۱۳۹۱ اردیبهشت ۶, چهارشنبه

[گروه لیمو:9399] Re: {بی دعوت}, [21021] کودکی

بازگرد ای خاطرات کودکی

برسوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن ماناترند

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند اموز روباه و خروس

روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است

 سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود

 فیل نادانی برایش موش بود

باوجود سوزو سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود

برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

همکلاسی های درد و رنج وکار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد

کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

 جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش میشد باز کوچک می شدیم

لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد ان آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام وهم یادت بخیر

یاد درس آب و بابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد این مشقها را خط بزن

ابوالفضل وروانی فراهانی  - متولد ١٣۵٧



در ۲۵ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۱۵:۰۶، sasan sasan <satuna434@yahoo.com> نوشته:
شعر "بابا اب داد." از شاعر "شهلانیکخواه"
وقتی که بابای کتابم اب میداد
من تشنه ی او بودم و اوتاب میداد
با دستهای کوچکم بابا نوشتم
اب و انار و نان و دارم را نوشتم
یک سینی پر سیب تکلیف شبم بود
لبخند زیبایی همیشه بر لبم بود
با مشق نا نوشته چشمم خواب میرفت
روحم به مهمانی شب بی تاب میرفت
یک روز در باران کسی با اسب امد
در دفتر املا نشست و در نیامد
صد قصه بود و شعرهای نیمه کاره
شنگول و منگول و بزی شعر ستاره
تصمیم کبری و کتابی خیس خورده
فریاد چوپانی که : گرگی گله برده
دور از نگاههای معلم لقمه خوردن
ارام صحبت کردن و از خنده مردن
تنبیه مان ضربه ی خطکش بودویکمشت
تنبیه مان خودکارهای لای انگشت
ان روزها ضربه ی خط کش دردمیداشت
در عمق دلهامان کمی هم غصه میکاشت
هر روز دعوامان میان کوچه میشد
قهر نگاهامان ولی سنگین نمیشد
با این همه بال پریدن بود و پرواز
من بودم وبازی و شادی ساز و اواز
من بودم و دنیای من زیر نگاهم
یک اسمان در دستهای بی گناهم
من زیر پلک کودکی ام شاد بودم
از قید و بند زندگی ازاد بودم
میشد که از باغ کتابم میوه ای چید
میشد که هرشب خواب یک پروانه رادید
من سبز تر از هر چه ابی بود بودم
دریا و باران و صدای رود بودم
یادش به خیر ان روزهای پر کبوتر
از خواب ناز قاصدکها بود بهتر
هر شب ستاره ای عروس قصه ها بود
هر شب میان قصه ها جشنی به پابود
ان روز نقاشی من هم بیست میشد
با رنگ روشن تیرگیها نیست میشد
یک روز اما اسمان را بد کشیدم
ان لحظه فهمیدم که اری قد کشیدم
افسوس ان روزهای ناز رفتند
ان روزهای شادی و پرواز رفتند
ای کاش بابایم دوباره اب میداد
و سایه ها را میگرفت مهتاب میداد.


مشاهده شعر در سایت شعرنو http://www.shereno.com/file.php?id=83826
www.shereno.com

--
این ایمیل را برای دوستان خود نیز بفرستید
دریافت این پیام بدلیل ثبت نام شما در گروه "بی دعوت" است
جهت ارسال به این گروه، ایمیل را ارسال کنید به
bidavat@googlegroups.com
ضمنا ، توجه فرمایید که مسئولیت مطالب ایمیل، متوجه شخص ارسال کننده است.
برای لغو ثبت نام در این گروه، یک ایمیل ارسال کنید به
bidavat+unsubscribe@googlegroups.com
برای عضویت، مطالعه آرشیو گروه، دادن امتیاز به ایمیلهای دریافتی وسایر گزینه ها، مراجعه کنید در
http://groups.google.com/group/bidavat?hl=fa_US?hl=fa
راستی یادت باشه: شادی و خرمی "تو" آرزوی ماست

--
=>=>=>=>=>=>=>=> آیا به همان میزان که کلاس "دشمن شناسی" میرویم در کلاس "دوست شناسی" هم شرکت می کنیم؟ <=<=<=<=<=<=<=<=
دریافت این پیام بدلیل ثبت نام شما در گروه است گروه Google Groups "لیمو
»« Lemon".
جهت ارسال به این گروه، ایمیل را ارسال کنید به lymoo@googlegroups.com
 
برای سایر گزینه ها، به این گروه مراجعه کنید در
http://groups.google.com/group/lymoo?hl=fa?hl=fa

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر