من دگر خواهم رفت
ز این شهر شلوغ
زاین همهمه ی سرد
ز این روح پر از درد
عاقبت خواهم کند
دل از طرز نگاهت
کاش کوه میکندم به جای دل
کاش کودکی بودم
می کشیدم روی دیوار
تنبيه می شدم بسیار
با بوسه ای غم فراموش می کردم
گفت زیر باران باید رفت
رفتم بگفت ای بدبخت باران ندیده
ای باران نباری
من خودم می بارم از غم
محمد حسن شایستگی
ز این شهر شلوغ
زاین همهمه ی سرد
ز این روح پر از درد
عاقبت خواهم کند
دل از طرز نگاهت
کاش کوه میکندم به جای دل
کاش کودکی بودم
می کشیدم روی دیوار
تنبيه می شدم بسیار
با بوسه ای غم فراموش می کردم
گفت زیر باران باید رفت
رفتم بگفت ای بدبخت باران ندیده
ای باران نباری
من خودم می بارم از غم
محمد حسن شایستگی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر