عاشقا خیز، كامد بهاران
شكوهها را بنه، خیز و بنگر
كه چگونه زمستان سر آمد
جنگل و كوه در رستخیز است
عالم از تیرهرویی در آمد
چهره بگشاد و چون برق خندید
تودة برف بشكافت از هم
قلة كوه شد یكسر ابلق
مرد چوپان در آمد ز دخمه
خنده زد شادمان و موفّق
كه دگر وقت سبزه چرانی است
عاشقا! خیز كامد بهاران
چشمة كوچك از كوه جوشید
گل به صحرا در آمد چو آتش
رود تیره چو طوفان خروشید
دشت از گل شده هفت رنگه
آن پرنده پی لانه سازی
بر سر شاخهها میسراید
خار و خاشاك دارد به منقار
شاخة سبز هر لحظه زاید
بچّگانی همه خرد و زیبا
آفتاب طلایی بتابید
بر سر ژالة صبحگاهی
ژالهها دانه دانه درخشند
همچو الماس و ، در آب ماهی
بر سر موج ها زد معلق
نیما یوشیج
۱۳۹۰ اسفند ۲۵, پنجشنبه
عاشقا خیز، كامد بهاران
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

عاشقا خیز، كامد بهاران
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر