۱۳۹۰ تیر ۵, یکشنبه

{تفريح و سرگرمي}, [10783] هم آغوشی آفتاب







هم آغوشی آفتاب

 

 

 

قبلا نوشتم:

شرط اول همبستری خورشید، نور بودن است.

اما، بعدها به آن اندیشیدم که همبستری، بار عام دارد و انسان و حیوان را شامل میشود و پاسخ به نوعی نیاز جسمانی است.

هرچند غرض از ابتدا، تقرب و مجالست روحی بود، لیکن کلام آنقدر پخته نبود که منظور را بیان نماید، لذا در میان کلمات پارسی، به دنبال واژه ای معادل و با ارزش بودم، که جایگزین همبستری باشد و نیازهای روحی، این جسم را پاسخ دهد.

 

عاقبت، پس از چند درنگی، کلمه ای ساده، ذهنم را لبیک گفت.

بلی، آنچه زیباست، هم آغوشی است ، نه همبستری.

چرا که مفهوم آن، لحن آن، آهنگ آن و شمیم روحانی آن، تنها مربوط به انسان است، نه از نوع جسم بلکه از جنس روح.

هم آغوشی، معنای ژرفی از احساس و تعلق خاطر دارد و تنها و تنها مختص، به انسان است.

انسانی که اشرف مخلوقات است و بسیاری از خصایص او، خاص و پیچیده، حتی برای خودش.

 

برای هم آغوش بودن، جسم لازم نیست و جنس و جنسیت بی مفهوم است، چرا که هرگاه این مفاهیم داخل شود، دیگر نشانی از هم آغوشی و عشق نخواهد بود و معنا و نتیجه، به سوی دیگر منحرف می گردد.

 

از طرفی دیگر، خورشید نیز معنای فیزیکی دارد و به نوعی، مترادف همبستری است.

آنچه خورشید را معنا و منظور می دهد، روشنایی و گرماست و واژه مانوس آن، آفتاب.

و خب، آفتاب می آید، دلیل آفتاب.

 

حال نقطه اشتراک هم آغوشی و آفتاب در چیست و اگر کسی بخواهد به درجه و منزلتی دست یابد که با آفتاب هم آغوش شود، چگونه باید باشد.

 

باید از جنس آفتاب باشد، از جنس نور، از جنس معرفت.

لازم است، نور باشد، تا لایق آفتاب گردد، بایسته است، رنگ نور بگیرد تا عطر یار بگیرد، تا خدایی شود، که خداوند نور آسمانها و زمین است.

برای نور بودن، برای نور ماندن، تنها مسیر سلوک، مسیر الی الله است و اتصال به منبع لایزال هستی و ارتباط با سرچشمه پیدایش.

که پیدایش نور، مقدم بر آفرینش انسان بوده است.

 

در این میان، آفتاب کجاست، آفتاب ما کجاست، تعریف ما از آفتاب کجاست؟

هرکسی از ظن خود؟

آری، هرکسی از ظن خود، آفتاب را درک نموده و ترسیم کرده و چه صعب است هم ذهن نمودن این همه تصور و این همه تصویر.

و خوشا به حال مردمانی که در تلاطم بی قرار این دهکده، آفتاب را شناخته و نورانی شدن را بر هر متاع و رتبه ای ترجیح داده اند.

 

آفتاب! ای حسرت چشمان من، ای طلوع نشئه پندار من.

دوستت می دارم....

سخت

ژرف

از ازل

تا ابد

از گذشته، تا همیشه......

 

لذا ، جمله ابتدایی، اینگونه اصلاح می گردد:

شرط اول هم آغوشی آفتاب، نور بودن است.

 

 

 

علی اکبر صابری    



--


--
اين ايميل را براي دوستان خود هم بفرستيد.
و به آنها بفرماييد، روي خط پايين كليك كنند تا براي آنها هم مطالب خوب و جالب بفرستيم
http://groups.google.com/group/taf_sar/subscribe
اين ايميل بدليل عضويت شما در گروه تفريح و سرگرمي است.
ايميل گروه اين است. taf_sar@googlegroups.com
اگر از دست ما ناراحت هستيد و نمي خواهيد مطالب ما بدست شما برسد پس خط پايين را كليك كنيد.
taf_sar+unsubscribe@googlegroups.com

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر