۱۳۹۰ اسفند ۲۱, یکشنبه

[گروه لیمو:8762] نوشته ای از :اِرما بومبک

اگر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم
دوستانم را برای صرفغذا به خانه دعوت می کردم حتی اگر فرش خانه ام کثیف و
لکه داربود و یا کاناپه ام ساییده و فرسوده شده
اگر کسی می خواست که آتش شومینه را روشن کند نگران کثیفیخانه ام نمی شدم
پای صحبتهای پدر بزرگم می نشستم تا خاطرات جوانی اش را برایم تعریف کند و
در یک شب زیبای تابستانی پنجره های اتاق را نمی بستم تا آرایش موهایم به
هم نخورد ، شمع هایی که به شکل گل رز هستند و مدتها بر روی میز جا خوش
کرده اند را روشن می کردم و به نور زیبای آنها خیره می شدم
با فرزندانم بر روی چمن می نشستم بدونآنکه نگران لکه های سبزی شوم که بر
روی لباسم نقش می بندند
با تماشای تلویزیون کمتر اشک می ریختم و قهقهه خنده سر می دادم و با دیدن
زندگی بیشتر می خندیدم
هر وقت که احساس کسالت می کردم در رختخواب می ماندم و از اینکه آن روز را
کار نکردم فکر نمی کردم که دنیا به آخر رسیده است
هرگز چیزی را نمی خریدم فقط به این خاطر که به آن احتیاج دارم و یا اینکه
ضمانت آن بیشتر است .به جای آنکه بی صبرانه در انتظار پایان نه ماه
بارداری بمانم هر لحظه از این دوران را می بلعیدم چرا که شانس این را
داشته ام که بهترین موجود جهان را در وجودم پرورش دهم و معجزه خداوند را
به نمایش بگذارم
وقتی که فرزندانم با شور و حرارت مرا در آغوش می کشیدند هرگز به آنها نمی
گفتم: بسه دیگه حالا برو پیش از غذا خوردن دستهایت را بشور ، بلکه به
آنها می گفتم دوستتان دارم
اما اگر شانس یک زندگی دوباره به من داده می شد هر دقیقه آنرا متوقف می
کردم ، آنرا به دقت می دیدم ، بهآن حیات می دادم و هرگز آن را پس نمی
دادم

--
=>=>=>=>=>=>=>=> آیا به همان میزان که کلاس "دشمن شناسی" میرویم در کلاس "دوست شناسی" هم شرکت می کنیم؟ <=<=<=<=<=<=<=<=
دریافت این پیام بدلیل ثبت نام شما در گروه است گروه Google Groups "لیمو
»« Lemon".
جهت ارسال به این گروه، ایمیل را ارسال کنید به lymoo@googlegroups.com

برای سایر گزینه ها، به این گروه مراجعه کنید در
http://groups.google.com/group/lymoo?hl=fa?hl=fa

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر