ه‍.ش. ۱۳۹۳ اسفند ۲۴, یکشنبه

{تفريح و سرگرمي}, [25320]

---------- Forwarded message ----------
From: Majid <majid@t-online.de>
Date: Sun, 15 Mar 2015 07:16:17 +0100
Fwd: Fwd: Imagine (تصور کن) از John Lennon به همراه متن ترانه و ترجمه‌ی فارسی


با درود
حسین آقا, من گمان نمیکنم که تخصصی در زمینه خاصی داشته باشم. اما کوتاه
نظرم را نسبت به یکی دوتا جمله مینویسم.
در غیر این صورت بحث طولانی و خسته کننده میشود.
1.
مارکسیسم و کمونیسم یک بینش زمینی و انسانی هست و قابل بحث و نقد نه مانن
ادیان که آسمانی هستند و از سوی آفریدهگار جهان که عقل کل هست و بنابر
این لا یتغیرمیباشند.
در تمام دورانی که سوسیالیسم برقرار بود از سوی فیلسوفان و اندیشمندان نقد میشد.
و الآن هم مارکسیستهای نو یا neo marksism در نقد و بررسی این فلسفه کوشا
هستند و این جنبش در اروپا هرچند که به آرامی اما در حال رشد میباشد.
محمد از کشورهایی چون شوروی و کره شمالی و چین مثال آوردند.

مارکس در مانیفست کمونیسم و در کاپیتال از حاکمیت طبقه کارگر میگوید.
کره شمالی یک حکومت سلطنتی دارد اگرچه نام کمونیسم را هم بر خود نهاده
است. اگر کسی خود را به چیزی یا کسی نسبت دهد آیا کافی میباشد که ما این
نسبت را بپذیریم? مارکسیسم معیارهایی دارد که توسط مارکس و فیلسوفان دیگر
دقیقا تبیین شده اند.
جامعه اشرافی و حکومت سلطنتی نمیتواند کمونیستی باشد حتی اگر به لغو
ظاهری مالکیت خصوصی بپردازد.
چین: آنها آمدند و طبقه کشاورز را در جامعه شوراندند چون چین یک کشور
کشاورزی و دهقانی بود, مردمان زیادی را کشتند و نامش را کمونیسم گذاشتند
که بعدها ماو اصولا ایده خود را مطرح کرد و از مارکسیسم فاصله گرفت.
هرچند که نام کمونیسم را نگه داشت.
در شوروی: پس از انقلاب اوکتوبر 1917 بسیار سریع میان گروههایی که خود را
مارکسیسم میدانستند درگیری رخ داد که ما آن را در ایران تحت عنوان
بولشویکها و مِنشویکها میشناسیم.
یکی از اصول مارکسیسم که مارکس و انگلس بر آن تکیه فراوانی کرده اند,
آزادی بی قید و شرط هست.
آنان آمدند و آزادی را گرفتند و در زمان استالین بر اساس گزارشهایی تا
بیست میلیون انسان را کشتند. افراد فراوانی را در خارج از کشور ترور
کردند.
اقوام را به کوچ اجباری وادار کردند که یکی از نتایج آن را شما امروزه در
اوکراین میبینید که اقلیتی روس در مناطقی از آن کشور زندگی میکنند که در
زمان استالین به آنجا کوچ داده شدند.
استالین میخواست با این کار مرزهای قومی را از بین ببرد.
اینها با روح فلسفه مارکس هماهنگی ندارد.
بحث مالکیت خصوصی بحثی دیگر میتواند باشد. اما مالکیت خصوصی در کدام از
این کشورها حقیقتا بر چیده شد? مارکسیستهای منتقد میگفتند که مالکیت
خصوصی برای افراد عادی جامه لغو شده است و سرمایه در دست دولت قرار گرفته
و از سرمایهداری دولتی باید سخن گفت.
اشکال دیگر مارکسیسمهای سنتی آن بود که تمام مسایل را در دشمنی با
امپریالیسم و آمریکا و هر آنچه که به آنها ربط پیدا میکرد, خلاصه کرده
بودند و چون دو بوک شرق و غرب بود بنابر این میانگاشتند که اگر مارکسیست
و کمونیست هستند باید به گونه خودکار از شوروی یا چین دفاع کنند.
شما ببینید آنها همیشه با اسراییل دشمنی میکردند و از فلسطینیها دفاع میکردند.
خب بیاییم همین موضوع را رویش کمی اندیشه کنیم.
مارکس میگوید که دین افیون توده ها هست, مارکس سرمایهداری را رد میکند, و
مارکس میگوید کارگر وطن ندارد.
یعنی کارگر به جهت اینکه استثمار میشود دارای وطنی نیست, بلکه آنچه مال
منال و خاک و منابع طبیعی هست در دست سرمایهدار هست. و مرزهای جغرافیایی
را رد میکند.
خب فلسطینیها برای گرفتن سرزمین مقدسشان میجنگیدند و اسراییل هم برای آن
که آن سرزمین را سرزمین وعده داده شده از طرف خدا به موسی میدانند, سر
این منطقه با هم به جنگ پرداختند.
پس از طرفی جنگ مذهبی هست.
دیگر آنکه هم فلسطینیها و هم اسراییلی ها از سرمایهداری دفاع میکنند و
جنگ دو قوم سر کمونیسم نبوده است.
پس چرا باید از فلسطینیها دفاع شود. فقط به این دلیل که آمریکا از
اسراییل دفاع میکند پس شوروی و این کمونیستهای خودخوانده هم باید از
فلسطینیها دفاع کنند.
ببخشید اگر حرف طولانی شد و با این حرفها شاید پرسشهای فراوانی دیگری را
در اذهان ایجاد کرده باشم.
مجید

--
به سایت تفریح و سرگرمی هم سری بزنید
http://www.tafrihvsargarmi.ir
---
‏شما به این دلیل این پیام را دریافت کرده‌اید که در گروه Google Groups "تفريح و سرگرمي" مشترک شده‌اید.
برای لغو اشتراک از این گروه و قطع دریافت ایمیل‌های آن، ایمیلی به taf_sar+unsubscribe@googlegroups.com ارسال کنید.
از این گروه در http://groups.google.com/group/taf_sar دیدن کنید.
برای گزینه‌های بیشتر، از https://groups.google.com/d/optout دیدن کنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر