| فرصت فریاد به نفرت مطایبه ی ملال انگیز حیاتم را بر قله , در ایستاده ام و کوهواره های غول در آفاق نگاهم نشسته اند آنک گور دهان گشوده به قهقاه در من می نگرد که هان منم بشارت تو ! آسمان را اندیشه مدار ********** به حسرت در چوب خطّّّ حسابم می نگرم که ناله ای بی ارج بر آن دویده است و خردینه تپه ی اندوهبارم به عذاب نعره گاههای هولناک توفان را اندیشه می کند که هان ! فرصت فریاد را ! در یوزه مکن سهم تو , از تمامی غولواره ها منم ********* به تردید بر شبیگاه کاهیدن وادرنگیده ام و زخم در گردگاه خاک پشته ی حقیرم تیر می کشد که هان ! به التیام خویش باش محمد علی - م
|
Hotmail: Powerful Free email with security by Microsoft.
Get it now.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر