ه‍.ش. ۱۳۹۳ آذر ۱۶, یکشنبه

{تفريح و سرگرمي}, [24368] Fwd: {مدیران ایران} سازمان امور مالیاتی ، تنها یکی از دشمنان فرهنگ ایران



گروه محترم مدیران

سلام
همانگونه که قبلاً نیز مطرح کردم، حداقل انتظار از انجمن های تخصصی و حرفه ای مانند گروه مدیران در این است که اظهار نظر در آن آزاد باشد. و وقتی می گوییم آزاد، یعنی اظهار نظر دیدگاههای متنوع آزاد باشد. چنانچه به هر ترتیبی جلو این اظهار نظر گرفته شود، اسم این کار سانسور است که یکی از مولفه های  دیکتاتوری و توتالیتاریسم محسوب می گردد. امروز قدرت دارید و این اظهار نظر دیدگاه های دگراندیشانه را در گروه مدیران مانع می شوید و فردا اگر قدرت بیشتری داشتید در سازمانها و محافل اجتماعی و سیاسی بزرگتر و  سر انجام نیز اگر قدرت سیاسی داشتید و مخالفان سیاسی خود را نتوانید تحمل کنید، برایشان کهریزک و... درست می کنید. از سوی دیگر ادعای مدیریت و نگرش سیستمی و....هم می نمایید. سی و پنج سال پیش نیز در این کشور گفتند می خواهیم جامعه قسط درست کنیم و جامعه ای خواهیم ساخت که نه از نوع سرمایه داری است که استثمار انسان از انسان را مجاز می کند و نه از نوع سوسیالیستی که خلاقیت و انگیزه های پیشرفت انسان را از بین می برد ..... و امروز می بینیم که چه درست کرده اند. همین ای میل تصویر گویایی از دستاورد نه شرقی و نه غربی ماست. تاسف بار است وقتی به اصطلاح روشنفکران و تحصیل کرده ها مانع  طرح عقاید دیگران می گردند. ما هنوز خیلی کار داریم تا برسیم به آنچه ادعایش رادر رویکردهایی مانند تفکر سیستمی و... می کنیم.   برایم جالب است بدانم چه چیزی مانع از انتشار نوشته من در مورد این موضوع در گروه گردیده است.   امیدوارم کسی را یارای پاسخ گویی  به این پرسش باشد.                          با احترام                       

 

From: reza taghdis <taghdis.reza@gmail.com>
To: "modiriran@googlegroups.com" <modiriran@googlegroups.com>
Sent: Monday, November 24, 2014 3:43 PM
Subject: Re: {مدیران ایران} سازمان امور مالیاتی ، تنها یکی از دشمنان فرهنگ ایران

سلام بر مدير عامل يك شركت دردمند
از خواندن شرح حال شما هم ناراحت شدم ( كه وقتي دروغ بر جاي حق مي نشيند ، نمي توان ديگر اميد به بهبود و پيشرفت و آباداني كشور داشت) و هم متعجب !! چرا كه لحن بيان و نوع استدلال شما حكايت از آن دارد كه گويي مدت هاست كه از بطن 
جامعه دور بوديد !! همانند اصحاب كهف . 
مگر نمي دانيد كه يكي از شروط احراز پست مدير عاملي اينست كه بتوانيد واقعيات پيرامون خودتان را هم خوب بفهميد و هم واكنش درخور از خود بروز دهيد ؟ اين حقير مدت ٢٢ سال است كه در همين محيط بعنوان مدير كار كرده و تا آنجا كه به خاطر 
دارم اين مسايل بوده و خواهد بود ، چرا كه اساسا هيچيك از ما در فرايند ايجاد تغيير نقشي براي خود قائل نيستيم . و اين در 
ادبيات ما هم ريشه دوانده ، آنجا كه به هنگام انجام امور هميشه از فعل مجهول استفاده مي كنيم . شما پاي صحبت تصميم 
گيرندگان بنشيند آگر توانستيد فعلي پيدا كنيد كه به سخنران برگردد ، جايزه داريد. ارادتمند شما مشاور مبهوت

Sent from my iPad



On Nov 23, 2014, at 7:42 PM, Hormoz <x.hormoz@gmail.com> wrote:

یکی از بانیان و اشاعه دهندگان اصلی دروغ و مشوق آن در بین شرکت های ایرانی و به مرور زمان در کل کشور سازمان امور مالیاتی است.
وقتی آینده این مرز و بوم برایمان مهم نیست، فرض بر دروغگو بودن شما به عنوان مودی مالیاتی است ، مگر اینکه خلافش ثابت شود ( این جمله علنا توسط یکی از کارمندان شعبه درختی تهران عنوان گردید) .
اگر جمله راستی از زبان یا نوشتار شما بیرون بیاید قطعا به زیان شما استفاده خواهد شد.
اما به دروغ کسی کاری ندارد و کاملا پذیرفته و عادی است.
شرکت ما دو سال پشت سر هم زیان ده شد.
کارمند اداره مالیات در نهایت پر رویی می گوید ما کاری نداریم که شرکت شما در سال 1391 ضرر کرده ما مالیات را بر اساس درامد حساب می کنیم نه سود.
می پرسم چرا ؟ قانون که این را نمی گوید ؟
می گوید ما کاری به قانون نداریم. زیرا همه شرکت ها دروغ می گویند. اگر بخواهیم مالیات را بر اساس سود حساب کنیم کلاهمان پس معرکه است. ( منظورش این بود که شما هم باید رویه تان را تغییر دهید و از سال آینده دروغ بنویسید ، با راست گویی در این اداره ، کاری از پیش نخواهید برد )
سال بعد شد و باز هم بدون کتمان حقایق دفاتر را تحویل دادم...
از شما امضا می گیرد ، فضای بین امضا و نوشته بالای آن اندکی خالی است ، پس از آنکه برگه را امضا کردید نسخه دوم را به شما نمی دهد و در غیاب شما آن را با متنی که به ضرر شماست و روح شما از آن بی خبر است پر می کند. ( عمل یکی از کارمندان دیگر در طبقه دوم اداره مالیات شعبه درختی ) - اعتراض به رئیس این فرد و رئیس رئیس این فرد کار به جایی نمی برد زیرا ظاهرا دست همه در یک کاسه است. و اعتبار کارمندش مهم تر از توِ یک لا قباست .
( من ! یک مشتری خرد و ریز برای دو زار مالیات! )
کار به شورای حل اختلاف می رسد.
شورای حل اختلاف تشکیل شده از 3 پیرمرد خواب آلود که حکم را قبل از ورود شما می دهند و اصلا نمی فهمی کِی حکم را دادند زیرا هنوز تو صحبت نکرده بودی و مشکلت را نگفته بودی اما حکم صادر شد! ( این اتفاق دو بار به فاصله یک سال عینا تکرار شده ( سال 1392 و سال 1393 در امور مالیاتی شعبه ستارخان - طبقه دوم ) که فقط یکبار آن ذکر می گردد:
به شما اجازه صحبت نمی دهند. نفر اول با تو از دیدگاه برتر و طلبکارانه سر صحبت را باز می کند و با تمسخر می گوید چطوری 23 میلیون درامد داشتی و 92 میلیون زیان ، به ما هم یاد بده !!!
2 نفر دیگر که یکی مثلا قاضی است و دیگری ؟؟؟ چای مینوشند و با هم داستان تعریف می کنند.  و نه کاری به صحبت های همکارشان دارند (نفر اول) نه به صحبت های تو و بطور کلی در یک فضای دیگری سیر می کنند خارج از اتاق رسیدگی به امور اختلاف. بحث شان سر این است که سرقفلی رسیدگی به فلان پرونده مال چه کسی باشد. ( یک چیزی توی این مایه ها ، من نگارنده شخصا از این چیزها زیاد سر در نمی آورم اما شنیده ام حق رسیدگی به بعضی از پرونده ها سرقفلی دارد !!! )
هر چه می گویی ، می گوید به ما ربطی ندارد. برو پیش دادستان مالیاتی و شروع می کند به خواندن بندی از قانون برای من در صورتی که همکارش در شعبه درختی از آن تخطی کرده نه من و اصلا این بند قانون به من ربطی ندارد.
هنگامی که صحبت از دادستان مالیاتی به میان می آید پیشنهاد می دهند که بی خیال شو و بی خود هزینه نکن زیرا کاری از پیش نخواهی برد. ( منظورش شاید این بود که او هم دستش با ما در یک کاسه است و هرگز همکارانش را بخاطر توِ یک لا قبا متهم نمی کند )
به من پیشنهاد می دهد که برای چندرقاز مالیات خود را به دردسر نینداز ، مالیات را بده و خودتو راحت کن.
می گویم اگر همه بخواهند همین کاری که شما فرمودید یعنی آسان ترین راه حل را بکنند این کشور هرگز درست نمی شود!
نگاه عاقل اندر سفیهی به من می کند. و من دیگر اعتراضی نمی کنم و تشکر می کنم و می روم چون می ترسم کارم را خرابتر کند.
و همه این دردسر برای این برایم درست شد که از عواقب راستگویی در سال گذشته عبرت نگرفتم!
شاید هدف از این رفتارها این باشد که همه همین چندقاز ناحق و نابجا را بدهند و دنبال دردسر نگردند و همه هم می دهند زیرا به دردسرش نمی ارزد. و آنها هم که راستش را نگفته اند همیشه خوشحال ترند.
ولی اصلا مهم نیست هدفشان چه بود...
درد این نیست.
درد من از دو زار مالیات نابجا نیست..
از آینده نکبت بارِ کشوری پر دروغ است.
...
اگر همه ما بخاطر راحتی خود بخواهیم راه کوتاه تر را برگزینیم ، این دروغکده هرگز آباد نخواهد شد.
بزرگوارانِ بخش خصوصی و دولتی ، اگر مثل بنده درد انسانهای آینده در این کشور را دارید این متن را نادیده نگیرید.

مدیر عامل شرکت دردمند !

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر