای عالی رسانه بر معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد و لغو هرگونه قانون صدور مجوز است. شاید باور نکنید که این استاد معتبر حقوق و ارتباطات صراحتا بگوید: «در جهان حاضر، آزادسازی انتشار مطبوعات یک اصل مهم است. باید قانون کسب امتیاز و مجوز از بین برود و همچنین، باید ضرورت ثبت در دفتر هم از بین برود و درج نشانی و اسم ناشر کافی است.»


برای ورود به بازخوانی چنین تاریخی، بهتر است ابتدا به این سوال بپردازیم که اساسا، روزنامه نگاری چیست و ژورنالیسم با چه سپری کردن چه فرایندی به مقوله‌ی اخلاق حرفه‌ای مطبوعات می‌رسد؟

روزنامه‌نگاری یک خدمت عمومی است. هدف رسانه‌ها بیش از هر چیز آگاهی مردم و راهنمایی جامعه و راهنمایی مسوولین است و این مسوولیت مستلزم این است که اصول اخلاقی باید رعایت بشود تا آن کار درست انجام شود. از طرف دیگر هر حرفه‌ای و فعالیتی یک مبانی حقوقی هم دارد. درباره مطبوعات و رسانه‌ها، آزادی اساس کار است. روزنامه‌نگار برای این خدمت می‌کند که آگاهی عمومی به جامعه بدهد و برای این کار، باید از آزادی برخوردار باشد. بنابراین نهاد قدرت باید امکاناتی را فراهم کند که آزادی روزنامه‌نگار را تامین کند تا روزنامه‌نگار بتواند کار خود را انجام دهد. کا روزنامه‌نگاری علاوه بر اینکه یک آزادی است یک حق همگانی است. همگان برای دسترسی به اطلاعات و حق دانرد و روزنامه‌نگار برای در اختیار قرار دادن اطلاعات باید آزادی داشته باشد. اما روزنامه‌نگار در برابر این آزادی، مسوولیت هم دارد. هیچ وقت آزادی بدون مسوولیت تعریف نمی‌شود. این از دو چنبه مطرح است؛ یکی از لحاظ حقوقی و دیگری از لحاظ اخلاقی. مسوولیت‌های حقوقی معمولا در قانون پیش‌بینی می‌شوند. روزنامه‌نگار مثل هر کسی که خدمات اجتماعی انجام می‌دهد قاعدتا به قوانین آشنا است و سعی می کند وظایف خود را صحیح انجام دهد اما در کنار مسوولیت حقوقی یک سری وظایف اخلاقی هم دارد. اینجا است که اصول اخلاقی روزنامه نگاری مطرح می‌شود.

اخلاق حرفه ای روزنامه نگاری از کجا سرچشمه گرفته و چه تحولاتی را پشت سر گذاشته است؟

من فکر می کنم باید از چنبه ها تاریخی شروع کنیم که چرا مخصوصا در دوره‌های اخیر اخلاق روزنامه‌نگاری مورد توجه قرار گرفته است. به‌طور کلی اگر با دیدگاه انتقادی و واقع‌بینانه نگاه کنیم، گفته می‌شود از زمانی که روزنامه‌ها تجارتی شده‌اند، اخلاق هم اهمیت پیدا کرده است. در کشورهایی مثل کشور خود ما مطبوعات از دوران استبدادی شروع کردند. در این زمان‌ها چون آزادی وجود نداشت، تعداد باسوادها هم کم بودند. بنابراین مطبوعات مورد اقبال عمومی قرار نمی‌گرفت و به همین جهت محتوای مطبوعات ضعیف بود. بنابراین در دوران استبدادی نظر روشنفکرها نسبت به روزنامه‌ها مثبت نبود. محتوای روزنامه‌ها را سطح پایین می‌دانستند و می‌گفتند این‌ها، افراد نادان را تغذیه می‌کنند و افراد بافضیلت و عاقل را راهنمایی نمی‌کنند. بدین جهت، آثار فلاسفه روشنگری،، نسبت به روزنامه‌نگاری دید خوبی ندارد. این دیدگاه حاکم بود تا اینکه در دوران انقلاب فرانسه و جنگ‌های استقلال آمریکا و تحولات انگلیس، دور دوم تحول مطبوعات شکل گرفت.

در این دوره، اصول اخلاقی روزنامه‌نگاری رعایت می‌شود؟

بله، چون سود مادی مورد نظر نیست. قدرت سیاسی در قالب آرمان‌های عموم قرار می‌گیرد. به همین جهت روزنامه‌های آن دوره تا حدودی اصول اخلاقی را رعایت می‌کنند. در بررسی هابرماس آنجا که درباره فضای عمومی صحبت می‌کند اصول اخلاق را مورد تاکید قرار می‌دهد و خیلی به مسائل نظری اهمیت می‌دهد. از این دوره به بعد، بحث اخلاق رسانه‌ای مطرح می‌شود. بعد از انقلاب فرانسه، امانوئل کانت در بررسی اصول اخلاقی، بر اخلاق نویسندگی تاکید می‌کند و جامعه عفلایی را مبتنی بر جامعه اخلاقی می‌داند. اوج توجه روزنامه‌ها به اخلاق زمانی است که در اواسط قرن نوزدهم، روزنامه‌ها کم‌کم، تجاری می‌شوند. از همین زمان که روزنامه‌ها تجاری می‌شوند، به اخلاق رو می‌کنند و برای جبران جنبه‌های منفی مطبوعات، در خدمت مردم درمی‌آیند. روزنامه‌‌نگار به کسانی فکر می‌کرد که برای جامعه مبارزه می‌کنند.

در همین زمان هم بود که بحث رکن چهارم دموکراسی درباره مطبوعات، مطرح شد.

دقیقا آرمان روکن چهارم دموکراسی در این دوره، فکر همه روزنامه‌نگاران را به خود مشغول کرده بود و هیچ روزنامه‌ای برخلاف این آرمان عمل نمی‌کرد. اما از وقتی که از 1830 به بعد، آگهی‌ها وارد روزنامه‌ها شدند، کم‌کم منافع تجاری هدف اصلی قرار گرفت و مطبوعات از همین هدف تامین نقش چهارم دموکراسی غافل شدند و کم‌کم به جایی رسیدند که در اواخر قرن نوزدهم، روزنامه‌نگاری جنجالی تحت عنوان انقلاب مطبوعات به وجود آمد. در همین زمان اخلاق روزنامه‌نگاری مطرح می‌شود تا بتوانند روزنامه‌نگاری جنجالی را مهار کنند. در این میان، دیدگاه‌های اقتصادی ژاک کایزر، درباره لطمات مطبوعات تجاری به روزنامه‌نگاری اصولی بسیار مهم است. او در کتابی با عنوان «مرگ یک آزادی» به‌مانند خطابه‌های سیاسی پرشور، از آثار و نتیج عملکرد مطبوعات تجاری انتقاد کرده است. وی می‌گوید؛ پس از انقلاب اگرچه آزادی تامین شده است اما مالکان روزنامه‌ جز به آزادی خود به چیز دیگری فکر نمی کنند. دیگر مثل قبل، هرکسی که توانایی روزنامه‌نگاری داشت، نمی‌تواند وارد مطبوعات شود. باید از مالکان تجاری روزنامه‌ها بخواهد که او را به روزنامه ببرند. پیش از این خوانندگان روزنامه‌ها را با توجه عقاید منتشر شده انتخاب می‌کردند ولی الان با توجه به مطالب سرگرم‌کننده‌ای که مالکان ترجیح می‌دهند، انتخاب می‌کنند.

کار به جایی می‌رسد که «هرست» مدیر بزرگترین روزنامه‌ی نیویورکی، خبرنگار به کوبا می‌فرستد تا درباره‌ی دختران زندانی کوبا، عکاسی و گزارش تهیه کند. کوبا به او می‌گوید اگر تو تصویر بفرستی من جنگ را شروع می‌کنم. به این ترتیب کار روزنامه‌نگاری نه تنها برای پاسداشت حقوق بشر و اصول اخلاقی نیست بلکه تبدیل به وسیله‌ای برای شروع جنگ خونین آمریکا و اسپانیا بر سر کوبا می‌شود که طی آن هزاران نفر از بین می‌روند.

این شرایط منفی سبب شد که که عده‌ای از روزنامه‌نگاران به این فکر بیافتند که باید کاری انجام دهند. به همین دلیل از دوران بعد از پایان جنگ جهانی اول، عده‌ای از روزنامه‌نگاران در انگلیس و آمریکا و فرانسه به این فکر افتادند که اوصل اخلاقی روزنامه‌نگاری را تنظیم کنند و از روزنامه‌نگارها بخواهند که له آن عمل کنند. این منشور اولین بار در سال 1918 از طرف سندیکای ملی روزنامه‌نگاران فرانسه به تصویب می‌رسد و در سال 1938 تکمیل می‌شود. آخرین تجدید آن نیز در مارس 2011 انجام شده است.

عمده‌ترین تغییرات سال 2011 دچه بوده است؟

موارد مهمی به آن اضافه شده است. مانند این نکات: «روزنامه‌نگارِ شایسته‌ی کار روزنامه‌نگاری کسی است که از هیچ جا، از جمله در یک موسسه و اداره، پول دریافت نمی‌کند و حیثیت روزنا‌مه‌نگاری خود را با پول عوض نمی‌کند. سعی نمی‌کند از نفوذ خود استفاده کند و فضایی ایجاد که کند که باعث شود شغل روز‌نامه‌نگاری‌اش مورد سوءاستفاده قرار گیرد.» همچنین در این تجدیدنظر آمده است؛ «روز‌نامه‌نگار نباید از آزادی مطبوعات در جهت هدف‌های شخصی خود استفاده کند. اصالت شغل روزنامه‌نگاری ایجاب می‌کند که بین روزناه‌نگاری و روابط عمومی تفکیک قائل شود. باید سعی کند که اگر مطلبی را از همکاران خود نقل می‌کند، اسم آن‌ها را بیاورد و کار همکاران خود را به‌نام خود نزند.» این تاکید نشان می‌دهد که متاسفانه این امر، در غرب نیز رایج است. نکته مهم دیگری که در این تجدید نظر آمده است، این است که «روزنامه‌نگار سعی نمی‌کند علیه همکاران خود عمل کند با این عنوان که برود بگوید من با شرایط ارزان‌تری کار می‌کنم و باعث شود که همکارش برکنار شود. سعی می‌کند مثل همیشه، اسرار حرفه‌ای خود را حفظ کند و به آنجا نرسد که کار خود را با پلیس و قاضی یکی بداند. یعنی روزنامه‌نگار قاضی و پلیس نیست» اینها نکات جدید منشور هستند. در کل در اینجا روزنامه‌نگاری اخلاقی مطرح می‌شود.

مراد از روزنامه نگاری اخلاقی چیست؟

مراد، تمام اصول اخلاقی حرفه‌ای است که اسمش را روزنامه‌نگاری اخلاقی گذاشته‌اند. این را اخیرا، رییس فعلی فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران آقای «ایوان رایت» بیان کرده است. رایت، کتابی هم تحت همین عنوانِ «روزنامه‌نگاری اخلاقی» منتشر کرده می‌گوید؛ «روزنامه‌نگاری اخلاقی، روزنامه‌نگاری‌یی است که بر سه اصل مبتنی است اصل اول این است که حقیقت را بگوید. اصل دوم این است که استقلال و انصاف را رعایت کند. اصل سوم این است که بر اصول همبستگی و بر اصول بشریت تکیه کند.» او این سه اصل را مورد تاکید قرار می‌دهد و می‌گوید؛ اگر روزنامه‌نگار، این سه اصل را رعایت کند می‌شود بر او، عنوان روزنامه‌نگاری اخلاقی قائل شد.

مابین سال‌های 1918 تا 2011، اخلاق حرفه‌ای روزنامه‌نگاری چه تحولی را پشت سر می‌گذارد؟

فرانسوی‌ها در 1918 منشور حقوق و وظایف روزنامه‌نگاران را ارائه می‌کنند و در سال 1938 آن را تجدید نظر می‌کنند. در سال 1923 انجمن روزنامه‌نگاران آمریکا تحت تاثیر انتقادات آقای «والتر لیپمن» روزنامه‌نگار و متفکر آمریکایی، علیه روزنامه‌نگاری جنجالی قرار می‌گیرند. او از روزنامه‌نگاران انتقاد می‌کرد که شما هم انقلاب روسیه را نادرست معرفی کردید و هم در جنگ جهانی، واقعتی‌ها را فراموش کرده و جنجال راه انداختید. در سال 1923 روزنامه‌نگاران جمع می‌شوند و اوصل اخلاقی روزنامه‌نگاری را تدوین می‌کنند.

انگلیسی‌ها هم در سال 1936 این کار را شروع می‌کنند بعد به ترتیب، نروژی‌ها، سوئدی‌ها و فنلاندی‌ها، شوراهای مطبوعاتی تشکیل می‌دهند و اوصل اخلاقی را در قالب اساسنامه آن شورا قرار می‌دهند وب دین ترتیب شوراها مرجعی می‌شوند که روزنامه‌نگاران، نمانیدگان خود را در آن انتخاب می‌کنند و این شورا به شکایت خوانندگان و همکاران خود رسیدگی می‌کنند. این رسیدگی عین دادگاه‌ها است اما نه از لحاظ حقوقی، بلکه از لحاظ اخلاقی. این روش بعدها در دنیا باب می‌شود و هر جا که بحث اصول اخلاقی مطرح می‌شود، ضرورت تاسیس شورای رسانه یا شورای مطبوعات مطرح می‌شود. بعد از جنگ جهانی دوم، انگلیسی‌ها با تاسیس شورا اصول اخلاقی مطبوعات را پایه‌ریزی می‌کنند که این شورا یک نمونه می‌شود. در عین حال سازمان‌های بین‌المللی هم کار خود را در کنار شوراها انجام می‌دهند. همین فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران در سال 1926 در ژنو، در کنار مجمع عمومی جامعه ملل دائر شد و بعد از پایان جنگ جهانی دوم فعالیت خود را از سر گرفت. اگرچه در میانه راه انشعابی صروت می‌گیرد و کمونیست‌ها فعالیت خود را جدا از فدراسیون شروع می‌کنند و به‌جای فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران، سازمان بین‌المللی روزنامه‌نگاران را در پراگ تشکیل می‌دهند، اما چندان در فعالیت‌ها، تغییری ایجاد نمی‌شود. البته اینها بعد از فروپاشی شوروی، دوباره به فدراسیون می‌پیوندند.

یعنی سازمان ملل به روزنامه‌نگاری در این سطح بها داد؟ کشورهای قدرتمند در برابر تصمیمات آن، چه رفتاری داشتند؟

در جامعه ملل که با جنگ جهانی دوم تاسیس شد، از سال 1951 شروع به نگارش اصول اخلاقی رونامه نگاری کردند. ابتدا کشورهای بزرگ استقال کردند اما وقتی کارشناس‌ها متن را در اختیار آن‌ها قرار دادند، شروع به کارشکنی کردند.

چرا؟ چرا این کشورها با تصویب این اصول اخلاقی مخالفت کردند؟

می گفتند چون در کشورهای جهان سوم آزادی نیست، دولت‌ها با تکیه بر این اصول، روزنامه‌نگاران را تحت تاثیر قرار خواهند داد و این دستاویزی برای اعمال قدرت حکومت‌‌ها خواهد بود.

این مخالفت‌ها به کجا رسید؟

سازمان ملل و مجمع عمومی نتوانستند آن طرح را به تصویب برسانند. به همین دلیل، بجای آن، از سال 1970 به بعد، یونسکو اقدام کرد. و بلاخره در سال 1983 اصول بین المللی اخلاق روزنامه‌نگاری توسط یونسکو تصویب شد که همه روزنامه‌نگاران در سراسر جهان باید آن را رعایت کنند. در این میان، شورای اروپا هم وارد قضیه شد و به فکر تدوین اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری افتاد. شورای اروپا در سال‌های اخیر دو متن تصویب کرده که هر دو در سال 1993 تهیه شده است.

سرفصل‌های مهم این قطعنامه‌ها به چه مورادی اشاره دارند؟

قطعنامه شماره 1003 مصوب 1993 مصوب مجمع پارلمانی شواری اروپا دارای موضوعات مهمی است. اولین قسمت آن این است که باید بین خبر و عقیده تفکیک قائل شد و اصول اخلاقی را باید درباره خبر رعایت کرد. چون معمولا در مورد نقل افکار عمومی روزنامه باید آنچه را که روی داده بگوید. در خبر روزنامه نگار نباید نظرات شخصی خود را بگونه‌ای اعمال کند که هیچکس متوجه نشود. بخش دوم مبتنی بر حق اطلاع است حقی که متعلق به همه افراد است و روزنامه نگاران به نمایندگی جامعه از طرف مردم اخبار را به دست می‌آورند و به اطلاع آنها می‌رسانند. بنابراین باید این مسوولیتی را که بر عهده آنها گذاشته شده، به خوبی انجام دهند. بخش سوم آن درباره وظایف روزنامه‌نگاران و ضروت توجه به اصول اخلاقی است. هیچ زمانی نباید اصول اخلاقی را فراموش کرد. بخش بعدی درباره مقرارت حقوقی حاکم بر هیئت‌های تحریریه است که منجر به این می‌شود که از 1960 به بعد روزنامه‌نگاری اروپایی به تاسیس شرکت‌های مطبوعاتی می‌رسد. مشارکت روزنامه‌نگاران در مالکیت و مدیریت روزنامه‌ها به‌صورت اصول اساسی در‌می‌آید. این قطعنامه همچنین می‌گوید در مواردی که در جامعه برخورد است، روزنامه‌نگار باید به ایجاد آرامش تلاش کند و شرایطی را ایجاد نکند که وضع بدتر شود و تنش بیشتر شود. آخرین بخش هم این است که روزنامه‌نگار برای اینکه اصول اخلاقی را رعایت کند کافی نیست که تنها آن اصولی را که حرفه تصویب کرده اجرا کند خودش هم باید خودش را تحت کنترل قرار بدهد و یک نوع خود انظباطی ایجاد کند و علاوه بر آن، به مقیداتی که شخصا به آن‌ها معتقد است، توجه کند و تنها به اصول اخلاقی گفته شده، بسنده نکند.

اما این مسیر در کشور ما چگونه پی گرفته شد؟

در ایران بعد از تاسیس مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها در سال 1369 ما به فکر تصویب قوانین و اصول افتادیم. در این سال طرح جامعی تهیه کردیم که کلا چند زمینه متمرکز بود. ما چند اصل را برای رسانه های ایران نوشتیم. در اصل اول به ایجاد فضای عمومی آزاد برای فعالیت روزنامه نگاری پرداختیم که باید قانون ها بخصوص قانون اساسی طوری تفسیر شود که اصل انتشار آزادنه مطبوعات را مورد نظر قرار بدهد آنچنان که این مهم، در اولین قانون مطبوعات ایران انجام شد. قانون باید قانونی باشد. ما بعد از استبداد قاجار، ضرورت اخذ مجوز را به مجوب قانون مطبوعات حذف کردیم ولی متاسفانه در قوانین بعدی، دوباره لزوم دریافت مجوز را طرح کردیم. به مجوب همین قانون نخست مطبوعات، برای انتشار یک روزنامه، تنها ارسال یک نامه به وزارت کشور کافی است. ما در طرح سال 69 بر این تاکید داشتیم و هنوز هم تاکید داریم که باید مجوز از بین برود و بر اثر فضای آزاد مطبوعات و حمایت قوه قضاییه و حاکمیت قانون، این آزادی رعایت و تنظیم بشود.

شما می فرمایید، مجوز را نباید وزارت ارشاد صادر کند؟ و مثلا بجای آن نهاد دیگری این کار را انجام دهد؟ یا اصلا هیچ نوع مجوزی نیاز نیست؟

نه هیچ مجوزی نباید باشد.

جای دیگری چنین الگویی وجود دارد؟

316 سال است که در انگلستان بر اساس انقلاب مشروطیت، ضرورت کسب اجازه از بین رفته است.

یعنی هر کسی که بخواهد می‌تواند بدون این مقدمات، نشریه‌اش را منتشر کند؟

نه.

پس؟


بعد از لغو ضرورت اجازه، دو نظام در دنیا به وجود آمد. یکی نظام اعلام‌نامه‌ای و دیگری نظام ثبت‌نامی. که ما در ایران بعد از مشروطه، نظام اعلام‌نامه ای را گرفتیم و گفتیم نیازی به مجوز نیست. هر کسی خواست نشریه‌ای منتشر کند مدارکش را به وزارت کشور بفرستد و اعلام کند که می‌خواهد روزنامه منتشر کند. همین کافی است.

یعنی نیازی نیست که وزارت کشور تایید کند و مجوز بدهد؟

نه. اما مدیر روزنامه باید تعهد کند که قانون را رعایت کند. این ایده‌ی درست، متاسفانه بعدها از بین رفت. بعد از انقلاب هم این مساله دیگر اتفاق نیفتاد.

اصل دوم طرح شما چه بود؟

دومین اصل، تامین استقلال اقتصادی مطبوعات بود محتوای روزنامه‌ باید طوری شود که خوانندگان جلب شوند. در نتیجه تیراژ روزنامه‌ها افزایش پیدا می‌کند و به تبع آن، آگهی‌های تجاری هم بیشتر می‌شود و می‌تواند به فعالیت خود ادامه دهد. در این میان البته روزنامه می‌توانند از کمک‌های غیرمستقیم دولتی هم طبق ضوابط مشخص بهره‌مند شوند. در چنین شرایطی تیراژ روزنامه‌ها که طبق معیارهای مصوب مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1961، ده نسه روزنامه برای صد نفر جعمیت هر کشور است، با هفتاد میلیون جمعیت در ایران، باید روزانه، هفت و نیم میلیون نسخه تیراژ داشته باشند در حالی که تیراژ روزانه روزنامه‌ها متاسفانه، به دو میلیون هم نمی‌رسد. ما در قالب اصل دوم، متن پیش‌نویس میثاق اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری را آماده کردیم که در یک مقدمه و دو بخش، حقوق روزنامه نگاران و مسولیت‌های آنان را شامل می‌شد.

صد متاسفانه آقای دکتر. به اصل سوم برویم. اصل سوم چه بود؟

اصل سوم، ضرورت تامین استقلال حرفه‌ای روزنامه‌نگاری بود. ما این اصل را از قانون 1981 فرانسوی‌ها اتخاذ کرده بودیم و به همین دلیل، عدم نیاز به مجوز را از بین بردیم چون آنها در یک فرجه‌ای به مجوز خیلی اهمیت می‌دادند. اما همین‌ها در سال 1935 کاری کردند که ما در آن دوران نکردیم و آن به رسمیت شناختن اخلاق حرفه‌ای مطبوعات بود. مثل حرفه پزشکی یا وکالت، باید به روزنامه‌نگاری هم اخلاق حرفه‌ای خاص خود را قائل می‌شدیم. در چهارچوب اصل سوم، به تهیه مقدمات قانون استقلال حرفه‌ای روزنامه‌نگاران پرداختیم. تعریف حقوقی از روزنامه‌نگار ارائه کردیم. چگونگی ورورد روزنامه‌نگار به فعالیت‌های مطبوعاتی، طبقه‌بندی مشاغل تحریریه و ... از جمله این مسائل بود. گام بعدی در این قالب، تاسیس شورای عالی رسانه بود که یکی از هدف‌های این شورا رسیدگی به مسائل اخلاق حرفه‌ای روزنامه‌نگاری و هچنین صدور کارت هویت جرفه‌ای روزنامه‌نگاران است. در واقع این شورا، باید جانشین معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد می‌شد. به همین جهت، ما تصمیم گرفتیم در مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه، پیش‌نویس‌هایی را برای قوانین مورد نیاز تهیه کنیم که یکی از آن‌ها پیش‌نویس قانون استقلال حرفه‌ای روزنامه‌نگاری بود و دیگری پیش‌نویس پیمان کار جمعی روزنامه‌نگاران و مدیران رسانه‌ها بود.

عاقت این پیش‌نویس‌ها به کجا رسید؟

ما چهار متن تهیه کردیم و آن را به وزارت ارشاد دادیم. روی دو متن یعنی اصول اخلاق حرفه‌ای روزنامه نگاران و قانون شورای عالی رسانه‌‌ها کار شد. درباره قانون شورای عالی رسانه‌ها، گروهی از طرف ریاست جمهوری تعیین شدند و متن اول را بررسی کردند و تصویب کردند. در این روند، مدیران انجمن صنفی را هم دعوت کردند. همه امضا کردند در جشنواره مطبوعات هم به امضاء گذاشتند و آنجا هم همه امضا کردند. حتی آقای خاتمی هم به عنوان رییس جمهور، در سال 1384 امضا کرد. اما متن دوم قانون که قانون استقلال حرفه ای روزنامه نگاری بود و باید به تایید مجلس می رسید در مجلس بررسی نشد. گفتند سوالاتی هست که باید پاسخ داده شود. تا اینکه آقای احمدی‌نژاد سر کار آمد. یکبار معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد آقای مختارپور آمدند متن پیش‌نویس اولیه را به آیین‌نامه حرفه‌ای روزنامه‌گاران تبدیل کردند. در نتیجه این کوشش‌ها، در مرداد84، در آخرین روزهای دولت هشتم، سند توسعه مطبوعات ایران تصویب شد. این چهار اصل در این سند مورد تاکید قرار گرفته است. اگر این کار ادامه پیدا می‌کرد الان بسیاری از مشکلات حل می‌شد.

چرا اجرایی نشد؟

دیگر شاید گذاشتند برای بعد.

نکات بسیار مهمی در این اسناد هست. نگاه‌ها چگونه است که این‌ها اجرایی نمی‌شود؟

یکی از هدف های تاسیس شورا این بود که شورا آنچنان که در کشورهای دیگر فعالیت می‌کند، عمل کند. مثل افغانسان، عراق، آذربایجان و ... . در این کشورها شوراها جانشین وزارت فرهنگ و ارشاد هستند. این یکی از تحولات اساسی است. ضمنا امروزه حتی، ثبت نام برای انتشار روزنامه ها و حتی فرستادن اعلام نامه هم از بین رفته است.

حتی اعلام‌نامه هم از بین رفته؟

بله چند سال است تاکید می کنند که ذکر آدرس کافی است. اسم ناشر و آدرس در شناسنامه نشریه باشد کافی است. روزنامه باید منتشر بشود اگر جرمی صورت گرفت باید در دادگاه جواب بدهد. برای انتشار هیچچ نیازی برای کسب اجازه نیست، نیازی به ثبت در دفتر ارشاد نیست و حتی اعلام‌نامه هم لازم نیست. تحول دیگر اینکه، جرایم مطوباعتی مدنی شده‌اند و جنبه جنایی خود را از دست داده‌اند.

یعنی جرم اطلاق نمی شود؟

چرا جرم اطلاق می شود اما جرمی که به جریمه منتهی می‌شود، زندان ندارد و کیفری نیست.

من دو سال پیش مقاله‌ای را برای ایسنا نوشتم که در آن چهار دگرگونی مهم را در قورانین رسانه‌ای یادآوری کرده‌ام. اولی تاکید فراوان بر تحقق حق همگان و دسترسی آزادنه به اطلاعات که در این سند توسعه مطبوعات هم آوردم. اصل دوم آزادسازی انتشار مطبوعات است باید کسب امتیاز و مجوز از بین برود و همچنین، ضرورت ثبت در دفتر هم از بین برود و درج نشانی و اسم ناشر کافی است. سومین دگرگونی هم اینکه جرایم مطبوعاتی، مدنی و غیرجزایی شده‌اند بنابراین هرگونه تعطیلی روزنامه و دستگیری رونامه‌نگار غیرقانونی و ناقض حق دسترسی آزادانه همگان به اطلاعات است.

لاریجانی درگذشت معتمدنژاد را تسلیت گفت

Posted: 06 Dec 2013 05:39 AM PST

رئیس مجلس با صدور پیامی درگذشت مرحوم معتمدنژاد را به جامعه رسانه‌ای کشور تسلیت گفت.

به گزارش خبرگزاری فارس، علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی طی پیامی درگذشت مرحوم معتمدنژاد را به جامعه رسانه‌ای کشور و خانواده او تسلیت گفت.

متن این پیام به شرح ذیل است:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

درگذشت «دکتر کاظم معتمدنژاد» استاد برجسته و فرهیخته ارتباطات و روزنامه‌نگاری موجب تأسف شد.

دکتر معتمدنژاد به واقع چهره ماندگار ارتباطات و بنیانگذار روش‌های نوین این رشته در تبیین و توسعه علوم ارتباطات جمعی بودند که تدوین نظام رسانه‌ای مناسب در کشور و راه‌اندازی دانشکده روزنامه‌نگاری از مهمترین اقدامات و ایده‌های آن مرحوم بود و جامعه رسانه‌ای و مطبوعاتی کشور مدیون‌ تلاش‌های گسترده و ماندگار وی می‌باشد.

استاد معتمدنژاد با پژوهش گسترده در مطالعات انتقادی در حوزه ارتباطات، دانشجویان زیادی را درباره سلطه‌گری جدید نظام سرمایه‌داری و دولت‌های غربی که با بهره‌گیری از روش‌ها و ابزارهای رسانه‌ای و روش‌های ارتباطی انجام می‌شود، آگاه ساخت.

او به جوانان کشور آموخت که رسانه‌های امروز برای دولت‌های غربی نقش همان ارتش‌ها در دوران استعمار کهن را بازی می‌کنند.

اینجانب از سوی خود و نمایندگان مجلس شورای اسلامی ضمن عرض تسلیت این ضایعه به جامعه رسانه‌ای کشور و خانواده دکتر کاظم معتمدنژاد، برای آن مرحوم رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر و شکیبایی از درگاه خداوند منان مسئلت می‌کنم.

پیام تسلیت رئیس جمهور به مناسبت درگذشت دکتر معتمدنژاد

Posted: 06 Dec 2013 05:39 AM PST

حسن روحانی در پیامی درگذشت دکتر کاظم معتمدنژاد را به فرزندان، بستگان، شاگردان، دانشوران ارتباطی و جامعه علمی و فرهنگی کشور تسلیت گفت.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی ریاست جمهوری، متن پیام حجت الاسلام و المسلمین دکتر روحانی به شرح زیر است:

«بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم

انالله و انا الیه راجعون

درگذشت استاد ارجمند دکتر کاظم معتمدنژاد را به فرزندان، بستگان و شاگردان ایشان، دانشوران ارتباطی، توسعه پژوهان و جامعه علمی و فرهنگی کشور تسلیت می‌گویم.

خدمات ارزنده ایشان در زمینه توسعه علوم ارتباطات و روزنامه‌نگاری در ایران ماندگار و درخور قدردانی مدام است. شایسته است دستگاه‌ها و نهادهای آموزشی، پژوهشی و فرهنگی کشور به نحو شایسته‌ای دانش، منش و روش آن استاد فرزانه را که تجلی اعتدال در نظر و عمل بود، پاس بدارند.

از خداوند بزرگ برای روح بلند ایشان، مغفرت و برای بازماندگان ارجمند صبر و بردباری مسألت دارم.

حسن روحانی

رییس جمهوری اسلامی ایران»

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر