غزلی از ملک الشعرای بهار
در طــواف شمع می گفت این سخـن پـــروانــه ای
سوختم زین آشنایــــان ای خـــوشا بیگـانـه ای
بلبل از شوق گـل و پـروانـــه از سـوادی شمـع
هـر کسی سوزد به نـوعی در غـم جــانـانه ای
...
گـر اسیر خط و خـالـــی شد دلـم عیبم مکـن
مـر غ جایی می رود کانجاست آب و دانـه ای
تا نفرمایی کــه بی پـروانــه ای در راه عشــق
شمع وش پیش تـو سوزم گـر دهــی پروانـه ای
پادشه را غــرفــه آبادان و دل خــرم چـه بـاک؟
گـر گــدایی جـــان دهــد در گوشه ویــرانه ای
کـــی غـــم بنیاد ویــــران دارد آنکس خانه نیست
رو خبــــر گیر این معانـــی را ز صاحب خانـه ای
عاقلانش باز زنجیری دگــر بر پــا نهنــد
روزی ار زنجیر از هــــم بگسلــــد دیــــوانــــــه ای
این جنـون تنها نــه مجنـون را مسلم شد «بهـار»
باش کـز ما هم فتـد انـدر جهـــان افسانــه ای
سوختم زین آشنایــــان ای خـــوشا بیگـانـه ای
بلبل از شوق گـل و پـروانـــه از سـوادی شمـع
هـر کسی سوزد به نـوعی در غـم جــانـانه ای
...
گـر اسیر خط و خـالـــی شد دلـم عیبم مکـن
مـر غ جایی می رود کانجاست آب و دانـه ای
تا نفرمایی کــه بی پـروانــه ای در راه عشــق
شمع وش پیش تـو سوزم گـر دهــی پروانـه ای
پادشه را غــرفــه آبادان و دل خــرم چـه بـاک؟
گـر گــدایی جـــان دهــد در گوشه ویــرانه ای
کـــی غـــم بنیاد ویــــران دارد آنکس خانه نیست
رو خبــــر گیر این معانـــی را ز صاحب خانـه ای
عاقلانش باز زنجیری دگــر بر پــا نهنــد
روزی ار زنجیر از هــــم بگسلــــد دیــــوانــــــه ای
این جنـون تنها نــه مجنـون را مسلم شد «بهـار»
باش کـز ما هم فتـد انـدر جهـــان افسانــه ای
اين ايميل را براي دوستان خود هم بفرستيد.
و به آنها بفرماييد، روي خط پايين كليك كنند تا براي آنها هم مطالب خوب و جالب بفرستيم
http://groups.google.com/group/taf_sar/subscribe
اين ايميل بدليل عضويت شما در گروه تفريح و سرگرمي است.
ايميل گروه اين است. taf_sar@googlegroups.com
اگر از دست ما ناراحت هستيد و نمي خواهيد مطالب ما بدست شما برسد پس خط پايين را كليك كنيد.
taf_sar+unsubscribe@googlegroups.com

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر