دیگر دلم به یاران،قصدِ کمک ندارد!
قلبم به خطِّ قبلی،یک ذرّه شک ندارد!
در این قمارِ هستی ،دستم شده چه خالی
در خال وبرگِ بازی ،یک دانه تک ندارد!
آخر چرا خدایا ،در ماتم است و تنها
هر کس که در سرشتش،دوز و کلک ندارد؟
درد و بلای دنیا ،مخصوص مستمندان؟
اعمال بی نیازان،سنگ محک ندارد؟
چشم فلک ندیده ،تبعیض بی کران را ؟
یا بسته چشم خود را،یا مردمک ندارد!
حالا سبک شدم من،از گفتن حقیقت!
بی وزنی مرا هم ،آن قاصدک ندارد!
تنبيه این جسارت،باشد برای فردا
بهرام
قلبم به خطِّ قبلی،یک ذرّه شک ندارد!
در این قمارِ هستی ،دستم شده چه خالی
در خال وبرگِ بازی ،یک دانه تک ندارد!
آخر چرا خدایا ،در ماتم است و تنها
هر کس که در سرشتش،دوز و کلک ندارد؟
درد و بلای دنیا ،مخصوص مستمندان؟
اعمال بی نیازان،سنگ محک ندارد؟
چشم فلک ندیده ،تبعیض بی کران را ؟
یا بسته چشم خود را،یا مردمک ندارد!
حالا سبک شدم من،از گفتن حقیقت!
بی وزنی مرا هم ،آن قاصدک ندارد!
تنبيه این جسارت،باشد برای فردا
بهرام

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر