ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۲۸, پنجشنبه

Re: مولانا

با سلام... حق با دوست عزیزمان جناب آقای پریشان است
تا جایی که اینجانب جستجو کردم شعر متعلق به آقای "فریدون حلمی " است نه مولانای بزرگوار. این شعردر قالبی جدید و نزدیک به بحر طویل می باشد که حتی اگر در بحر طويل هم  باشد، این بحراز دوران صفويه و قرن دهم رواج يافته و نمي‌تواند منتسب به مولانا باشد. این شعر نه در کلیات دیوان کبیر آمده و نه اصلا  می تواند منسوب به مولانا باشد!!!

 با تشکر ..


2013/1/17 Pari Shan <parishan69@yahoo.com>

سلام برادر گلم بارها و بارها در مورد این شعر گفته شده که از حضرت مولانا نیست
پیروز باشید علی پریشان

From: Hasan Hashemi <hashemy537300@yahoo.com>
To:
Sent: Thursday, 17 January 2013, 9:40
Subject: مولانا





                                        مولانا
 
 بخوانید وچند بار بخوانید تا ضرب آهنگ درونی این غزل و حال مولانا را حس کنید و
 
از عمق وجودتان بفهمید آنچه را که او گفته است . . .  . . .
 
 

نه سلامم  نه علیکم
نه سپیدم   نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی

نه سمائم  نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم

نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم

نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم
...
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی

خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی  بخود آی

تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی
....








هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر