زهرا(سلاماللَّهعليها)*<about:blankShow?id=51>18/7/77
معيارهايي كه{براي انتخاب همسر} در ذهن من هست، خيلي خارج از آنچه كه در ذهن
عرفِ متشرّعهي ماست، نيست. من اصرار دارم بر نفي بعضي از معيارها؛ يعني چيزي
كه من بيشتر روي آن تأكيد ميكنم، ارائهي يك چارچوب معياري نيست. چون ميدانيد
اسلام، ميدان را باز گذاشته، ضمن اينكه ارزشهايي را در درجهي اوّل قرار داده
است؛ اما مردم را در آن چارچوب، صددرصد محدود نكرده است - كه حالا ممكن است
مثالي عرض بكنم - بنابراين من در تعيين معيارها خيلي اصراري ندارم، بلكه در نفي
بعضي از معيارها اصرار دارم.
يكي از معيارهايي كه من بهشدّت مايل به نفي آن هستم، مسألهي ثروت است. وقتي
جواني ميخواهد ازدواج كند - چه پسر و چه دختر - اصلاً نبايد ثروت همسر و نامزد
ازدواجش را مورد توجّه قرار دهد. بهنظر من اين يك جاذبهي گمراه كننده است نه
يك جاذبهي حقيقي. پس اين نبايد مورد نظر باشد؛ كمااينكه در مورد خود ما هم
همينطور بوده است. در موارد معدودي كه بوده - دو تن از فرزندان من ازدواج
كردهاند - بهكلّي اين معنا مورد نظر نبوده است.
جنبهي ديگري كه اصلاً نبايد مورد نظر باشد، عبارت است از «تشخّص اجتماعي». اين
هم اصلاً نبايد مورد نظر باشد. من شنيدهام - به گوشم خورده - بعضي افراد كه
ميگردند تا پسري را براي دخترشان، يا دختري را براي پسرشان انتخاب كنند -
خوشبختانه در خودِ دخترها و پسرها كمتر هست؛ مربوط به پدرها و مادرهاست -
ميگردند تا عروسي، يا دامادي را انتخاب كنند كه حتماً وابسته به بيت و شخصيت
شهير، يا سِمت معروفي باشد. اين هم بهنظر من معيار غلطي است و نبايستي مورد
نظر باشد. بعضي از جاذبههايي هم كه به شكل صوري جوانان را جذب ميكند، بهنظر
من براي ازدواج نبايد به شكل معيار به آنها نگاه كرد. مثلاً پسرها يا دخترها
بگردند، هرجا چشمشان را گرفت، آن را معياري قرار دهند! هر موردي كه چشمشان را
گرفت و جذب كرد، آن را كافي بدانند! اين هم بهشدّت مورد برحذر داشتن و پرهيز
دادن ماست؛ كه ما ميخواهيم دخترها و پسرها در اين دامها گرفتار نشوند.
از اينها كه بگذريم، ممكن است دختري يا پسري مايل باشد كه حتماً همسرش تحصيلات
عالي كرده باشد؛ يكي ديگر نه، به اين اهميت نميدهد. من اين مثال را ميزنم،
براي اينكه معلوم شود معيارهاي مثبت و قابل قبول، محدود نيست. التفات ميكنيد؟
يا فرض كنيد كسي اهل منطقهاي از كشور است، دوست ميدارد كه همسرش حتماً وابسته
به آن منطقه باشد؛ يعني راه باز است. بعضيها حتماً دلشان ميخواهد كه همسرشان
جزو كساني باشد كه در راه خدا حركتي كرده باشد، تلاشي كرده باشد، جانباز،
خانوادهي شهيد و از اين قبيل باشد. بعضي اين را جزو معيارهاي خودشان
نميدانند. من ميخواهم از اين جهت، معيار مثبتي گفته نشود، تا اينكه به معناي
محدود كردن باشد. فقط ميخواهم آن مرزهاي منفي را ملاحظه كنم. ما البته در مورد
فرزندان خودمان، بيشتر به اين چيزها نظر داشتيم.
البته من لازم ميدانم كه سليقه و خواستِ دختر و پسر رعايت شود. من حقيقتاً اين
را شرط ميدانم. اگر چه رضاي دختر و رضاي پسر، شرط صحّتِ عقد است؛ اما آن رضاي
در عالم مباحث حقوقي، غير از آن چيزي است كه من در شرط تحقّق ازدواجِ دو نفر،
دنبالش هستم. من دلم ميخواهد شرايط بهنحوي باشد كه حتماً محبّتي بهوجود
بيايد؛ يعني اصلاً بدون محبّت انجام نشود. نه اينكه بگويم بايستي قبل از
ازدواج، محبّت باشد؛ نه، اين را نميگويم. اما در مجموع، پسندي وجود داشته باشد
- هم دختر، آن پسر را بپسندد و هم پسر، آن دختر را - كه اين پسند، زمينهي
ايجاد محبّت ماندگاري باشد.
البته محبّت، قابل زوال است؛ اما قابل عمق دادن هم هست. اين،دست خودِ آدم است.
از جمله كارهايي كه خداوند متعال با وجود پيچيدهي بشر انجام داده، اين است كه
تا حدود زيادي اختيار محبّت را به او داده است. حال بگذريم از بعضي از محبّتهاي
تند كه گفته ميشود اختياري نيست و شعرا هم دربارهاش حرفهاي زيادي زدهاند -
آنها به اصطلاح، استثناهاي وجود بشر است - اما قاعده اين است كه دو نفري كه
مايهاي از محبّت، بينشان باشد، راحت ميتوانند اين محبّت را آبياري و بالنده
كنند و آن را زياد نمايند. بههرحال اين هم چيزي است كه لازم است.
--
دریافت این پیام بدلیل ثبت نام شما در گروه است گروه Google Groups "لیمو
»« Lemon".
جهت ارسال به این گروه، ایمیل را ارسال کنید به lymoo@googlegroups.com
برای سایر گزینه ها، به این گروه مراجعه کنید در
http://groups.google.com/group/lymoo?hl=fa?hl=fa

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر