ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۱۸, یکشنبه

شاهکار آفرینش


عکسی که 8 جایزه بین المللی عکاسی گرفته...










در صورت باز نشدن تصاویر اینجا رو کلیک کنید


















شیر هم که باشی وقتی با بچت بازی میکنی باید موش بشی














تو خود امریکا از این صحنه ها کم میشه دید 
تبـــریز - جاده شاهــگلی









اینجا هم فروغی تبریزه















مراسم شکرگزاری بعد از مراسم برداشت برنج در گیلان 














قیافه من بعد از دیدن عکس این سینما در یونان 








اینا خیلی بی فرهنگو بی شخصیتن همش خوش میگذرنن
اینم سینمای دیزنی ورلد - لس آنجلس 















به اینا چی میگن؟ میگن نیمه ی گمشده 


























فواد نوشته: مثل این که باید مامان اینا باشم. 
امروز عصری توو کوچه پیداشون کردم,
یه از خدا بی خبری گذاشته بودشون تو جعبه سر کوچه.
ولی هرچی هستن خود خود عشقن.
مرسی خدایا واسه همه چی.














تماشای والیبال ایران-برزیل توسط بازیکنان تیم ملی فوتبال






حجم 2 مگابایت

Download


























ساقیش خوب بوده 















اندر احوال اساتید دانشگاه هنگام طراحی سوالات امتحان














تلاش و ممارست دانشجویان فرهیخته ایرانی در شب های امتحان




احمد در فیسبوکش نوشته: چون ﺑﺮﺩﻥ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺟﺰ ﺁﺏ ﻣﻌﺪﻧﯽ ﺳﺮ ﺟﻠﺴﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ
پس
ﯾﮏ ﺁﺏ ﻣﻌﺪﻧﯽ ﺑﺨﺮﯾﺪ ! 
ﺟﻠﺪ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑِﮑﻨﯿﺪ !
ﺩﺍﺧﻠﺶ ﻗﺴﻤﺖ ﺳﻔﯿﺪ ﺁﻥ ﺗﻘﻠﺐ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ !
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﭽﺴﺒﺎﻧﯿﺪ!
ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﺁﺏ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ ﻧﺼﻔﻪ ﺁﺏ ﺑﺎﺷﻪ ! ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻤﯽ ﮐﺞ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﺸﻪ! ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﺟﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﺏ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ ! ﭼﻮﻥ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺨﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ، ﻗﻄﺮﺍﺕ ﺁﺏ ﺩﺍﺧﻞ ﺩﻭﺭ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﯾﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ.

























 















اصفهانی ها پاسخ هيچ پرسشي را نمي‌دهند و در پاسخ هر پرسش شما آنها پرسشی از شما دارند!
وقتي از دوست اصفهاني خود آدرس يك خياط مي‌پرسيد



شما: خياط خوب سراغ داري؟
دوست اصفهاني شما: چي‌چي مي‌خَي بدوزي؟
شما: کت و شلوار
دوست اصفهاني : پارچه داري؟
شما: بله
دوست اصفهاني: از کی اِسِدی؟
شما: از .... مغازه
دوست اصفهاني : پارچِد خُبِس؟
شما: بله
دوست اصفهاني : چه رنگيِس؟
شما: چه فرقي مي‌کنه؟
دوست اصفهاني : فرق مي‌کونِد دادا! فرق مي‌کونِد
شما: خب، سورمه‌اي
دوست اصفهاني: چرا سورمه ی؟ ارزونتر بود؟
شما: نه
دوست اصفهاني: چیطو؟
شما: خب می خواستم سورمه ای باشه
دوست اصفهاني : مبارکِس، خَبِريِه؟
شما: نه بابا، بالاخره خياط سراغ داري يا نه؟
دوست اصفهاني : اگه خبري نيس کتا شلواري سورمِي مي‌خَي چيکار؟





















تاکسی نشسته بودم یه دفه دختره گفت چی؟
من: هیچی
دختره: چی؟
من: به جان خودم هیچی
دختره: چی؟
من: خدا شاهده هیچی
دختره: چی؟
من: آقای راننده جان مادرت وایسا میخوام پیاده شم
راننده: خفه شو بشین سر جات خانم داره عطسه میکنه











بعد از طوفان چند روز پيش، زنگ زدم به نصاب ماهواره بهم وقت داده برای 9 مرداد ساعت 7 صبح !!
.
.
.
.
بنظر میاد تو انتخاب شغلمون دقت لازم رو نداشتیم 

















بهار نوشته: دختر داییم هفت سالشه و تو مراسم عروسی خواهرش به همه میگفت:
خوش به حالش ، راحت شد 










این دهه هشتادیا گودزیلان  اگه باور ندارید این ویدئو رو ببینید






حجم 3 مگابایت

Download












محمد شعبانی نوشته: یه زن روستایی دیشب توی بیمارستان سینای تبریز بود . شوهر کارگرشم بر بالینش بود.
توی یه ساعت و نیمی که من پیشش(پیش خواهرم و اون خانم و آقا) بودم داشت از درد توی خودش میپیچید ولی سی بار شوهرشو صدا زد و گفت دورت بگردم آقا تو الان بیخواب شدی فردا چطور کار میکنی؟
فدات بشم پسر خاله یه لیوان آب بهم بده
قربونت برم اقا برو یه چیزی بگیر بخور امشب گشنه موندی.
اصلا به عشق اونا حسودیم شد
مرده هم هی خودشو به این در و اوندر میزد و قربون صدقه اش میرفت















اولین روز بعد از عروسی زن و شوهـر توافـق کردن که در را به روی هیچکــس باز نکنن...!
ابتدا پــــدر و مــادر پســـر آمـدن...
زن و شـوهر نگاهی به همدیگــر انداختن ...
اما چون از قبـل توافـــق کرده بودن هیچکـــــدام در را باز نکــردن...ساعتـی بعـــد پــدر و مـادر دختــر آمــدن...زن و شـوهر نگاهی به همدیگـر انداختن و اشـک در چشمـان زن جمع شد...و در این حال گفت نمیتـــونم ببینم که پــدر و مـادرم پشت در باشند و در را روشـون بـاز نــکنم...شوهـر چیزی نگفت و در را برویشـان گشود...اما این موضـوع را پیـش خـودش نگـه داشت...سـال ها گـذشت و خـداوند به آنها چهار پسـر داد...پنجمیـن فرزنـدشان دختـر بود...برای تولـد این فرزنـد پــدر بسیار شـادی کرد و چنـد گوسفند را سر بریـد و میهمانی مفصلی داد...
مــردم متعجبـانه از او پرسیدنــد علـت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست...؟!
مـرد به سادگی جواب داد: چون این همـون کسیـه که در را برویـم باز میکنه...!













قرمز یا زرد، سیاه یا سفید، ما همه همنوعیم. همه انسانیم. رنگ پوست نمیتونه ملاک برتری ما نسبت به یکدیگر باشه















صدایش میزدند "نیم وجبی"
ژ-3 اش را که میگذاشت کنارش روی زمین، کمی از آن بزرگتر بود













آپدیت های گیزمیز




 *~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~

برای دریافت ایمیل های ما کلیک کنید و عضو شوید
*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~

--
-- اگر مایل به دریافت ایمیل های این گروه نیستید کافیست یک ایمیل با عنوان "لغو عضویت" به آدرس زیر ارسال کنید
 
Mansour.Ghiyamat@gmail.Com
---
You received this message because you are subscribed to the Google Groups "M G Group" group.
To unsubscribe from this group and stop receiving emails from it, send an email to mansourghiyamat+unsubscribe@googlegroups.com.
For more options, visit https://groups.google.com/d/optout.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر